خانه / دیدگاه های عریانیستی / مقاله ای از بانو آوین کلهر -دبیر مؤسسه ی هنری قلم سبز مرصاد- با عنوان «وجودگرایی ارسطویی و وجودگرایی عریان»

مقاله ای از بانو آوین کلهر -دبیر مؤسسه ی هنری قلم سبز مرصاد- با عنوان «وجودگرایی ارسطویی و وجودگرایی عریان»

 

«وجودگرایی ارسطویی و وجودگرایی عریان»

 

 

_وجود در مکتب شما همان وجودگرایی ارسطویی است؟

_خیر. از نظر ارسطو وجود یعنی «است» یا «هست» مثلاً در جمله ی: «من آوین کلهر هستم»، «هستم» همان وجود است و «انسان بودن» ماهیت.

 

_یعنی انسان بودنِ انسان ماهیت است و هستنِ انسان وجود؟

_بله. مثلاً در جمله های «کتاب است»، «میز است»، بودن کتاب و میز وجود آن هاست و کتاب بودن ماهیت کتاب و میز بودن ماهیت میز است.

 

_درباره ی ماهیت مطلبی خواندە ام که از ریشه ی ما هو می آید و چیستی ها را بررسی می کند. هم چنین ماهیت پاسخی است که در جواب سؤال ما هو می آید.

_بله. دقیقاً.

 

_یعنی اصالت کلمه ای بودنِ شما، معلم بودنتان، دبیر مؤسسه ی هنری قلم سبز بودنتان و… ماهیت های شماست؟

_آفرین؛ و وجود هم بودن من است. البته خیلی از فلاسفه در مورد وجود نظر دارند مثلاً هایدگر، ژان پل سارتر، دکارت، ملاصدرا و…

 

_چرا یک چیز را این قدر تکرار کردند؟ ارسطو که قبل از همه ی آن ها وجود را تشریح کرده بود.

_اما نگرش هر یک از این فلاسفه به وجود با دیگری متفاوت است و یا است در زبان انگلیسی یکی از عادی ترین و پیش پا افتادە ترین واژە ها «Is» است که هموارە بدون آن که مورد توجه قرار بگیرد در جمله های هر روز ما به کار می رود. سخن گفتن، نوشتن و یا فکر کردن بدون آن واقعاً دشوار است. همین حالا هم در همین جمله «است» را به کار بردم.

 

_ اما کمتر کسی می پرسد است یا هست چیست؟

_به نظر فیلسوف بزرگ مارتین هایدگر این بی توجهی خیلی عمیق بود. هست ها در زبان آلمانی به معنای «موجودات» یا در حالت مفرد به معنای «موجود» باشندە هایی هستند که ویژگی‌هایی دارند که آن ها را تعریف می کنند اما این تعریف از هست ها با تعاریف زیست شناسی از موجودات منافات دارد که البته مشکل ترجمه است.

 

_چرا منافات دارد؟

_لفظ موجودات در زیست شناسی فقط بر جانداران دلالت می کند حال این جاندار گیاە باشد، حیوان باشد یا انسان که خود یکی از ردە های پستانداران است اما در مورد موجودات بی جان مانند سنگ، میز، صندلی، ساعت و… صدق نمی کند.

 

_اما این ها هم حضور دارند و با حواس پنجگانه ی خود می توانیم درکشان کنیم مثلاً میز را با چشم می‌بینیم و می شود با دست لمسش کنیم یا هستی یعنی بودن این باشنده ها یعنی که باشنده ها وجود دارند. وقتی که در مورد بودن این ها « sein» صحبت می کنیم هستی نگر شدە ایم.

 

_خوب، اشیا وجود دارند. این که این همه پیچیدگی ندارد.

_ببینید پرسش های مربوط به هستی را می توان از سر خود باز کرد و می توان خیلی سادە پذیرفت که اشیا وجود دارند اما در پشت این بودن تفکر بزرگی وجود دارد که بزرگترین دل مشغولی هایدگر بود.

 

_هایدگر پرسش خود را در زمینه ی هستی شناختی قرار داد؟

_بله البته. هایدگر نسبت به فلسفه های مربوط به اصالت تجربه و اثبات گرا بدبین بود مثل پوزیتیویست ها. در واقع از دید هایدگر هستی نه به دریافت های حسی تن می دهد و نه می توان آن را توصیف کرد.

 

_یعنی از دید هایدگر هستی مفهومی است که نمی گذارد مثل شیوە های معمول خود با آن رفتار کنیم یعنی به شیوە هایی که با هست ها برخورد می کنیم؟

_بله؛ اما آشنایی با هوسرل به شناخت تفکر هایدگر کمک می کند. هوسرل ریاضی دان و منطق دان و بنیانگذار پدیدارشناسی مدرن و استادِ هایدگر بود.

_هوسرل با علم اثبات گرا و تجربه گرا مخالف بود.

_البته؛ و در این راە، روشی در اصول آگاهی به دست آورد.

 

_در کتابی که چند وقت پیش در مورد هوسرل خواندم واژە های اعیان و اعیان آگاهی رادیدم که مفهوم آن را متوجه نشدم.

_بینید مثلاً می توان کتابی سفید را روی میزی آبی در ذهن مجسم کرد یا پیش چشم آورد اما اعیان آگاهی که آن ها را در ذهن ما مجسم می سازند خود نه سفید هستند و نه روی میزی قرار دارند.

 

_پس کار پدیدارشناسی این است که بینید هر آن چه در آگاهی پدیدار می شود با واقعیت تطابق دارد یا نه؟

_نه. وظیفه ی او تجزیه و تحلیل آن چیزهایی است که پدیدار می گردند. اعیان حتماً دارای وجود واقعی نیستند بلکه بسته به نوع عمل آگاهی ممکن است از جنس خیال پردازی باشد یا به یاد آوردن.

 

_وجودگرایی در نظر اگزیستانسیالیست ها چگونه است؟

_در اگزیستانسیالیسم وجود مقدم بر ماهیت است یعنی انسان ابتدا به وجود می آید و متوجه خود می شود. از نظر آن ها انسان فقط آن مفهومی نیست که از خود در ذهن دارد بلکه همان است که از خود می سازد؛ و این اصل اول اگزیستانسیالیسم است.

 

_اگزیستانسیالیست ها هم همان تعاریف ارسطویی را برای وجود و ماهیت داشتند؟

_بله اما با این تفاوت که وجود را بر ماهیت مقدم می دانستند. البته تقدم وجود بر ماهیت فقط در مورد انسان صدق می کند و در مورد بقیه ی موجودات و اشیا عکس این قضیه صادق است.

 

_چرا؟ چطور می شود تقدم وجود بر ماهیت فقط در مورد انسان باشد؟

_ یک کارد را در نظر بگیرید. سازندە ی این کارد قبل از ساخته شدن آن، تصوری از کارد دارد که ماهیت آن را تشکیل می دهد و آن را در ذهن دارد. بعد از ساخته شدن کارد است که کارد موجودیت می یابد. پس در مورد کارد، صندلی و… ماهیت متقدم بر وجود است و نمی توان تصور کرد که سازندە ی کارد یا صندلی آن ها را بسازد بدون آن که کاربرد آن ها را بداند.

 

_اگر تقدم ماهیت بر وجود در مورد انسان هم صدق می کرد چه اتفاقی می افتاد؟

_ آن وقت بشر فقط مفهومی را که در اندیشه ی خداوند وجود داشت محقق می کرد و دیگر آزاد نبود. در مورد انسان وجود مقدم بر ماهیت است یعنی انسان قبل از آن که تعریف آن ممکن باشد وجود دارد مثلاً کارد برای بریدن است اما انسان برای چه به وجود آمدە است؟ از قبل نمی دانیم. در واقع انسان تا به عملی دست نزده نمی توان صفتی را به او نسبت داد بنابراین نه خوب است و نه بد. مانندظرفی است تهی که باید درجریان زندگی پر شود.

 

_ در فلسفه ی شرق هم به وجودگرایی اشاره های زیادی شده. درست است؟

_بله. در آثار حکمای اسلامی تا قبل از میرداماد به گونه ای جدی و محوری مسئله ای به عنوان اصالت وجود یا اصالت ماهیت دیدە نمی شد. میرداماد اصالت را به ماهیت داد. ملاصدرا که شاگرد او بود ابتدا نظریه ی استاد را پذیرفت و بعدها با اصالت ماهیت مخالفت کرد.

 

_ملاصدرا هم همان تعاریف ارسطویی را از وجود و ماهیت قبول داشت؟

_بله اما ملاصدرا ماهیت را اعتباری می دانست.

 

_چرا ملاصدرا اصالت را به ماهیت نداد؟

_ چون ماهیت ها بسیار مختلف هستند اما وجود امری واحد و مشترک است. مثلاً ماهیت آب غیر از ماهیت شیر است. پس اگر به فرض اصالت با ماهیت باشد و ماهیت ها واقعیت جهان را شکل دادە باشند شکل جهان شبیه به یک جدول با خانه های زیاد می شود.

 

_اما وجود که بر موجود بودن دلالت دارد دارای معنی واحدی است.

_بله دقیقاً.

 

_برای اعتباری بودن ماهیت ملاصدرا می شود مثال بزنید؟

_ببینید سوزندگی آتش تا وقتی اعتبار دارد که آتش وجود داشته باشد یعنی وجود سوزندگی به اعتبار وجود آتش است و خودش به تنهایی و بدون آتش فاقد وجود می باشد.

 

_ملاصدرا به تشکیک وجود معتقد بود؟

_ بله. از نظر ملاصدرا هر چند وجود، حقیقتی واحد است اما این حقیقت واحد شدت و ضعف دارد و حقیقت مشکک است.

 

_مشکک یعنی چه؟

_یعنی وجود مراتب و درجه های مختلفی دارد. اختلاف موجودات در شدت و ضعف مرتبه ی وجودی است ولی همه ی موجودات در اصل وجود با هم وحدت دارند.

 

_در این مورد مثال می زنید؟

_بله. اختلاف مراتب وجود مثل اختلاف نور قوی و ضعیف است. نور حقیقتی یگانه است ولی شدت و ضعف دارد.

 

_یعنی هر اندازە که موجودی از نظر مرتبه پایین تر بوده و شدت وجودی کمتری داشته باشد ناقص تر و در نتیجه وابسته به مرتبه ی بالاتر خویش است؟

_بله و این نظریه ی «فقر وجودی» است و طبق همین نظریه، جهان یکپارچه نیازمند به ذات الهی است. هیچ استقلالی از خودش ندارد و اگر ذات الهی پرتو عنایت خویش را بازگیرد کل سلسله مراتب وجود محو و نابود می شود و نور موجودات خاموش می شود. ملاصدرا به سه نوع وجود معتقد بود: مفهوم کلی وجود، وجود مصداقی و وجود منبسط.

 

_مفهوم کلی وجود همان بودن مثلاً کتاب و میز است؟

_بله.

 

_وجود مصداقی چه؟

_مصداق یعنی دلیل راستی سخن. وجود مصداقی یعنی این که دلیل وجود یک شیء، وجود است یا ماهیت؟

 

_نظر ملاصدرا دراین مورد چه بود؟

_ملاصدرا معتقد بود که مصداق خارجی یک مفهوم وجود است نه ماهیت. سومین مورد، وجود منبسط است که ملاصدرا آن را «فیض اقدس» نامیدە که خود دو مفهوم دارد: یکی مرحله ی اصلی که همان ذات خداوند است دیگری آن چه از آن وجود افاضه می شود که نام آن را وجود منبسط بر عالم نهادە است.

 

_مفاهیم جوهر و عرضی که ملاصدرا به کار برده همان مفاهیم جوهر و عرض ارسطویی است؟

_بله. ایشان مانند ارسطو جوهر را یک امر قائم به ذات می دانست یا همان «جنس عالی» که بالاتر از آن جنسی نیست و عرض را چیزی که قائم به ذات نیست و به جوهر وابسته است.

 

_برای جوهر و عرض مثال می زنید؟

_یک قطعه موم را در نظر بگیرید که تازە از کندو گرفته شدە و قدری عسل با خود دارد. هنوز عطر گل هایی که موم از آن ها به دست آمدە به مشام می رسد. رنگ، شکل و اندازە ی آن مشخص است. سفت، سرد و قابل لمس است و اگر ضربه ای به آن بزنیم صدا می دهد. وقتی این تکه موم را کنار آتش بگذاریم بقیه ی طعمش از بین می رود. عطرش را از دست می دهد. رنگش تغییر می کند. شکلش به هم می خورد. حجمش زیاد می شود. کم کم روان می شود. طوری گرم می شود که دست زدن به آن دشوار است؛ و هرقدر به آن بزنیم دیگر صدایی به گوش نمی رسد.

 

_این همان موم است؟

_عقل ما حکم می کند که این شیء با وجود همه ی تغییرات همان موم سابق است با این تفاوت که صفت های قبلی او جای خود را به صفت های جدیدی دادە اند. حکما آن جنبه از شیء را که به خود متکی بوده و فقط صفت ها و حالت های آن را که تغییرکردە جوهر می نامند.

 

_در این مثال موم همان جوهر است؟

_ بله و حالتی که به شیء وابسته است عرض می باشد مانند عطر، طعم، رنگ و…

 

_قبل از ملاصدرا حرکت جوهری مطرح شده بود؟

_ خیر. تا قبل از ملاصدرا حرکت شیء را ناشی از عرض می دانستند و می گفتند که حرکت در اعراض صورت می گیرد در میان صفت ها و حالات اشیا مانند رنگ، مزە، نرمی، زبری و شکل، اندازە ی شی را عوض نمی کنند و آرامش آن را به هم نمی زنند بلکه یا چیزی به آن اضافه می کنند یا کم؛ اما در حرکت سخن از عوض شدن تدریجی شیء است.

 

_متوجه نمی شوم.

_ببینید برای مثال انار است که گرد است. انار است که یاقوتی است. همه ی این حالت ها وابسته به انار هستند اما وقتی هسته ی انار را با یک انار ترش و شیرین مقایسه می کنیم می گوییم آن هسته به این انار تبدیل شدە.

 

_اما این جا دو چیز را با هم می سنجیم که تفاوت بسیار دارند. این تغییر چگونه صورت می گیرد؟

_در حرکت جوهری هر لحظه از حرکت ما با متحرک جدیدی رو به رو هستیم که با لحظه ی گذشته ی خود رابطه ای ندارد مثلاً اتومبیلی که از کرمانشاە به سوی تهران حرکت می کند وقتی به مقصد می رسد نه دیگر اتومبیل آن است که در مبدأ بود و نه سرنشینان آن، همان سرنشینان ابتدای سفرند. یعنی در صورت دگرگون شدن و نو شدن همه جانبه ی یک شیء در طول حرکت، ما هر لحظه با یک شیء جدید مواجه هستیم.

 

_با این تفاسیر چگونه می توان گفت که فلان شیء خاص از آن جا به این جا حرکت کردە است؟

_ماشینی که از کرمانشاە حرکت کرده در انتهای حرکت موجود نیست تا بگوییم این «الف» است که به این جا رسیدە و ماشینی که به تهران می رسد چنان تغییر کردە که نمی توان گفت این همان است که حرکت را شروع کردە.

 

_حرکت در جوهر موجب از میان رفتن متحرک می گردد؟

_بله.

 

_ولی معلوم نیست که شیء از کجا به کجا حرکت کردە است.

_بله، دقیقاً. این گم شدن متحرک در لحظه به لحظه ی حرکت صادق است یعنی از همان لحظه ی اول حرکت متحرک خود را گم می کند. متوجه شدید؟

_نه متأسفانه.

 

_ببینید. وقتی دست خود را با صابونی معطر می شویید دستتان بوی خوش می گیرد. معطرشدن دست را می توان سه گونه توجیه کرد:

الف _ صفت معطر بودن از صابون به دست منتقل شدە است.

ب _ ذراتی معطر از صابون در دست می مانند و بوی خوش دست ناشی از بوی صابون ماندە در دست است.

ج_هیچ کدام از دو مورد بالا نباشد بلکه عمل شست و شو دست را آمادە می کند تا معطر گردد.

 

_مسلماً پاسخ نخست نادرست است چون انتقال اعراض به تنهایی و بدون جوهر صورت نمی گیرد.

_بله. از میان دو پاسخ دیگر از نظر علمی پاسخ دوم درست است.

 

_می توان گفت که حرکت مرکب از قطعات مجزا و به هم پیوسته است؟

_خیر. حرکت یک امر تدریجی و اتصالی است.

 

_یعنی اگر در یک حرکت چه دست بر مبدٲ آن بگذاریم و چه بر مقصد آن در هر دو حالت، دست بر روی یک موجود نهادە ایم؟

_ بله همین طور است. کش دار بودن حرکت یکپارچه بودن را از آن نمی گیرد. البته فقط موجوداتی که جنبه ی بالقوە دارند حرکت پذیرند اما برای موجوداتی که هیچ جنبه ی بالقوە ای ندارند و سراپا فعلیتند حرکت معنی ندارد.

 

_ چرا؟

_چون حرکت چیزی نیست جز خروج از قوە به فعل.

 

_بالقوە یعنی چه؟

_هر متحرک آن چه را که ندارد اما می تواند داشته باشد «بالقوە» است و وقتی به آن داشتن برسد فعلیت. مثلاً ما می توانیم راە برویم اما تا وقتی که ایستادە ایم و راە رفتن را شروع نکردە ایم در حالت بالقوە ایم و به محض شروع به حرکت به فعلیت می رسیم.

 

_ بر اساس اصل حرکت جوهری ملاصدرا هیچ قطعه ی ثابتی در جهان یافت نمی شود. جهان یکپارچه در شور و غوغاست.

_آفرین. دقیقاً. ملاصدرا به وحدت نوعی وجود معتقد بود.

 

_ قبل از ملاصدرا کسی این را نگفته بود؟

_نه. ملاصدرا آن را برای نخستین بار مطرح کرد که برای تفهیم بیشتر، تقیسم بندی های آن را روی تابلو می نویسم:

 

وحدت وجود: الف) مقام جامعیت وجود ____ وحدت شخصی وجود (جز خدا را وجود نمی داند و همه چیز غیر از خدا عدم است. )___عدم تشکیک در وجود، در وجود تشکیک وجود ندارد بلکه تکثر در شئون است نه در خود وجود.

ب) مقام متکثر وجود ______ وحدت نوعی وجود (فلسفه ی ملاصدرا) _____ وجود را متکثر می داند _____ به تشکیک در وجود قائل است.

|

|

در مقام متکثر در وحدت نوعی وجود، موجود، موجود است.

 

وحدت موجود: الف) مقام جامعیت

ب) مقام متکثر

 

الف) مقام جامعیت موجود __ ___ مثلا در آئین بودیسم، بودا مقام جامعیت موجودیت است و در فرقه های غالی معروف به علی ولی الله ی حضرت علی (ع) مقام جامعیت موجود است که از نظر اسلام رد است.

ب) مقام متکثر موجود ______ الف) پانته ایسم

ب) پانن ته ایسم (خدا فراانگاری)

 

الف ) پانته ایسم _____ همه خدایی (همه ی انسان ها خدا هستند)

ب) پانن ته ایسم ______ خدافراانگاری______ (همه چیز خداست)

که این تفکرات در مکاتب عرفان های شرقی و همچنین فلسفه ی اسپینوزا وجود دارد.

 

_نظر اصالت کلمه در مورد وجود و ماهیت چگونه است؟

_در دیدگاه ما وجود کلی است فراتر از هم افزایی ساحت های جوهری و ماهیتی.

 

_آیا استاد آذرپیک تعاریف دیگری از ماهیت، جوهر و عرض دارد؟

_بله. در دیدگاە  ایشان یعنی از نظر مکتب اصالت کلمه، آن چه جزء ساختار ارگانیک و زیستی یک پدیدە نیست ماهیت است. طوری که اگر فاقد آن شود از نظر زیستی، نقصانی در او به وجود نمی آید و ماهیت تنها در انسان وجود دارد.

 

_ به نظرم ارسطو، ملاصدرا، ژان پل سارتر و دیگر فلاسفه تا کنون هم انسان و هم دیگر موجودات حتی اشیا را دارای ماهیت می دانستند.

_ بله؛ اما در دیدگاە مکتب ما، تنها انسان ماهیت دارد. مثلاً  انسان بودن، معلم بودن، نجار بودن، خیاط بودن و تمام این ها ماهیت هستند. در واقع تمام ویژگی ها و خصایصی که با ذهن کلمه محور به دست می آوریم ماهیت است.

 

 

_با این تعریف اصالت کلمه از وجود و ماهیت و مختص دانستن ماهیت به انسان، وجود دیگر پدیدە ها مثل حیوانات را چگونه تعریف می کند؟

_در دیدگاە ما وجود دیگر پدیدە ها مانند حیوانات فقط کلی فراتر از هم افزایی ابعاد جوهری شان است. به خاطر نداشتن ماهیت دیگر قسمت ماهیتی را در تعریف وجود ندارند. البته در دیدگاە مکتب ما ماهیت دو نوع است: ماهیت ذاتی و ماهیت غیرذاتی. ماهیت ذاتی همان پتانسیل های بالقوە ای است که در اشکال گوناگون در جوهرە ی انسان ها وجود دارد و در صورت بالفعل

شدن، اصطلاحاً گفته می شود استعداد آن شخص شکوفا شدە است.

 

_ پس ماهیت، غیرذاتی و نتیجه ی تمرین و تکرار شخص است مانند خیاط شدن، جوشکار شدن و… اما چه تعریفی از جوهر دارید؟

_ جوهر مجموعه ی تمام عناصر طبیعی به علاوە ی زمان است که با هم افزایی هم پیکرە ی زیستی موجود را می سازند. در انسان، حیوان و گیاە خلل در جوهر باعث صدمه در روند زیستی آن ها می شود.

 

_مثال می زنید؟

_بال های پروانه جزء جوهره ی پروانه هستند اگر یکی از آن ها را جدا کنیم در روند زیستی و جوهرە ی زیستی پروانه خلل ایجاد می شود. هم چنین نور خورشید وقتی از جوهرە ی خورشید جدا شود خود وجودی مستقل پیدا می کند و وقتی جذب گیاە می شود دیگر عرض نیست. رنگ، بو، ساقه و ریشه ی گل تماماً جزء جوهره ی گل هستند و به محض خارج شدن از جوهرە ی گل وجودی مستقل می یابند که نسبت به جوهره ی اولیه ای که از آن جدا شده اند عرض محسوب می شوند.

 

_یعنی از نظر اصالت کلمه مانند دیدگاە ارسطویی و دیگر فلاسفه عرض به ذات وجود ندارد؟

_نه. در دیدگاە ما عرض یا نسبتی است یا سببی.

 

_اگر اشتباە نکنم عرض نسبتی یعنی سنجیدن دو جوهر نسبت به هم. درست است؟

_بله، دقیقاً. مثلاً من نسبت به شما عرض نسبتی هستم، میز نسبت به شما عرض نسبتی است و…

 

_یعنی تمام جوهرە های هستی نسبت به هم عرض نسبتی هستند؟

_بله.

 

_ و عرض سببی؟

 

_عرض سببی در اثر تأثیر جوهرە ای در جوهرە ی دیگر به وجود می آید مانند تصویر ما در آیینه و گرم شدن آب به سبب تأثیر نور خورشید. در واقع بر اساس تئوری «ما در ما» جوهره ها نسبت به هم عرض نسبتی هستند، انسان نسبت به انسان دیگر، انسان نست به زمین، زمین نسبت به سیارە ی مریخ، مریخ نسبت به زحل و… و این نسبت ها هم چنان تا بی نهایت ادامه دارد.

 

_عضوی از بدن مثلاً کلیه ای که پیوند زدە می شود نسبت به بدن بیمار که آن را دریافت کرده عرض نسبتی است؟

_خیر. بعد از پیوند، آن کلیه دیگر جزء جوهرە ی شخصی است که کلیه به او پیوند زده شدە.

 

_فکر می کنم صدای ما متعلق به جوهرە ی ماست و حتی بعد از صحبت کردن هم دیگر عرض حساب نمی شود.

_صدا به محض صحبت کردن و خارج شدن از جوهره ی ما جوهرە ای مستقل محسوب می شود و نسبت به ما عرض نسبتی است.

 

_تعریف جوهر در دیدگاه مکتب شما همان تعریف ارسطویی است؟

_خیر. بر اساس «تئوری ما در ما» وارون نظام ارسطویی در مکتب عریانیسم جوهر قائم به ذات نیست بلکه همان گونه که در «ما در ما» ثابت می شود هر جوهر قائم به جوهر بالاتر ازخود است و این فراشد تا بی نهایت ادامه دارد و در انسان جوهره ای به نام تناروح داریم که برآیند هم افزایی ابعاد جسمانی _ روحانی انسان است. در واقع تناروح جوهره ی وجودی انسان بوده که نقص در آن موجب نابودی او می شود. از دیگاه اصالت کلمه حقیقت عمیق در جوهر دو بعد دارد: یک بعد ثابت و ابعاد متغیر. همان طور که در این آلبوم عکس می بینید عکس های من مربوط به یک سالگی، چهارسالگی، جشن تکلیفم در نه سالگی و عکس های زمان دانشگاه در انجمن ادبی قلم دانشگاه پیام نور است که در تمام این ها با وجود تمام تغییرات، من آوین کلهر هستم و این یعنی بعد ثابت حقیقت عمیق در وجود من، در آوین کلهر بودن من.

 

_ و این که عکس یک سالگی شما با چهارسالگی و عکس های جشن تکلیف و زمان دانشگاهتان متفاوت است از نظر تغییرات جوهری و جسمانی و … این همان ابعاد متغیر حقیقت عمیق در جوهر است؟

_آفرین، درست است.

 

_یعنی ابعاد متغیر حقیقت عمیق در جوهر با حفظ بعد ثابت که در این جا آوین کلهر بودن شماست رخ می دهد؟

_ بله دقیقاً.

 

_در نوشته های مندرج در سایت مکتب اصالت کلمه خواندم که جناب استاد آذرپیک برای موجودات به جز انسان و کلمه به چیستی ولی برای کلمه مانند انسان به کیستی معتقد است؛ یعنی استاد آذرپیک کلمه را هم مرتبه ی وجود انسان می دانند؟

_بله. وجود کلمه هم کلی فراتر از هم افزایی جوهری و ماهیتی است.

 

_و ماهیت آن؟

_ابعاد ماهیتی کلمه، ابعاد هنری آن است مانند ادبیات، خوشنویسی و هنر آواز که ادبیات غالباً نتیجه ی هدف دانستن جوهرە ی معنایی کلمه است. هنر آواز حاصل هدف دانستن جوهرە ی آوایی کلمه و هنر خوشنویسی نتیجه ی هدف دانستن جوهرە ی نوشتاری کلمه است. البته باید گفت که در ادبیات در بسیاری از سبک ها جوهره های گفتاری و نوشتاری هم هدف واقع می شود مثلاً عروض در شعر نتیجه ی هدف دانستن جوهرە ی آوایی است.

 

_ می شود گفت ماهیت جایی است که کلمه وسیله نیست هدف است؟

_بله. کلمه ابزاری برای ارتباط نیست بلکه هدفی است برای تجلی هنر.

 

_اما چگونه می شود در مورد کلمه ای مانند «دریا» وجودی مثل انسان قائل شد و این کل فراتر از هم افزایی جوهری ــ ماهیتی را به کار برد و حتی در مورد خیلی از کلمات دیگر که در زندگی روزمرە به کار می بریم؟

_چون کلمه وجودش فرابعدی است مانند انسان که وجودش فرابعدی است؛ اما کلمات چهار بعدی هستند. در واقع وجود کلمه فرابعدی اما تجلی آن در جهان چهاربعدی، چهاربعدی و مکانی ـــ زمانی است.

 

_مگر کلمه با کلمات فرق دارد؟

_بله. در عرفان و تفکر نظری اسلامی بحثی به نام مقام جامعیت و مقام متکثر داریم مثلاً انبیا مقام متکثر است وحضرت محمد (ص) مقام جامعیت. اولیا مقام متکثر است و حضرت علی (ع) مقام جامعیت. ایام مقام متکثر است و یوم القیامه مقام جامعیت، شیاطین مقام متکثر است و ابلیس مقام جامعیت. کلمات مقام متکثر است وکلمه مقام جامعیت.

 

_عجیب است! هنوز متوجه نشدم.

_«مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک

دو سه روزی قفسی ساخته اند از بدنم.»

این شعر از حضرت مولانا یعنی این که وجود ما فرابعدی است اما جوهره ی جسمانی مان را متناسب با

جهان چهاربعدی ساخته اند. چون ما در جهان چهاربعدی زندگی می کنیم درک ما از جهان، چهاربعدی است.

 

_در بحث مقام متکثر کلمات و مقام جامعیت کلمه می توان گفت کلمات در جهان زیستی وسایلی هستند برای برقراری ارتباط؟

_بله. در شعر و ادبیات کلمه هدف شده و از بعد وسیلگی خارج می گردد. در واقع در ادبیات هدف ما استخراج ماهیت های هنری از وجود کلمه است.

 

_جوهر در کلمه چگونه است؟

_کلمه جوهره های مختلفی دارد مانند جوهره ی معنایی، آوایی، نوشتاری، حرکتی، طبیعی، شرایطی و اجتماعی.

 

_یعنی مکتب اصالت کلمه هم تعاریف زبان شناسانی مثل فردینان دوسوسور از کلمه را قبول دارد؟ مانند آن ها ریشه ی کلمه را از لفظ می داند؟

_خیر. به اعتقاد ما محوریت و مرکز وجودی کلمه همان جوهرە ی معنایی آن است و ستون اصلی موجود شدن یک کلمه را جوهرە ی معنایی می دانیم.

 

_در فصل های قبلی که در مورد زبان تشعشعی صحبت شد در آن جا هم بیشتر جوهره ی معنایی کلمه مد نظر بود؟

_بله. در واقع در علوم باطنی این جوهرە بدون نیاز به جوهره های گفتاری و نوشتاری می تواند از راە تکنیک هایی همانند تله پاتی باعث ارتباط دو انسان با هم شود.

 

_چیزی که از این راە منتقل می شود چیز جز خود کلمه نیست؟

_بله.

 

 

_ اگر درست متوجه شدە باشم جوهرە ی آوایی همان طور که از عنوانش پیداست شیوە ی تلفظ کلمات است.

_بله. درست است.

 

_جوهرە ی آوایی در ادبیات نمود عملی هم داشته است؟

_بله. در مکتب مدرنیستی لیتریسم و مکتب پست مدرنیستی شعر زبان.

 

_یعنی این دو مکتب اصالت را به آوای کلمات دادە اند؟

_بله؛ و بُعد صوتی کلمه را افزیش دادە و آن را محور آثار خود قرار دادە اند.

 

_می شود گفت قرائت قرآن مجید و هنر آواز هم حاصل ارتباط بی واسطه با جوهره ی آوایی کلمه است؟

_ بله دقیقاً؛ و نحوە ی نوشتن کلمات با توجه به حروف الفبای پذیرفته شدە توسط هر ملتی، جوهرە ی نوشتاری کلمه است.

 

_جوهره ی حرکتی کلمه همان اشارە های معنادار، خصوصاً در زبان ناشنوایان است؟

_ بله.

 

_یعنی اخم کردن، لبخند زدن و دیگر حرکات بدن هم می توانند نوعی کلمه محسوب شوند؟

_ بله. به شرط این که آن حرکت جوهرە ی معنایی خاصی داشته باشد.

 

_ اما در مورد جوهرە ی طبیعی چیزی به ذهنم نمی رسد. می شود مثال بزنید؟

_مثل دود و ابر. دود نشانه ی آتش و ابر نشانه ی باران است. علاوه بر این باید به رد پای انسان و حیوانات که از روی آن ها متوجه عبور انسان یا حیوان از آن جا می شویم اشاره کنیم که جوهره های طبیعی هستند.

 

_جوهره ی شرایطی را هم توضیح می دهید؟

_همان طور که از نام جوهره ی شرایطی پیداست بسته به نوع شرایط مفهومش تغییر می کند. مثلاً واژە ی «برو» را تصور کنید وقتی کسی این واژە را به شوخی به دوستش می گوید یا وقتی یک مرد در دعوا به همسرش می گوید با توجه به شرایط هاله ی معنایی آن تغییر می کند.

 

_ و جوهرە ی اجتماعی؟

_ تابلوهای راهنمایی و رانندگی، پرچم ها و حلقه ی ازدواج همه جوهره های اجتماعی کلمه هستند.

 

_عرض در کلمه چگونه است؟

_بر اساس تئوری «ما در ما» هر کلمه نسبت به کلمه ی دیگر عرض نسبتی ست اما وقتی که کلمات با هم افزایی هم، یک نوشته یا یک شعر را به وجود می آورند آن کلمه جزء جوهره ی بزرگ تری محسوب می شود و در مراتب بزرگ تر، هر غزل نسبت به غزل دیگر و هر رباعی نسبت به غزل دیگر و در سطحی بزرگ تر هر مجموعه ی شعر نسبت به مجموعه ی دیگر عرض نسبتی محسوب می شوند مثلاً دیوان حضرت حافظ و دیوان حضرت مولانا با آن که هر دو، دو جوهره ی مستقل هستند اما نسبت به هم عرض نسبتی اند.

 

_تا این جا دیدیم که دیدگاه جناب استاد آذرپیک در مورد وجود، ماهیت، جوهر و عرض با نظرات ارسطو، ملاصدرا و ژان پل سارتر و… متفاوت است. پس طبیعتاً در مورد حرکت هم نظری دارند.

_بله؛ اما این متفاوت از حرکت جوهری ملاصدراست. حرکت جوهری ملاصدرا حاصل تعریف جوهر از دیدگاە ارسطویی است اما استحاله ی جوهری_ ماهیتی که جناب استاد آذرپیک در مکتب اصالت کلمه مطرح کرده اند موتور تنظیم گر آن همان «حرکت» است که توٲمان به دو صورت اتفاق می افتد.

 

_یعنی هر دو، دو روی یک سکه اند؟

_بله و جدایی هرکدام موجب عدم دیگری می شود. استحاله ی جوهری _ ماهیتی دارای دو بعد است. بعد چرخشیِ استحاله ی جوهری_ ماهیتی و بعد تکوینیِ استحاله ی جوهری_ ماهیتی.

 

_منظور از بعد چرخشی استحاله ی جوهری_ ماهیتی هرم تغذیه ای انرژی است که در آن هر موجودی بنا بر نوع تغذیه ی خود از موجودات دیگر تغذیه کردە و در نهایت بعد از تجزیه دوبارە به خاک بر می گردد؟

_بله. منظور همان چرخه ی زیستی است و بعد تکوینی استحاله ی جوهری_ ماهیتی که برخلاف بعد چرخشی آن که به سخت افزار جوهر موجودات می پردازد با نرم افزار وجودی شان سر و کار دارد، از هوش ضعیف در موجودات ذرە بینی آغاز شده، از شعور کلمه گرا می گذرد و این تا بی نهایت ادامه می یابد که ما دیگر درکی از آن نداریم. اگر ممکن است خودتان برای جمع بندی جلسه با توجه به صحبت های من ماهیت و جوهره های کلمه ی «دریا» را توضیح دهید.

_ اگر از صحبت های شما درست متوجه شده باشم تصویری که با واژە ی دریا در ذهن ما مجسم می شود جوهرە ی معنایی دریاست و طرز تلفظ این کلمه، جوهره ی آوایی آن. طرز نوشتار کلمه ی دریا جوهره ی نوشتاری و ماهیت کلمه ی دریا تمام دست آوردهای هنری است که با واژە ی دریا به دست می آید مثل شعری که این کلمه در آن به کار رفته و وجود آن کل فراتر از هم افزایی ساحت های جوهری_ ماهیتی کلمه ی دریاست و عرض کلمه ی دریا نسبت این واژە به دیگر کلماتی است که در نوشته یا شعری که در آن به کار رفته است اما در کلیت یک متن یا شعری که واژە ی دریا در آن آمدە دیگر عرض نیست و جزء جوهرە ی آن متن یا شعر به حساب می آید. درست است؟

_ آفرین، دقیقاً.

 

_تمام فلاسفه ای که تا کنون و تا قبل از مکتب اصالت کلمه در مورد وجود و ماهیت بحث کردە اند تعاریف ارسطویی وجود و ماهیت را ارائه دادە اند؟

_بله. تقسیم بندی ها را روی تابلو می نویسم:

ارسطو: وجود: «است» یا «هست»

ماهیت: ریشه ی ماهو ____ بررسی چیستی ها ___ ماهیت در همه ی موجودات وجود دارد.

جوهر: قائم به ذات بودن یا همان «جنس عالی» که بالاتر از آن جنسی نیست.

عرض: آن چه قائم به ذات نیست ____ به جوهر وابسته است.

_____ ________ ________ ______ ______ ______ ______

ملاصدرا: وجود: تشکیک وجود ______ وجود حقیقتی واحد است ____ اما شدت و ضعف دارد.

فقر وجودی: اختلاف موجودات در شدت و ضعف مرتبه ی وجودی است.________ همه ی موجودات در اصل وجود با هم وحدت دارند.

وجود: وجود ___ وجود مصداقی ____ وجود منبسط

وجود؛ «است» یا «هست»

وجود مصداقی_____ این که دلیل وجود یک شیء را وجود می دانست.

وجود منبسط (فیض اقدس) الف) مرحله ی اصلی ذات خداوند است.

|

|

ب) آن چه از وجود خداوند افاضه می شود وجود منبسط است.

ماهیت: ریشه ی ماهو____ بررسی چیستی ها ____اعتباری بودن ماهیت ___ مانند سوزندگی آتش

جوهر: تعریف ارسطویی جوهر

عرض: تعریف ارسطویی عرض

حرکت جوهری: حرکت در جوهر موجب از میان رفتن متحرک می گردد _____ گم شدن متحرک در لحظه به لحظه ی حرکت.

_______ _______ ________ __________ __________ _____________ ___________ __________

هوسرل: اعیان آگاهی _____مانند سفید بودن کتاب روی میز ___ اما اعیان آگاهی آن ها نه سفید است ‌و نه روی میز قرار دارد.

پدیدارشناسی: تجزیه و تحلیل آن چیزهایی است که پدیدار می گردند.

_______ __________ ___________ ________ ___________ __________ ___________ __________

هایدگر: هستی نه به دریافت های حسی تن می دهد و نه می توان آن را توصیف کرد.

__________ ___________ __________ _________ ___________ ______________ ______________

ژان پل سارتر: وجود ____ تعریف ارسطویی از وجود _____ تقدم وجود بر ماهیت در انسان

|

|

تقدم ماهیت بر وجود در دیگر موجودات

ماهیت _____ تعریف ارسطویی از ماهیت ___ ماهیت در همه ی موجودات وجود دارد.

_________ ___________ ___________ _____________ ____________ ____________ ___________

دیدگاە مکتب اصالت کلمه (جناب استاد آرش آذرپیک): وجود کلی فراتر از هم افزایی ساحت های جوهری _ ماهیتی است.

ماهیت: آن چه جز ساختار ارگانیک و زیستی یک پدیدە ای ست و فقدان آن موجب نقص می شود ______

ماهیت فقط در انسان وجود دارد.

ماهیت: ماهیت ذاتی

ماهیت غیرذاتی

ماهیت ذاتی _______ پتانسیل های بالقوە در جوهرە ی انسان ____ مانند شکوفا شدن استعدادها

ماهیت غیرذاتی _____ نتیجه ی تمرین و تکرار شخص _____ مانند جوشکار شدن، نجار شدن، خیاط شدن

جوهر: مجموعه ی تمام عناصر طبیعی به علاوە ی زمان است ____ که با هم افزایی هم پیکره ی زیستی موجود را می سازند.

|

|

خلل در جوهر باعث صدمه در روند زیستی آن موجود می شود

عرض: عرض به ذات وجود ندارد؛ عرض نسبتی ____ بر اساس «تئوری ما در ما» ______ سنجیدن دو جوهرە نسبت به هم.

عرض سببی ___ تأثیر جوهرە ای در جوهرە ی دیگر

حقیقت عمیق در جوهر: الف) بعد ثابت ____ مانند حفظ هویت شخصی یک نفر در عکس های سال های مختلف

ب) ابعاد متغیر ____ مانند تغییرات جوهری او در عکس

وجود کلمه: کلی است فراتر از هم افزایی ساحت های جوهری ـــ ماهیتی ____ وجود کلمه دارای یک سیستم باز و بسیط است و وقتی کلمه ای از نظر جوهره ی معنایی گسترش پیدا کند دارای ماهیت های بی پایان می شود.

ماهیت کلمه ____ نتیجه ی هدف دانستن جوهرە ی معنایی کلمه است ____ مانند هنر آواز____ که نتیجه ی هدف دانستن جوهرە ی آوایی کلمه است.

|

|

هنر خوشنویسی ____ نتیجه ی هدف دانستن جوهرە ی نوشتاری کلمه است.

عرض کلمه ____ نسبتی ___ نسبت دو کلمه به هم در یک شعر یا متن

جوهر کلمه ____ حضور کلمات در یک شعر یا متن که با هم افزایی هم یک پیکره ی واحد را تشکیل می دهند.

جوهره های کلمه: جوهرە ی آوایی ____ بعد صوتی کلمه

جوهرە ی نوشتاری ____ نحوه ی نوشتن کلمات با توجه به الفبای پذیرفته شدە

جوهرە ی معنایی _____ مرکز وجودی کلمه، ستون اصلی موجود شدن یک کلمه.

جوهرە ی حرکتی_____ اشاره های معنادار

|

|زبان ناشنوایان __ لبخند __ اخم کردن

جوهرە ی طبیعی ____ دود، ابر

جوهرە ی شرایطی ____ تغییر در مفهوم کلمه با توجه به شرایط

جوهرە ی اجتماعی ____ تابلوهای راهنمایی و رانندگی، پرچم ها، حلقه ی ازدواج

استحاله ی جوهری _ ماهیتی: بعد چرخشی استحاله ی جوهری _ ماهیتی____ هرم تغذیه ای انرژی در طبیعت

|

|

سخت افزار وجودی

بعد تکوینی استحاله ی جوهر _ ماهیتی____ نرم افزار وجودی_____ از هوش ضعیف در موجودات آغاز می شود و تا بی نهایت ادامه می یابد ____ تا جایی که ما درکی از آن نداریم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

درباره ی هنگامه اهورا

شاعر و داستان نویسِ عریانیست، عضو مکتب اصالت کلمه و دایره ی مطالعاتی قلم، مسئول روابط عمومی اصالت کلمه و دانش آموخته ی رشته ی مترجمی زبان انگلیسی

همچنین ببینید

مقاله ای از جناب آقای زرتشت محمدی با عنوان «زبان تشعشعی»

    وجود انسان از دو مرحله تاریخی گذشته است: ۱- وجود انسان پیش از …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *