خانه / اخبار / انتشار مقاله ی «بررسی مفهوم پدیدار از نگاه مکتب اصالت کلمه» به قلم حضرت استاد آرش آذرپیک و نیلوفر مسیح در نشریه ی علمی نقد زبانی و ادبی «رخسار زبان»_ سال دوم/ پاییز و زمستان ۹۷_ شماره ی ششم و هفتم_ صفحه ی ۵

انتشار مقاله ی «بررسی مفهوم پدیدار از نگاه مکتب اصالت کلمه» به قلم حضرت استاد آرش آذرپیک و نیلوفر مسیح در نشریه ی علمی نقد زبانی و ادبی «رخسار زبان»_ سال دوم/ پاییز و زمستان ۹۷_ شماره ی ششم و هفتم_ صفحه ی ۵

 

 

 

 

برای خوانش آنلاین مقاله کلیک کنید

 

 

 

«بررسی مفهوم پدیدار از نگاه مکتب اصالت کلمه»

 

علیرضا آذرپیک، پروین احمدی

 

چکیده:

پدیدار هر چیزی است که در حیطه‌ی ادراک و آگاهی انسان قرار می‌گیرد مانند پدیدارهای مادی، زیست‌شناسی و انفعالی. به معنای اعم کلمه پدیدار به ماده‌ی علم نیز گفته می‌شود یعنی آن چیزی که در عالم خارج متحقق است و علم به آن تعلق می‌گیرد. این یکی از معدود تعاریفی است که فلاسفه و پدیدارشناسان از مفهوم «پدیدار» ارائه داده‌اند. تلاش ما در این مقاله بررسی مفهوم پدیدار از آغاز تا اکنون است و سعی شده به این پرسش پاسخ داده شود که پدیدار چیست؟ و آیا تعاریف ارائه‌شده در نزد فلاسفه‌ای چون هوسرل، هگل، هایدگر و… کامل است یا خیر؟

طبق نتایج و ره‌یافت‌های این پژوهش واژه‌ی پدیدار یک حقیقت عمیق است که دارای یک بعد ثابت معنایی و بی‌نهایت ابعاد متغیر بوده که هر فیلسوفی یکی از این ابعاد متغیر را بیان داشته است. هدف این مقاله پس از ارائه­ی انواع تعاریف از پدیدار، بیان تعریفی از پدیدار بر مبنای اصول مکتب ادبی_فلسفی اصالت کلمه است.

 

کلمات کلیدی: پدیدار، نومن، حواس کلمه­محور، کلمه_پدیدار

 

(۱_۰) مقدمه:

پدیدار چیست؟

 

 

اصطلاح phenomenology[1] مأخوذ از ریشه‌ی یونانی phainomenon[2] به معنای چیزی است که خود را می‌نمایاند و پدیدار یعنی چیزی که ظاهر می‌شود. علاوه بر این یکی دیگر از معانی لفظ فنومنولوژی درخشش و ظهور است و از همین رو با لفظ photo  به معنی تصویر و نیز با لفظ فارسی «فانوس» ارتباط دارد. (الیاده، ۱۳۷۵: ۲۰) برای پاسخ به این پرسش که پدیدارها چیستند؟ نگاهی مختصر به ایده‌ی کانت می‌اندازیم. کانت «ایده­آلیسم فرارونده» را تصدیق می‌کرد که بین فنومن­ها (پدیدارها) (چیزها آن‌گونه که آشکار می‌شوند) و نومن­ها (چیزها آن‌گونه که فی‌نفسه هستند) تمایز گذاشت و مدعی بود که ما می‌توانیم فقط درباره‌ی اولی بدانیم. (کانت، ۱۹۲۹، ۳۰_۴۵) و آشکارگی­ها، آشکارگی، چیزها آن‌طور که آشکار شده‌اند هستند یعنی ابژه‌های در جهانی‌اند که به شیوه‌های خاصی مورد توجه قرار گرفته‌اند.

اما همه­ ی پدیدارشناسان، پدیدارها را در معنای دوم به کار برده‌اند: پدیدارها، چیزها آن‌طور که آشکار می‌شوند هستند، آن‌ها وضعیت‌هایی روانی نیستند بلکه چیزهای جهانند که به شیوه‌ای خاص مورد توجه قرار گرفته‌اند. (ژوئل اسمیت، ص ۹_۱۰)

پدیدار به معنی خاص، امر بی‌واسطه‌ای است که توسط ادراک انسان دریافت می‌شود. در واقع از نگاه کانت پدیدار به امری که می‌تواند متعلق تجربه باشد اطلاق می‌شود یعنی هر چیزی که در زمان و مکان برای ما تظاهر می‌نماید، پدیدار به این معنی از طرفی مقابل ماده‌ی محض شناخت و از طرف دیگر مقابل ذوات قرار دارد. (محمود نوالی، ۹۶)

اما از نگاه هوسرل، پدیدار، آن شناختی است که حاصل لقاء دو حد واقع و ذهن می‌باشد، بنابراین پدیدارها در پدیدارشناسی هوسرل بدان گونه که در فلسفه‌های اصالت معنی و اصالت واقع طرح می‌شود، با واقعیت و ذهنیت محض ارتباطی ندارد. بلکه پدیدار واقعیتی است که در حیطه‌ی شناخت انسان قرار گرفته، حاصل معنی یا قصدی است. (همان، ۹۷) بنابراین پدیدار در نظر هوسرل، امر مستقلی نیست که خود مقام خود باشد بلکه پدیدار حاصل برخورد دو حد فاعل شناسایی و مورد شناسایی است. از این جهت پدیدارشناسی از اصالت معنی و واقع هر دو گذر می‌کند و با صرف‌نظر از استقلال واقع و ذهن از هم پدیدار را محصول تأثیر و تصرف فکر و واقع هر دو می‌داند. (همان)

اگر ما بتوانیم امر واقع را برکنار از قوالب قبلی و مفهومی و آن‌طور که خود را می‌نمایند درک کنیم، در این صورت به ادراک پدیدار یا خود شیء نائل شده‌ایم. به سخن دیگر پدیدار امری طبیعی است یعنی حاصل هیچ باری به غیر از آن چه که خود را در حیز ادراک ظاهر می‌نماید، نیست و هیچ نوع رنگ مصلحت‌اندیشی یا صبغه­ی کلی‌نگری و مفهومی ندارد. (همان، ۹۸) بنابراین پدیدار حاصل مفهوم ماتقدم ذهنی نبوده و امر واقعی محض نیست که مستقل از فاعل شناسایی باشد. بلکه داده‌ی بی‌واسطه‌ی آگاهی است که سازنده‌ی آن ذهن و واقع هر دو می‌باشد. (همان، ۹۹)

ژان پل سارتر نیز در پدیدارشناسی خود به این نکته تکیه می‌کند که اگر چه جهان عینی بیرون از ما وجود دارد اما حقیقت جهان عبارتند از آگاهی نسبت به جهان. سارتر این عبارت را از هوسرل اخذ نموده و جهان را بسته و قائم به وجود آن در ذهن سوژه‌ی (من نفسانی) می‌داند. (سارتر، ۱۳۳۰)

«کلمه_پدیدار» یکی از مؤلفه‌های مکتب اصالت کلمه در حیطه‌ی معناشناسی و زبان­شناسی و فلسفه‌ی زبان می‌باشد که تعریف پدیدار از نگاه فلاسفه‌ی پیشین را به بوته‌ی نقد می‌گذارد زیرا معتقد است که هر کدام از فلاسفه تنها وجهی از تعریف شی‌ء فی‌نفسه را در قالب مفهوم پدیدار بیان نموده‌اند؛ و هم­چنان چیستی و چگونگی پدیدار در هاله‌ای از ابهام قرار دارد لذا در مکتب اصالت کلمه مفهوم «کلمه_ پدیدار» بنا بر اصالت کلمه در این نگرش ادبی_فلسفی حائز اهمیت وافری است.

هدف ما در این مقاله ابتدا بیان نظریات فلاسفه‌ی پدیدارشناس در مورد مفهوم «پدیدار» سپس نقد مفهوم پدیدار از نگاه این فلاسفه و در نهایت ارائه­ی مفهوم «کلمه_پدیدار» در این نگرش ادبی_ فلسفی (مکتب اصالت کلمه) است.

(۲_۰) پیشینه‌ی پژوهش:

درباره­ی بررسی مفهوم پدیدار تفاسیر و تحلیل‌های متعددی توسط پدیدارشناسان ارائه شده است که در این تحقیق از موارد برگزیده‌ی این تفاسیر استفاده می‌شود اما تا جایی که نگارندگان این مقاله تحقیق و تفحص کرده‌اند تمامی تفاسیر، شرح و بیان تعریف پدیدار از نگاه فلاسفه‌ی شرق و غرب بوده است و در این زمینه بیان نوآوری و تعاریف جدید چندان مشاهده نمی‌شود. در این تحقیق سعی شده علاوه بر تعاریف فلاسفه‌ی غرب و شرح به طور خلاصه، ضمن نقد این تعاریف، تعریفی نو ارائه شود. به طبع این امر در هیچ یک از تحقیقات گذشته سابقه نداشته و برای اولین بار در این مقاله مورد بررسی قرار می‌گیرد.

 

(۳_۰) مسئله‌های تحقیق:

بنا بر آن چه بیان شد، می‌توان مسائلی را که این نوشتار در پی پاسخ‌گویی به آن‌هاست به صورت زیر خلاصه کرد:

۱_ پدیدار چیست؟

۲_نقش کلمه در درک و دریافت پدیدارها به چه صورت است؟

۳_ «کلمه_ پدیدار» چیست و ارتباط آن با شی‌ء فی‌نفسه چگونه است؟

 

(۴_۰) روش پژوهش:

روش پژوهش به صورت کتابخانه‌ای، بنیادی، توصیفی و تحلیلی می‌باشد.

 

(۵_۰) مبانی نظری تحقیق:

(۵_۱) پدیدار از نگاه فلاسفه:

حال به بررسی نظرات فلاسفه و پدیدارشناسان در مورد مفهوم «پدیدار» می‌پردازیم.

 

(۱_۵_۱) افلاطون

 

یکی از مسائل اساسی فلسفه تعریف شی‌ء فی‌نفسه و نمود یا پدیدار آن است. افلاطون نخستین فیلسوفی است که به تمایز شی‌ء فی‌نفسه و پدیدار آن قائل می‌شود. از نظر افلاطون حقیقت فی‌نفسه‌ی اشیاء یا ذات معقول آن‌ها در عالم «مثل» محقق است و اشیای عالم مادی تنها نمودی از این حقایق فی‌نفسه هستند که با اصل خود متفاوتند. (افلاطون، ۱۳۸۰: ۴۷۵_۴۸۵)

در نظر افلاطون، انسان در این عالم فقط نمودهایی را درمی‌یابد که غیر از حقیقت فی‌نفسه‌ی مثل هستند اما همین انسان می‌تواند با تکامل نفس و عروج آن، سقف عالم را بشکافد و سر از آن بیرون کند تا حقایق مثل را آن‌گونه که هستند مشاهده کند. (همان: ۲۴۷_۲۴۸)

بنابراین افلاطون با وجود قائل شدن به تفاوت‌های میان شی‌ء فی‌نفسه و پدیدار این تفاوت را تفاوت نفس­الامری می‌داند. در واقع فلسفه­ی کلاسیک پس از افلاطون در قالب ثنویت میان عالم محسوس و ذات معقول توسعه می‌یابد. در این دیدگاه عالم محسوس حقیقت و واقعیت نیست بلکه تماماً نماد و پدیداری از چیزی است که ورای آن قرار دارد. (همان: ۴۶)

بعد از افلاطون، نوافلاطونیانی مانند فلوطین با بیان این که دنیای حقیقی همان ملکوت آسمان‌ها و نقطه‌ی مقابل دنیای مادی است، بر تمایز ذوات معقول و پدیدار تأکید ورزیده‌اند. (هالینگدیل، ۱۳۷۰: ۱۱۳) اما مهم‌ترین اندیشمندی که کلام افلاطون را رواج داد آگوستینوس بود. او حقایق را اموری سرمدی می‌داند که چه ذهن اندیشیده‌ای باشد و چه نباشد، این حقایق صادق و از امور محسوس متمایزند. (همان: ۱۱۹)

 

(۲_۵_۱) کانت

 

پس از قرون وسطی کانت در مواجهه با این مسئله شناخت را محصول دو امر می‌دانست، یعنی شهود یا تجربیات حسی و عملکرد ذهن و ترکیب این دو عامل منجر به حصول معرفت خواهد شد. (طباطبایی، ۱۳۸۰: ۲۶)

بنابراین هر آن چه متعلق تجربه‌ی حسی نباشد، ضرورتاً متعلق معرفت نیز نخواهد بود. از طرفی کانت آن چه را که در تجربه‌ی حسی به دست می‌آید «پدیدار» نام می‌نهد یعنی چیزی که یک نمود یا حالتی از چیز دیگر است و فقط می‌تواند در قالب یکی از مقولات فاهمه ادراک شود: تا جایی که نمودها به عنوان اشیایی در مطابقت با وحدت مقولات به اندیشه درآیند «پدیدار» نامیده می‌شوند. (Langton.rae,2006:248)؛ بنابراین از نظر کانت فقط پدیدار است که می‌تواند متعلق شناخت باشد و هر آن چه ناپایدار است از حیطه‌ی شناخت خارج است. کانت معتقد است که متعلق معرفت تنها پدیدار یا فنومن است و آن چه را که او «نومن» می‌نامد یعنی امر مبهمی که ممکن است ورای پدیدار وجود داشته باشد، به طور مطلق و اساساً از دسترس معرفت خارج است. (scharfstein,ben ami, 1998:499)

زیرا نمی‌توان شیء را آن‌گونه که هست تجربه کرد و تنها می‌توان تجربه‌ای از آن داشت که در چارچوب مکان و زمان و از رهگذر مقولات فاهمه­ی ذهنی صورت می‌گیرد. به نظر می‌رسد که پدیدار از علتی خارجی (نه ذاتی) خواص خود را دریافت می‌کند و در مواجهه با ذهن فاعل شناسا بر طبق مقولات آن صورت‌بندی می‌شود و در عین این که نسبت به علت خارجی خود رابطه­ی محض است، پس از شکل‌گیری در ذهن امری مستقل تلقی می‌شود که با چیز دیگر رابطه ندارد.

 

(۳_۵_۱) فارابی

 

از سوی دیگر فارابی در نقد دستگاه فلسفی ارسطو و تفسیری که ارسطو از واقعیت ارائه می‌دهد، به نظریه­ی تمایز متافیزیکی وجود و ماهیت دست می‌یابد، فارابی با تحلیل شیء موجود به دو عنصر وجود و ماهیت، بیان می‌کند که این وجود شی‌ء است که واقعیت آن را تشکیل می‌دهد و تمام تشخص شیء به وجود آن است (الفارابی، ۱۴۰۵: ۴۷)

 

(۴_۵_۱) ابن‌سینا

 

اما در نظریه­ی «افاضه­ی وجود به ماهیت» ابن‌سینا، ماهیت امری متقرر است که همراه با عدم ماهیت معدوم است. (ابن‌سینا، ۱۳۷۵: ۵) و با افاضه‌ی وجود یعنی ربط وجودی‌اشراقی به مبدأ (واجب‌الوجود) به ماهیت موجود تبدیل می‌شود که در ساختار فلسفی ابن‌سینا نیز، شیء فی‌نفسه خود ترکیبی از وجود و ماهیت است و تمایز شیء فی‌نفسه و پدیدار آن مطرح نیست. از نظر ملاصدرا نیز وجود حقیقتی فی‌نفسه است که اولاً و بالذات تحقق دارد و ماهیات اشعه‌های نور حقیقی وجود یا ظهور وجودات خاص هستند که ثانیاً و بالعرض و به تبع وجود از حقیقت بهره‌مند شده‌اند. (صدرالدین شیرازی، ۱۳۶۰: ۱۱۲)

 

(۵_۵_۱) ملاصدرا

 

ملاصدرا برخلاف ابن‌سینا، ماهیات را اموری متقرر نمی‌داند که وجود به آن‌ها افاضه می‌شود بلکه وجود منشأ ماهیات است و تمام اعتبار ماهیت به این است که جلوه و نمودی از وجودات خاص و جزئی است. (همان: ۳۵) بنابراین در نظر ملاصدرا تمایز شیء فی‌نفسه و پدیدار مطرح است. به این معنا که وجود شیء حقیقت آن یا شیء فی‌نفسه است و ماهیت، نمود یا پدیدار شیء است که به تبع وجود ظهور و بروز می‌یابد.

 

(۶_۵_۱) هگل

هگل پدیدارشناسی را تحقیق در باب پدیدارها می‌دانست که تجلی روح و مرحله‌ای از تحقق آن است. پدیدار سیر ذات است، حقیقتی که این جا و اکنون به دست می‌آید، البته عین حقیقت مطلق نیست ولی مرحله‌ای از سیر و صیرورت آن است و رسیدن به علم و شناخت مطلق مستلزم توجه به همین علم و شناخت پدیدار است. (مجتهدی، ۱۳۷۱: ۳۲)

هگل در فلسفه‌ی خود آن چه را پیش‌تر «شیء» بوده است «پدیده» یا «فنومن» می‌نامد؛ یعنی چیزی که وابستگی کامل آن، استقلال وجودی‌اش را نقض می‌کند. شیء از ماده و صورت فراهم می‌آید. ماده به عنوان «بازتاب به خود» هستی درونی یا ذات چیز بوده، صورت نیز «بازتاب دیگری» یا هستی بیرونی شمرده می‌شود. این جنبه­ی بازتاب به دیگری یا وابستگی به دیگری است که پدیده­گی چیز را سبب می‌شود. از این رو «صورت» در حکم نمایش و «ماده» در حکم ذات دانسته می‌شود؛ اما صورت ماده را در بر می‌گیرد و ماده خود پاره‌ای از صورت است. پس ذات یا زمینه‌ی پدیده، یعنی ماده نیز صورت یا پاره‌ای از صورت به شمار می‌رود، ولی صورت «پدیده» است. (هوسرل، ۱۴۱۰)

به عبارت دیگر، پدیدار همه‌ی آن چه ظاهر می‌شود، نه فقط در خود، بلکه از طریق فرآیند دیالکتیکی که فرایندی ضروری برای تفکر بشر است تجلی دارد و این امر با ساده‌ترین صورت آگاهی تا ایده‌ی مطلق روح به دست می‌آید. (همان) در واقع مقصود هگل از پدیدارشناسی این بوده که هر آن چه که هست جلوه و ظهورات روح مطلق است. به نظر وی این روح است که در تاریخ، ظهورات مختلف پیدا کرده است. در حقیقت در نزد وی پدیدارشناسی چیزی جز «نومن شناسی» نیست زیرا وی برخلاف کانت معتقد بود که «مطلق» شناختنی است و از همین رو مطلق را با عنوان من یا روح توصیف می‌کرد. (همان)

فرق اساسی پدیدارشناسی هگل و کانت در تصور رابطه‌ای است که میان پدیدار با هستی یا با مطلق وجود دارد. به نظر کانت هستی غیرقابل شناخت است اما هگل می‌گوید چون مطلق شناختنی است بدان جهت به عنوان من یا روح قابل توصیف است. (دارتینگ، ۱۳۸۴: ۴)

اصالتی که پدیدارها برای کانت داشتند، نزد هگل دارا نیست؛ و از طرفی هگل ارزش پدیدارها را در حصول شناخت، آن گونه که افلاطون بیان می‌داشت، نمی‌پذیرد. چرا که در پدیدار نیز لحظه‌ای از عین شناخت یا گوشه‌ای از دیدار رخ می‌دهد، هر چند که شناخت کامل نیست و آن را باید تاریخی و تکاملی دید که در نهایت جوهر خود را در پدیده نمایان می‌کند. پدیدارشناسی هگل، شرح و تکامل آگاهی بشر به منزله‌ی فرایند تحقق آزادی در تاریخ است. (جهانبگلو، ۱۳۸۴: ۱۷)

 

(۷_۵_۱) هوسرل

 

فلاسفه‌ی دیگری نیز در مورد پدیدار نظراتی ارائه کرده‌اند اما مهم‌ترین فیلسوف در این عرصه هوسرل می‌باشد؛ که با تفکیک آگاهی باواسطه و بی‌واسطه از یکدیگر، آگاهی انسان را از پدیدارهای ذهنی که بدون واسطه در ذهن وی ظاهر می‌شوند و ممکن است حتی عینیتی نداشته باشند، مطالعه می‌کند. هوسرل معتقد است هر فعالیت ذهنی دو وجه التفاتی خاص دارد یعنی چیزی که ذهن ما در موردش به تفکر می‌پردازد در یک لحظه‌ی خاص به دلیل التفات ذهنی موجود می‌شود، حال آن که ممکن است آن وجه ذهنی، موجودی عینی نباشد. (هوسرل، ۱۳۸۶: ۱۸)

فنومنولوژی از ریشه‌ی یونانی phainomenon به معنای چیزی که خود را می‌نمایاند و یا پدیدار می‌کند و پدیدار یعنی چیزی که ظاهر می‌شود.

در واقع پدیدار به امری که می‌تواند موضوع تجربه باشد، یعنی هر چیزی که در زمان و مکان برای ما تظاهر می‌نماید، اطلاق می‌شود. هوسرل پدیدار را آن نوع شناختی می‌داند که حاصل ترکیب دو محدوده‌ی عینیت و ذهنیت باشد. پدیدار واقعیتی است که در حیطه‌ی شناخت انسان قرار می‌گیرد و حامل معنا و نیتی است. پدیدار به معنای خاص، امر بی‌واسطه‌ای است که توسط ادراک انسان دریافت می‌شود. اگر بتوانیم یک موضوع را آن‌گونه که خود را می‌نمایاند و برکنار از مفهوم‌ها و قالب‌های پیشین درک کنیم، در آن صورت است که به ادراک پدیدار یا خود موضوع نائل شده‌ایم. به اعتبار دیگر می‌توانیم بگوییم پدیدار امری طبیعی است، یعنی حامل هیچ باری به غیر از آن چه که خود را در محدوده‌ی ادراک ظاهر می‌نماید، نیست؛ و هیچ نوع رنگ مصلحت‌اندیشی یا صبغه­ی مفهومی ندارد. (همان)

به همین جهت پدیدار امری نیست که با یک ادراک خاتمه یابد، بلکه نوعی آغاز است برای دریافت و شناسایی بیشتر که پایانی برای آن متصور نیست. پدیدارشناسی لقاء مستقیم با خود موضوع و درک ماهیت بی‌واسطه‌ی آن می‌باشد. در واقع ادراک بدون موضوع ادراک، وجود ندارد. پس ادراک همواره ادراک چیزی است و همین خالی نبودن ادراک از امر مورد ادراک است که در اصطلاح پدیدارشناسی نیت یا توجه نامیده می‌شود. ما همواره با موضوعات عالم هستی نسبتی داریم. همین نسبت‌های بی‌واسطه است که پدیدار را به وجود می‌آورد. مراد از نسبت‌های بی‌واسطه، ملاقات مستقیم با خود موضوع است قبل از آن که مفاهیم کلی و سایر اغراض صلاح­اندیشانه به آن رنگ خاصی بدهند و واقعیت سیال پدیدار را به جمادی مبدل سازند و به جلوه‌ای از جلوه‌های واقعیت برای همیشه مطلقیت بدهند؛ بنابراین ماهیت در پدیدارشناسی عبارت از آن چیزی است که در شعور، آگاهی و ادراک انسان به صورت پدیدار آشکار می‌شود.

در هر پدیدار، ظاهر و باطن به هم آمیخته است و باطن بدون، ظاهر و ظاهر بدون باطن در نظر گرفته نمی‌شود. پدیدار تنها ظاهر و نمود صرف نیست که منقطع از حقیقت باشد. در واقع پدیدارشناسی بر آن است که دوگانگی صوری مابین ظاهر و باطن، فاعل شناسایی و موضوع شناسایی، ماهیت و وجود، ذهن و عین را از بین ببرد. پدیدارشناسی برای عین و ذهن استقلال قائل نیست. (همان)

 

(۷_۵_۱) هایدگر

 

اما از نگاه هایدگر اصطلاح یونانی فاینومنون که واژه‌ی فنومن به آن برمی‌گردد، از فعل فاینستای به معنی چیزی که خود را نشان می‌دهد، خود نشان‌دهنده و آشکار آمده است. (هایدگر، ۱۳۸۹: ۳۸) جالب این است که این مفهوم از پدیدار به مفهوم لوگوس به مثابه­ گفتار است که در ریشه‌ی ابتدایی به معنای دلون یونانی بوده است که به آشکار ساختن چیزی که در گفتار از آن گفته می‌شود، نزدیک است. ارسطو این نقش گفتار را به صورت دقیق‌تری آپوفاینستای (از جانب خود نشان دادن) می‌داند. (هایدگر، ۱۳۸۹: ۴۳) بنابراین ریشه‌ی یونانی پدیدار و لوگوس به فاینستای برمی‌گردد و این ریشه در هر دو، در بنیاد با آشکار ساختن و آشکار شدن در نسبت است. در واقع پدیدار و لوگوس نه لزوماً به معنای چیزی عینیت یافته و نه به معنای منطق (که خود گونه‌ای از بروز حقیقت است)، بلکه «مجال دیدن» دادن است. تا چیزی بتواند خود را در خود، به شیوه‌ی خود نشان دهد. در این وضعیت فهم حقیقت چیزها و نحوه‌ی آشکارگی­شان مهم می‌شود بنابراین پدیدار چیزی است که «خودش را _در_ خودش نشان می‌دهد البته از طریق خود، خود را نشان می‌دهد» و لوگوس به عنوان گفتار، آشکار ساختن چیزی است که در گفتار از آن گفته می‌شود. فاینستای نیز شکلی میان واکی از فاینو به معنای آوردن در روشنایی و در روشنایی قرار دادن است. پس اصطلاح پدیدار را باید به مثابه چیزی که خودش را در _خودش_ نشان می‌دهد یعنی چیزی که آشکار است دانست. (هایدگر، ۱۳۸۹: ۳۸) بنابراین دیدگاه همه­ی هستنده­ها، پدیدارهایی‌اند که آن‌ها را می‌توان در پرتو نور قرار داد تا خودشان، خودشان را نشان دهند. در نظر هایدگر هستنده­ها اعم از خدا، انسان، درخت، ایده‌ها و… است و با هستی تفاوت دارد. (هایدگر، ۱۳۸۱: ۲۹۵) مفهوم لوگوس نیز از مفاهیم بنیادین فلسفه است که آن را به عقل، حکم، مفهوم، تعریف، دلیل و نسبت ترجمه و تفسیر کرده‌اند. بیشتر لوگوس را عقلی که مبتنی بر شناخت است در نظر می‌گیرند که بر مبنای دلیل و مفهوم احکامی صادر می‌کند اما هایدگر معتقد است معنای ریشه‌ای و بنیادین این مفهوم، گفتار است؛ بنابراین عقل، حکم و مفهوم به گونه‌ای بروز سیستماتیک و متافیزیکی هستند که خود را بر گفتاری که بیان شده تحمیل می‌کنند. لوگوس به معنای گفتار می‌گذارد آن چیزی که در مورد آن گفته می‌شود، خودش، از جانب خودش، خود را نشان می‌دهد. از نظر هایدگر گفتار به معنای (مجال دیدن دادن) نقش مجال دادن دارد تا چیزها مجال یابند خود را نشان دهند و ثانیاً گفتار می‌تواند آن چه را از آن گفته می‌شود و دارای اشکال متفاوتی از خودنشان­دهندگی است مانند اعلان، بیان، صوت و این صوت می‌تواند در نوشتن یا در گفتن باشد. هم­چنین این گفتار لزوماً در فرم گزاره‌ای حقیقت رخ نمی‌دهد و چیزها با توجه به شیوه‌ی بودنشان، مجال‌های متفاوت از خود نشان دادن را می‌طلبند. سکوت، موسیقی، لمس و… می‌تواند اشکال دیگری از مجال بروز چیزها باشد. پس پدیدارشناسی در نزد هایدگر یعنی مجال دادن به آن چه که درباره‌اش گفته می‌شود (پدیدارها) تا آن چیزها به شیوه‌ی خودشان، خودشان را آشکار کنند.

 

(!_۲) پدیدار از نگاه مکتب اصالت کلمه

(۱_۱_۲) حواس کلمه­محور

از نگاه اغلب فلاسفه چه عقل‌گرا و چه تجربه‌گرا، درک اعیان و پدیدارها ابتدا از طریق حواس پنجگانه صورت خواهد گرفت یعنی حواس پنجگانه از طریق بینایی، شنوایی، بساوایی، بویایی و چشایی تأثری بر چشم نقش می‌بندد و سپس ذهن به کمک قوه‌ی عقل و فاهمه، داده‌های حواس را ترکیب می‌کند و به تصورات بسیط یا مرکب به گفته‌ی فلاسفه‌ی پیشین دست می‌یابد؛ اما آیا چشم و قوه‌ی بینایی بدون شعوری پیشینی قادر به درک و حتی نقش پذیرفتن از یک شی‌ء فی­النفسه بر صفحه‌ی ذهن خواهد بود؟

تا به حال فلاسفه انطباع عین بر ذهن و تأثیر پذیرفتن ذهن از یک پدیدار که منجر به شکل‌گیری تصور می‌شود را بدون پیش‌فرض، بدون پیشینه‌ی ذهن تعریف کرده‌اند؛ و هیچ یک تشریح نکرده‌اند که چگونه ذهن از طریق حواس یک انطباع یا تأثر را می‌پذیرد. در واقع هیچ یک به مرحله‌ی پیش از انطباع و کارکرد ذهن در چگونگی پذیرفتن انطباع اشاره‌ای نکرده‌اند. (آذرپیک و همکاران، ۱۳۹۶: ج۲: ۲۳۱)

در این جا چندین سؤال مطرح می‌شود. اول این که آیا ذهن پیش از پذیرفتن انطباع یا تأثر صفحه‌ای سفید و بی‌رنگ است؟ یا نه از پیش به شعوری مجهز است که به محض دریافت داده‌ها از طریق حواس آن‌ها را تعریف و تجزیه و تحلیل و دسته‌بندی می‌کند؟ پاسخ واضح است. عده‌ای از فلاسفه به فطری بودن امور معتقدند و عده‌ای می‌پندارند که ذهن یک لوح سفید است. سؤال دیگر این که آیا انطباع یک پدیدار بر ذهن در انسان و حیوان به یک صورت است؟ مسلماً خیر! اما تفاوت در کجاست؟

پاسخ مکتب اصالت کلمه به این پرسش‌ها در یک جمله نهفته است: «ذهن انسان ساختاری کلمه­محور دارد» و جنس آن از «کلمه» است؛ بنابراین مکتب اصالت کلمه به فطری بودن امور در قالب «خزانه­ی ژنتیکی کلمات» معتقد است و انطباع پدیدارها بر ذهن انسان و حیوان را به علت تفاوت در دریافت آگاهی _ که در انسان از طریق حواس کلمه­محور است و در حیوان از طریق زبان تشعشعی_ از هم متفاوت و متمایز می‌داند؛ زیرا غالباً شعور انسان کلمه­محور است و هوش حیوانات حاصل درک زبان تشعشعی می‌باشد؛ بنابراین درک یک انسان با درک غریزی حیوانات از لحاظ زبان کلمه­محور که خاص انسان است، متفاوت می‌باشد. به این ترتیب می‌توان به جرئت گفت که حواس پنجگانه­ی انسان نیز کلمه­محور و درک پدیدارها بدون کلمه ممکن نمی‌باشد؛ زیرا انسان با یک شی‌ء فی‌نفسه روبه‌رو نیست؛ و پدیدار را نمی‌توان شی‌ء فی‌نفسه تعریف کرد بلکه ذهن و حواس پنجگانه­ی کلمه­محور با «کلمه_ پدیدارها» روبه‌رو است. هیچ پدیداری، بدون حضور کلمات موجودیت نخواهد یافت؛ زیرا ذهن در بدو مواجهه با یک چیز، انطباع یا تأثری گنگ، نامفهوم و بدون صورت دریافت خواهد کرد و این یعنی توده‌ای بی‌شکل؛ اما شعور کلمه­محور که فطری انسان است این انطباع یا تأثر را که به کمک اعضا و جوارح حواس پنجگانه دریافت می‌شود بر اساس مؤلفه‌های پیشینی ذهن که از جنس کلمه‌اند، از لحاظ جنس، شکل، رنگ، امتداد، ماده، کمیت، کیفیت و… مقوله‌بندی یا درک مشاهده‌ای خواهد کرد. ذهن این مقولات را تجزیه و تحلیل و ترکیب و به تأثر و تصور دست خواهد یافت. مثلاً درک و دیدن یک چیز از نگاه مکتب اصالت کلمه، حاصل هم‌افزایی، عضو بینایی در سر، مرکز بینایی در مغز و شعور بینایی در ذهن است و هرگاه یکی از این سه مختل شود دیدن و درک چیزها دچار نقص و نارسایی می‌شود؛ و درک تمایزاتی و تشخیصی نخواهد شد. پس درک توسط حواس پنجگانه کاملاً کلمه­محور و حاصل هم‌افزایی عضو، قوه و مرکز آن اندام در مغز و شعور کلمه­محور در ذهن که از جنس کلمه است، می‌باشد. (آذرپیک و همکاران، ۱۳۹۶: ج ۱: ۱۹۸)

(۲_۱_۲) کلمه_پدیدار

وارون نگرش فلاسفه و زبان‌شناسان که تصور می‌کنند از یک پدیدار ابتدا تصور صوتی و سپس تصور معنایی یا (تصور ذهنی) شکل خواهد گرفت در ذهن انسان ابتدا توسط حواس پنجگانه­ی کلمه­محور، از یک توده‌ی بی‌شکل و ناهمگون، معنایی در ذهنمان توسط شعور کلمه­محور که فطری و ذاتی ماست نقش خواهد بست یعنی پیش از دال، ما معنا یا درکی از آن چیز (توده‌ی ناهمگون بی‌شکل) را درخواهیم یافت، سپس سعی خواهیم کرد به این درک یا معنا شکل بدهیم و به تصویر کشیدن و تصور کردن روی می‌آوریم؛ یعنی حتی قبل از تصور صوتی ما با نقاشی کردن درصدد پررنگ‌تر کردن معنا و شکل دادن به پدیدار مورد نظر هستیم در واقع پدیدار نیز با شکل‌گیری کلمه مرحله به مرحله در حال شکل گرفتن است. جوهره‌ی نوشتاری کلمه در تصاویر نقاشی مانند اولیه از هر چیزی خلق می‌شود و در مرحله­ی بعد و طبق قراردادی جمعی برای جوهره‌های معنایی و نوشتاری اصوات خاصی در نظر گرفته می‌شود و توده‌ی بی‌شکل اولیه رفته‌رفته دارای انسجام و هماهنگی در معنا و شکل و صوت خواهد شد و هم‌افزایی جوهره‌های معنایی، نوشتاری و گفتاری با پدیدار منجر به شکل‌گیری فرایندی به نام کلمه_پدیدار و نام‌گذاری خواهد شد. (آذرپیک و همکاران، ۱۳۹۶: ج۲: ۲۳۷)

بنابراین هر پدیدار در ذهن ما با کلمه‌ای مشخص و معین می‌شود. در واقع رابطه‌ی متقابل بین پدیدار و کلمه کلی فراتر از هم‌افزایی جوهره‌های معنایی، نوشتاری و گفتاری و پدیدار است. رابطه­ی متقابل کلمه و پدیدار تشکیل نشانه­ی زبانی خواهد داد. در واقع با شکل‌گیری کلمه، پدیدار نیز در شعور کلمه­گرای ما تعریف می‌شود و سپس پدیدارهایی که وجه شباهتی با کلمه _پدیدارهای پیشین داشته باشند توسط آن نشانه‌های زبانی پیشین تعریف می‌شوند. رابطه­ی بین کلمه_پدیدار را می‌توان توسط شکل زیر نشان داد.

 

 

پدیدار
جوهره ی معنایی
جوهره ی نوشتاری
جوهری گفتاری

پدیدار صرفاً یک شی‌ء در جهان خارج نیست بلکه انواع مفاهیم و مصداق‌ها را شامل می‌شود. در واقع هر معنایی که بر ذهن مرتسم می‌شود تشکیل دهنده‌ی یک پدیدار است. در گذشته فنومن همانند آیینه‌ای بازتاب ذات معقول یا نومن بود یعنی ما از فنومن پی به وجود نومن می‌بردیم و فنومن پرده از نومن برمی‌داشت و بر ما پدیدار می‌گردید.

اما امروزه و از نگاه معنی‌شناسی عمیق­گرا در مکتب اصالت کلمه که رابطه­ی معنی و پدیدارها را بررسی می‌کند پدیدار صرفاً یک شی‌ء و تنها مصداق در جهان خارج نیست بلکه انواع مصداق‌ها و مفهوم‌ها را شامل می‌شود. چه آن‌ها که به صورت شیء در جهان خارج موجود باشند و چه آن‌ها که در ذهن آدمی شکل گرفته‌اند و مفهوم‌ها را تشکیل می‌دهند. پس چه سنگی که در جهان خارج موجود است و چه سیمرغ که در جهان خارج موجود نیست اما در زبان و ذهن کلمه­محور بشر موجود است، همه و همه پدیدار هستند. پدیدار چیزی است که از لحاظ وجودی به مای بالاتر از خود وابسته است و وجودش را از آن می‌گیرد، بنابراین برخلاف نگرش ارسطوییان و اخلافش که در نهایت برای شی‌ء یک جنس عالی در نظر می‌گرفتند و آن جنس عالی قائم به ذات بود، پدیدارها در نگرش اصالت کلمه از لحاظ وجودی و جوهره‌های تشکیل‌دهنده وابسته به مای بالاتر از خود می‌باشند. در واقع با این نگرش ماده حکم ذات شی‌ء را نخواهد داشت که صورت آن را در بر می‌گیرد، بلکه ماده و صورت، امکان‌ها و وسیله‌هایی برای نمایش و ظهور یک پدیدار هستند و چون ماده حکم ذات شی‌ء را نخواهد داشت بنابراین پدیدار تعریف گسترده‌تری خواهد پذیرفت و به هر آن چه که در شعور کلمه­محور ما تشکیل کلمه بدهد، پدیدار گفته می‌شود؛ و هر کلمه نمود یک پدیدار است و هر پدیدار نمود و ظهور یک کلمه می‌باشد. در واقع هم‌افزایی کلمه_پدیدار تشکیل یک ساختار تناروحی می‌دهند که یکی بدون دیگری امکان وقوع نخواهد داشت. پس در این تعریف پدیدار از هم‌افزایی ماده و آگاهی یا معنا فراهم می‌آید و ماده تنها پذیرنده­ی معنا خواهد بود و خود ماده وجودش را از مای بالاتر گرفته است. (همان)

(۳_۱_۲) جایگاه معنا

انسان موجودی است که با پتانسیل درک پدیدارها به دنیا می‌آید و پتانسیل درک پدیدارها در فرادایره‌ی شعوری انسان به صورت ذاتی و فطری به ودیعه نهاده شده است؛ بنابراین در فرایند درک و آگاهی رابطه‌ی متقابلی بین معنا و پدیدارها شکل خواهد گرفت و ماهیت این رابطه تشکیل نشانه‌های زبانی خواهد داد. بدین صورت که در آغاز شکل‌گیری زبان که اصلی‌ترین بار دریافت درک و آگاهی بر چشم و قوه‌ی بینایی بوده است، از دیدن شیء معنایی در دایره‌ی شعوری ما شکل خواهد گرفت و سپس آن معنا در قالب هم‌افزایی نوشتار و گفتار با شی‌ء مورد نظر سبب شکل‌گیری کلمه_پدیدار خواهد شد. شیء یا چیز تا زمانی که با همتای خود یعنی جوهره‌ی معنایی، گفتاری و نوشتاری ارتباط متقابل نیافته یک امر موهوم است و به محض به وجود آمدن ارتباط متقابل کلمه_پدیدار یک امر واقع در جهان هستی خواهد بود؛ که همه توانایی درک آن را دارند. پس مصداق و مفهوم پدیدار حکم تن و کلمه حکم روح و جان و آن چه که به پدیدارها هستی می‌دهد، دارد. (آذرپیک و همکاران،۱۳۹۶: ج۲: ۴۹)

در هر نگرشی پدیدارها از طرقی خود را آشکار می‌کنند. هگل پدیدارها را از طریق دیالکتیک و بررسی روح و نومن آشکار و هویدا می‌بیند. هوسرل پدیدارها را از طریق تجربه و شهود آشکار و نمایان می‌بیند. کانت از طریق حس و هایدگر پدیدارها را از طریق لوگوس که مجال دیده شدن به شی‌ء می‌دهد تا خود را آشکار و هویدا سازند. چیزی که خود را از طریق خود آشکار می‌سازد اما همه در یک چیز متفق‌القولند و آن این که طرقی که پدیدار آشکار می‌شود همه فرآیندهایی کلمه­محورند یعنی ابتدا پدیدار آشکار می‌شود و سپس توسط کلمه در زبان تشخص و نمود می‌یابد؛ اما وارون این نگرش مکتب اصالت کلمه بیان می‌کند که پدیدارها پیش از پدیدار شدن و در حین پدیدار شدن باید کلمه باشند و کلمه بشوند. هیچ پدیداری بدون کلمه شکل نمی‌گیرد و عریان نمی‌شود. در واقع کلمه است که در حین شکل‌گیری به شی‌ء مجال پدیدار شدن و درک شدن توسط شعور کلمه­محور ما می‌دهد. حتی می‌توان گفت نوع جوهره‌ی معنایی در نوع پدیدارها متفاوت است و قاعدتاً هر جوهره‌ی معنایی به خصوصی پدیدار به خصوصی را تشکیل خواهد داد. به طور کلی می‌توان گفت پدیدارها از دل کلمه و خصوصاً جوهره‌ی معنایی شکل خواهند گرفت.

و این کلمه است که با ظهور و هم‌افزایی جوهره‌های خود اجازه‌ی پدیدار شدن می‌دهد و شرایط را مهیا می‌سازد تا پدیدار و کلمه با هم‌افزایی با همدیگر خود را آشکار سازند. برخلاف هایدگر گفتار به معنای «مجال دیدن دادن» چیزی خارج از پدیدار نیست و خود بعدی از کلمه است. هایدگر گفتار  _لوگوس_ را مجالی برای دیده شدن و ظهور پدیدار می‌داند در حالی که نگرش مکتب اصالت کلمه «کلمه» را خود پدیدار می‌داند نه مجالی برای دیده شدن پدیدار تا پدیدار از طریق آن گفتار یا لوگوس خود را از طریق خود نشان دهد. پدیدار چیزی خارج از کلمه نیست. کلمه کلی­ست فراتر از هم‌افزایی ابعاد و ساحت‌های جوهری و ماهیتی خود پدیدار. ما اشیا و چیزها را با کلمات می‌بینیم، می‌شنویم، لمس می‌کنیم، حتی می‌چشیم و می‌بوییم. در واقع ما قبل از چیزها با کلمات و معنا یا آگاهی و درکی که بر شعور کلمه­گرایمان مرتسم می‌شود ارتباط بی‌واسطه برقرار کرده‌ایم و ذهن و فراآگاه شعوری ما از پیش خصوصیات چیزها را مقوله‌بندی می‌کند. در واقع انسان قبل از این که ذهنش مقوله‌بندی شود با یک چیز بی‌شکل ناهمگون فاقد رنگ، فاقد بو و در کل فاقد شکل روبه‌رو می‌بیند، ذهن پیش و در حین پدیدار مقوله‌هایی مانند جنس، رنگ، بو، اندازه، شکل، زمان، مکان، حجم، چگالش و… را مقوله‌بندی می‌کند و بر اساس این مقوله‌ها معناهای متفاوتی از چیزها درک می‌کند و به همین دلیل ما با پدیدارهای متفاوت روبه‌رو هستیم زیرا حضور مقوله‌های متفاوت ایجاد معناهای متفاوت خواهد کرد و معنای متفاوت یعنی کلمه و پدیدار متفاوت؛ بنابراین باید در مورد تعریف مصداق در زبان‌شناسی و معناشناسی تجدیدنظر شود. چون مصداق خود یک کلمه_پدیدار یعنی یک نشانه­ی زبانی است مثلاً سنگ یک کلمه_پدیدار  بوده که از مقوله‌های بسیاری فراهم آمده. (همان)

سنگ= کلمه_پدیدار

مقوله­ی جنس= کانی

مقوله­ی رنگ= زرد، سفید، خاکستری و…

مقوله­ی اندازه= از سایر بسیار کوچک تا بزرگ و حجیم

مقوله­ی بو= بوی مخصوص هر کانی

و…

پس سنگ یک کلمه_ پدیدار است که چون ما به ازایی در جهان خارج دارد می‌تواند مصداقی باشد که می‌توان به آن ارجاع داشت لذا مصداق از مرحله­ی کلمه_پدیدار عبور کرده است.

 

نتیجه‌گیری:

 

با بررسی مفهوم پدیدار از نگاه فلاسفه چند مسئله روشن شد. اول این که برخی از فلاسفه، افلاطون، کانت، هوسرل، ملاصدرا، هگل و… شی‌ء فی‌نفسه را از پدیدار متمایز  و دیگران شی‌ء فی‌نفسه و پدیدار را یکی می‌دانند. اکثر قریب به اتفاق آن‌ها نیز پدیدار را چیزی می‌دانند که آشکار می‌شود، تظاهر می‌نماید و در حیطه‌ی ادراک و شناخت انسان قرار می‌گیرد. دوم آن که حضور پدیدار منوط به درک و شناخت آدمی یا مدرک است و در این راستا برخی حضور پدیدار را قائم به خود و برخی قائم به درک و شناخت سوژه (من نفسانی) دانسته‌اند، اما مکتب اصالت کلمه حضور پدیدارها را منوط به شکل‌گیری کلمه_پدیدار می‌داند. در واقع حواس پنجگانه و درک انسان کلمه­محور هیچ پدیداری را درک نمی‌کند مگر آن که پیش، هم‌زمان یا بعد از درک معنی کلمه‌ای متناسب برای پدیدار خلق و کشف کند، پس درک پدیدارها منوط به درک کلمات توسط حواس پنجگانه­ی کلمه­محور و ذهن بوده که جنس آن از کلمه است. پس ‌از آن ذهن پدیدارها را با توجه به مقولات از لحاظ کمی و کیفی دسته‌بندی می‌کند و تأثر و سپس تصورات به وجود می‌آیند؛ این در حالی است که درک و دریافت پدیدارها در نزد دیگر فلاسفه در آغاز وابسته به کلمات نیست و پس از شکل‌گیری تصورات نقش کلمات مشخص می‌شود.

 

 

منابع:

 

سارتر، ژان پل (۱۳۳۰) هستی و نیستی، ترجمه عنایت‌الله شکیباپور، تهران، نشر شهریار

 

اسمیت، ژوئل () پدیدارشناسی، ترجمه علی نجات غلامی

،/http://husserl.blogfa.com

 

 

نوالی، محمود (۱۳۶۹) پدیدارشناسی چیست؟ نشریه‌ی دانشکده‌ی ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تبریز، شماره‌ی ۱۳۵_۱۳۶

 

افلاطون (۱۳۸۰) فایدروس، در دوره‌ی آثار افلاطون ج ۳، ترجمه محمدحسن لطفی، تهران، خوارزمی

 

افلاطون (۱۳۸۰) جمهوری، در دوره‌ی آثار افلاطون، ج ۲ ترجمه محمدحسن لطفی، تهران، خوارزمی

 

هالینگدیل، ر. ج (۱۳۷۰) مبانی و تاریخ فلسفه‌ی غرب، ترجمه عبدالحسین آذرنگ، تهران، کیهان

 

طباطبایی، محمدحسن (۱۳۸۰) اصول فلسفه و روش رئالیسم، ج ۲، مقدمه و پاورقی، مرتضی مطهری، تهران، صدرا

 

الفارابی، ابونصر (۱۴۰۵) عوض الحکم، تحقیق سید محمدحسن آل یاسین، قم، بیدار

 

ابن‌سینا، حسین ابن عبدالله (۱۳۷۵) الاشارات و تنبیهات، قم، نشر البلاغه

 

صدرالدین شیرازی (۱۳۶۰) الشاعر الرروبیه فی المناهج السلوکیه، تصحیح و تعلیق سید جلال‌الدین آشتیانی، مشهد، المرکز الجامعی للنشر

 

هوسرل، (۱۳۸۶) تأملات دکارتی، مقدمه‌ای بر پدیدارشناسی، ترجمه عبدالکریم رشیدیان. تهران، نشر نی

 

جمادی، سیاوش (۱۳۸۹) اندیشه‌های هوسرل، ترجمه فریدون فاطمی، تهران، نشر مرکز

 

مجتهدی، کریم (۱۳۷۱) پدیدارشناسی بر حسب نظر هگل، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی

 

نقیب زاده، احمد، ناظری حبیب‌الله، (۱۳۸۵) درآمدی بر پدیدارشناسی به مثابه روش علمی، پژوهش­نامه­ی علوم سیاسی، سال اول، شماره‌ی ۲

 

دارتینگ، آندره (۱۳۸۴) پدیدارشناسی چیست؟، ترجمه محمود نوالی، تهران، انتشارات سمت

 

جهانبگلو، رامین (۱۳۸۴) تأملات هگلی، چاپ دوم، تهران، نشر نی

 

هایدگر، مارتین (۱۳۸۹) وجود و زمان، ترجمه سیاوش جمادی، تهران، انتشارات ققنوس

 

آذرپیک، آرش و مسیح، نیلوفر و اهورا، هنگامه (۱۳۹۶) چشم‌های یلدا و کلمه کلید جهان هولوگرافیک، تهران، روزگار

 

منابع انگلیسی:

Scharfstein, Ben Ami (1998). A Comparative History of World Philosophy, New York, State University of New York Press

Langton, Rae (2006). “Kant`s Phenomena: Extrinsic or Relational Properties (A Reply to Allais) Philosophy and Phenomenological Research, vol LXXIII, no 1, pp 170-185.

 

[۱]_ فنومنولوژی

[۲] _فنومن

درباره ی هنگامه اهورا

شاعر و داستان نویسِ عریانیست، عضو مکتب اصالت کلمه و دایره ی مطالعاتی قلم، مسئول روابط عمومی اصالت کلمه و دانش آموخته ی رشته ی مترجمی زبان انگلیسی

همچنین ببینید

«دوست داشتنت اتفاق است، می افتد…» اتفاقی دیگر از گاندیِ ادبیات ایران _رحمت غلامی_

  اتفاقی دیگر از گاندیِ ادبیات ایران _رحمت غلامی_:   مجموعه اشعار متفاوت «دوست داشتنت …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *