خانه / کارهای عریانیستی / فراشعری مشترک از جناب آقای آریو همتی و بانو سمیه شکری با عنوان «آفرودیتِ الهه» و نقد آن به قلم بانو ثنا صمصامی _ عضو آکادمی عریانیسم_

فراشعری مشترک از جناب آقای آریو همتی و بانو سمیه شکری با عنوان «آفرودیتِ الهه» و نقد آن به قلم بانو ثنا صمصامی _ عضو آکادمی عریانیسم_

 

 

«آفرودیتِ الهه»

 

«نسیم باد مغرب،

او را برداشت

سوار بر موج دریاها

و بر کف های ظریف

به قبرسش برد

محصور میان امواج…

و دریافتندش

طلایی پوشان زمان

هورها…

که از جاودانگی اش

پیرهن پوشاندند

برای رفتن نزد خدایان

 

و خدایان مات

در آن سیترایی بنفشه تاج»

 

و متن به تعظیم می ایستد پیشا خود را

به احترام هومر…

???

 

_باز می شود

_…؟!

 

_ماه پنجره اش را

_که؟!

 

_قدم بگذاری ام الهه ی عاشق

 

 

. «دوستدار تو»

.                     متن

 

وقتی که به شروع

فکر می کنم.

??

گل های سفید

که شکوفه گی شان را

به روی موهای تو

 

_اتفاق

_پشت واریته های چشمانت

 

رقصیدنِ بی گدار

یک رگ

 

تپیدنِ بی گدار

دوقلب…

 

تصاویر ناخودآگاهم

خودآگاه تصویر…

کشیده شالش را نقره فال المپی

 

پاشیده اند از شوریدگی لب ها،

لب هایت

_گشاده شب هایت

_گشاده لب

 

شب تمایل ها

«لب هایم»

 

کویر        کویر

 

.      ترک

 

ترک          ترک

 

_و لب هایت؟!

_ به روی لب های تو…

تشنه اند فواره هایت را…

 

/کاراکتر معبد/

 

.  جرعه

.     جرعه

.       جرعه

 

_هنوز گیجی؟!

_انگشتانت

_پیچیدگیِ طرحِ اندامت را شورآفرینِ ازلیِ من

هم افزا با لب های تو

 

و سیب؟!

_از دستان فریبنده ی جوان

دامنِ تو معطر تو را

الهه ی باشکوه…

مزه مزه زیرِ زبان…

 

?

زبان؟!

 

_نشستن دائمی را به شکوفه

آن چنان که موهایت

به بهار…

و لب هایی که لبریزند…

 

_لبریزم از ممنوعه ها

_آفرو… الهه ی من

 

و ثانیه های معبد…

در التماسِ ممتدِ لب های الهه…

در آبیِ چشمی

گُم می شوند…

 

آه سبزینه ای،

به گردِ برهنگی اندام ها…

??

آسمان

ثانیه های خویش را

در تندیس یک قدیس

ماه می شود

_برای؟!

_تولد…

وسوسه ای به تن!

و شورِ شب

در دل هم افزاییِ بوسه ها

پاکیِ بکارت،

به کارت نمی آید!

که انحنایِ آغوشِ آتن…

یک الهه ایستاده…

عریان!

ساکت!

زیبا!

باشکوه…!

??

و خورشید

بر نقره فام موهای تو

آن قدر که حتی

کمربندت هم طلایی شده است…

 

 

کاراکترها:

عمودی تان

را

با

ما

تا

پاراگراف رقصیدن مردم شهر…

_گرداگرد…؟!

 

_معبد عشاق

دریاچه ی عشاق

 

 

فصل: بهار

 

_فاخته ها؟!

 

_آوایشان نقشینه

آن بر فراز شاخه ها…

 

_دلفین ها؟!

_بیرون مانده از آب

سرهاشان

 

_ و دو قو؟!

_فرو رفته سر در هم

آرام…

?

کشیده یکی تیر از مژه هایش الهه

 

کشیده یکی زه

از فراز چشم هایش…

 

 

و کاراکتر مردمان معبدنشین قلبهاشان به باور سیبلی ات رسیده است، برای نشستن هر تیر، هر مژه…

 

_آه الهه، عشق را وقتی به پرتاب نشسته ای

مژه به مژه دل دل معبدیان…

خودت

بگو خودت به کدام سیبل لبخند خواهی شد؟!

 

/لبخند مهمان همیشگی لب های الهه

_خوانده؟!

_ناخوانده…

??

_می شناسی ام؟!

 

_وحشی دوست داشتنی

معشوقه ی ماه…

که در رکاب تو ستاره ها

آینه دار همیشگی اند…

که ساقدوش تو

آفتاب است…

موج است…

هواست…

 

ریسه ی الهه

میان ابرها، رعدها، معبدها

بعدها

_ها میکنم در گوش فاخته

_…! و

«آوا»

 

_ها درگوش دلفین ها

_…! و

«سماع»

 

_ها می کنم در گوش دو قو

_…! و

«واژانه»

 

اتفاق می افتد مردم شهر را قلب هاشان…

وام دار یک مژه

 

_به ماه بگویید پنجره اش را

_بسته است متن من، مام مهربان…

 

و الهه زانوهاش تا پشت گردن…

عظمت نهفته در اندام وحشی خود را

_چشم گذاشته است…

_چشم گذاشته ام متن من

 

_ومن هم راوی عزیز…

 

سطر خواب:

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

 

نقد بانو ثنا صمصامی عضو آکادمی عریانیسم بر_فراشعر «آفرودیتِ الهه» از جناب آقای آریو همتی و سمیه شکری

 

نکته ی اول) در ابتدای کار ما با عنوان متن مواجه می شویم یعنی «آفرودیت الهه». آفرودیت، الهه ی عشق و زیبایی در یونان باستان بوده که داستان های ضد و نقیضی راجع به او وجود داشته، الهه ای بسیار زیبا که گاهی حسادت هایی داشت و گاهی هم در مقابل دیگران ضعیف ترین الهه بود طوری که برخی قهرمان ها هم جرأت حمله به او را داشتند.

با شروع کار، ما با تکه ای از شعر هومر در وصف آفرودیت روبه رو هستیم که راوی این قسمت را پیشامتن گفته اما مشخص است که جزئی از متن است و بعد سه مربع نشان از تغییر کامل فضاست. دیگر ما از دنیای شعر هومر فاصله می گیریم و دنبال کشف های مؤلف یا بهتر است بگویم مؤلف ها می گردیم. در ادامه ی متن می بینیم که ماه را با پنجره ای در میان آن تصویر کرده اند و این که در دیالوگ بین متن و الهه، مشخص می شود که ماه و پنجره، در واقع آمادگی متن بوده است برای ورود الهه به آن. یعنی متن شروعش را با باز شدن پنجره هم زمان می داند، آن هم نه هر پنجره ای بلکه پنجره ای در دل ماه.

متن با دو مربع وارد فضای بعدی می شود که با دیالوگ یک عاشق با معشوقه اش شروع می شود و عشق را در رگ هایی متورم و قلبی که در حال تپیدن است نشان می دهد. بعد از معاشقه و یکی شدن لب ها هم زمان با استفاده از قصه ی سیب که همان گونه در داستان تروی آمده است، پاریس از بین هرا، آتنا و آفرودیت، سیبی که باید به زیباترین الهه می داد را به آفرودیت بخشید.

با مربع وارد فضای بعدی شده و با معبد و مدح الهه توسط کاراکتر عاشق پیشه ی متن مواجه می شویم.

در فضای بعد یعنی پس از دو مربع حضور آسمان کارکردی مهم دارد. انگار آسمان مافوق الهه ها تعیین کننده ی رابطه ی عاشقانه ی کاراکتر عاشق پیشه است با الهه ای که می پرستد.

در فضای بعدی نقش تعیین کننده ی خورشید

 

در رنگ دادن به دنیای عاشقانه کاراکترها آمده. چیزی که باید دقت کرد این است که در دو اپیزود پیاپی اول آسمان آمده ودر اپیزود بعدی خورشید که این از دقت خاص در پرداخت متن است و این که همه ی مردم شهر با شور و شعف در معبد هستند و هم زمان سه کاراکتر حیوان که نماد الهه ی زیبایی اند حضور دارند: «فاخته های آوازه خوان، دلفین های زیبارو و قوهای عاشق پیشه.»

در فضای بعد الهه را می بینیم که زیبایی خود را با مژه هایی کشیده و ابروانی کمان گونه، به قلب ها شلیک می کند و مردم هم به صف منتظر برخورد مژه ای از مژه های در حال شلیک الهه هستند.

در فضای بعد دیالوگ معشوقه با عاشق و پاسخ او و البته یک مدح بلند بالا را هم می بینیم که معشوقه و الهه که شبیه و نزدیک هم بودند کاملاً یکی می شوند و الهه با «ها» کردن در گوش حیوانات مخصوص خودش، به همه ی آن ها هم زیست عاشقانه می دهد، فاخته به آوا، دلفین به سماع و رقص و دو قو که در حرکتی دانشورانه تبدیل به واژانه ی دو قوی جناب استاد آذرپیک شده است. انگار مردم شهر هم همه با برخورد مژه های شلیک شده ی الهه عشق، عاشق شده اند و در آخر همه ی متن در خواب می روند.

 

نکته ی دوم) فرم در متن: اولین حرکت فرمی متن با آغاز متن و آوردن شعری از هومر است – کسی که در پرداخت این قصه، در عصرخویش موفقیتی باشکوه داشت-. مرحله ی بعد آوردن ماه و بازشدن پنجره ی آن است که در پایان هم با بسته شدن آن، متن پایان می گیرد.

مورد دیگر استفاده کردن از اتفاق های همسو برای نشان دادن یک مسئله است مثل رگ هایی پر از جوشش و قلبی که می تپد، یعنی کلمه هایی هم سو برای پیشبرد درام برگزیده شده اند.

 

استفاده از شکل یک واژانه: واژانه ی مربعی با یک کاراکتر زندانی و عمودی ایستادن کلمه ها بعد از

«کاراکترها:

عمودی تان

را

با

ما

تا»

و بعد همسو با رقصیدن کاراکتر مردم شهر.

استفاده از سه نماد آفرودیت در بین حیوانات که فاخته از نشستن به شاخه و آوایش در پاراگراف بعد به عاشقانه خواندن و دلفین از بازی کردن به سماع و خلسه می رسد و دو قوی زیبا هم در کامل ترین شکل این دنیایی خود در دل یکی از واژانه های جناب استاد آذرپیک می نشیند که این حرکت از دو قوی جاندار به متن دو قو از خلاقیت های نهفته در متن است و به یکی از اوج فرمی متن در پایان آن می رسیم. زمانی که راوی، متن و همه می خوابند و خواب رفتن کاراکترها با علامت _ _ _ _ یعنی همان خط فاصله نشان داده می شود.

 

نکته ی سوم) نشانه ها در متن: خود شعر هومر که کف های دریا، تاج بنفشه، هورهای موسیقیدان و… را داشت گل سفید روی تاج، قلب ها، رگ ها و لب ها همه از نشانه های مواجهه با یک درام عاشقانه هستند. پس تا این جا با دو گروه کلمه ای مواجه هستیم. آسمان به عنوان سوار بر ماجرا… تعیین کننده ی عاشقانه ی متن است. عریان، ساکت، زیبا و باشکوه همه برای وصف الهه ی عشق آمده اند اما در تعمیم به کل.

درباره ی هنگامه اهورا

شاعر و داستان نویسِ عریانیست، عضو مکتب اصالت کلمه و دایره ی مطالعاتی قلم، مسئول روابط عمومی اصالت کلمه و دانش آموخته ی رشته ی مترجمی زبان انگلیسی

همچنین ببینید

دو واژانه از جناب آقای زرتشت محمدی

      {نگاه      تلخ ابروها     درهم } _ روز؟              _  … شنبه   {نگاه      تلخ …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *