خانه / دیدگاه های عریانیستی / یادداشتی از جناب آقای زرتشت محمدی با عنوان «اصل فراروی»

یادداشتی از جناب آقای زرتشت محمدی با عنوان «اصل فراروی»

 

 

 

اصل فراروی که از اصول اساسی عریانیسم(اصالت کلمه) است بر اساس سیستم تئوریک خود یک مکتب است .

                                              «آرش آذرپیک»

 

 

 

 

الف- حرکت بسیط

حرکت همه جانبه در همه ی ابعاد کلمه ، حرکت بسیط ااست. لازمه ی فراروی ، درک حرکت بسیط است چراکه ذات کلمه بسیط است. کلمه دارای ماهیت های بیشماری است که انسان با کشف این ماهیت ها و درک صحیح آنها و محدود نکردن خود به یک یا چند مورد، خود را انبساط می دهد. لازمه ی این توسعه یافتگی حرکت بسیط انسان بسوی فراتر رفتن از جنسیت ها و چهارچوبه هاست که ترتیب و تقدم هاف اول و دومی ها یا برتر و پست ترها یا قدیم و جدید هاو… را شکل داده اند.فراروی از این جنسیت نگری ها ،حرکت بسیط بسوی جنس سوم است یعنی جنسیت متعالی وجودی خود .

ب- مقصد و مقصود:

مقصد مبتنی بر هدف است و نقطه ای است که در آن هدف بدست می آید. در مقصد حرکت تمام می شود به عبارتی مقصد تعیین پایان است بنابراین مقصد خود یک شریعت جدید است زیرا در چارچوبی از باید ها و نبایدها هستی دارد.

اما در مقصود انسان مدام و تا ابد در حرکت ، پویش و جستجومندی حقیقت است. او اگرچه هیچگاه به حقیقت نمی رسد زیرا حقیقت بی پایان و لایتناهی است اما به اندازه ی کوشش و همت خود در این راه بهره مندی کسب می کند. بر اساس اصل مقصود، انسان یک طریقت گراست یعنی مدام در راه و حرکت است این شدن های دائمی مشخص می سازد که هیچ انسانی به حقیقت به صورت کامل نمی رسد و اگر کسی چنین ادعایی داشته باشد آن شخص خودش در جهل است و مقصد را جایگزین مقصود کرده است.

شیخ شهاب الدین سهروردی رحمه الله علیه، پویندگی را از مغرب اصغر تا مشرق اکبر می داند اما در اصالت کلمه بیان می شود که انسان در مسیر حقیقت یابی پیوسته و تا ابد دونده ی راه است و هیچگاه به معنی تمام وکمال  حقیقت نمی رسد زیرا حقیقت بی پایانو لایتناهی است اما انسان محدود در دنیای مکان-زمانی است و حقیقت را تنها در همین ابعاد زمان-مکانی می تواند درک کند و هرآنچه هم ادراک می کند چون با کلمه و در زبان درک می کند پس خارج از هستی مکان –زمانی نبوده است.

ج- نظم وبی نظمی

آیا فراروی، حرکت از بی نظمی به سوی نظم مطلق است؟

کلمات ” نظم و بی نظمی ” نتیجه ی فهم زمان- مکانی ذهن هولوگرام گونه ی ما از هستی است و از موجودی به موجود دیگر تغییر می کند. به عبارتی آنچه که برای من نظم است ممکن است برای یک مار، باکتری، اسب، درخت یا یک انسان دیگر بی نظمی باشد و برعکس. اگر یک موجود کاملا ساختار مغزی و ادراکی او مبتنی بر مشاهده باشد یعنی مشاهده گر باشد، کلمات نظم و بی نظمی برای او معنایی ندارند. نظم و بی نظمی چون حاصل درک کلمه گرایند فرآیندهایی “تصورگرا” هستند.

در انسان مشاهده گرایی کاملا وابسته به” تصورات” مستتر در ذات زبان است، که روح بی واسطه مشاهده را در ما محدود و محصور به خود کرده اند. انسان دارای مشاهده ی تصورگراست یعنی مشاهده اش مبتنی بر تصورات اوست زیرا دارای زبان کلمه محور است و کلمات به دلیل بار ژنتیک خود معانی مختلف، تصورات و تداعی های مختلف، احسسات مختلف و… نوعی ارتباط با واسطه با هستی ایجاد می کنند. و بنابراین تصورات به برداشت و قضاوت می نشیند. از نظر او سگ حیوانی با وفاست و گربه بی وفا این در حالی است که سگ حیوانی تصورگراست و گربه مشاهده گرا!. مشاهده در گربه براساس زبان تشعشعی صورت می گیرد اما در انسان بر اساس بار ژنتیک کلمه مشاهده در لایه های پنهان کلمه  دچار پیش فرض می شود و به “تصور” تبدیل می شود.

تمام معناهای مختلف که کلمه در بستر زبان ها، فرهنگ ها،اجتماعات، سیاست، قانون، هنر و…می گیرد، به کلمه بار ژنتیک می دهد. این بار ارثی کلمه باعث برداشت ها و تصورات مختلف می شود و بنابراین پدیده و پدیدار با واسطه ی این تصورات و برداشت ها درک می شود. این درک باواسطه است و از حقیقت پدیدار فاصله دارد.

شگفت ترین راز خلقت انسان این است که کلمه هم عامل نگرش واسطه گرای انسان(فروروی) است و هم عامل فراروی انسان از واسطه ها بسوی حقیقت عمیق است. بر همین اساس کلمه هم به ضلالت می برد هم به هدایت.  بنابراین اصلی ترین حقیقتی که انسان لازم است بداند درک “کلمه” است. مکتب اصالت کلمه با نگرش شناخت شناختی خود در پی آزادی انسان از واسطه زدگی است . و این مهم بدست نمی آید جز با شناخت کلمه، که کلید جهان هولوگرافیک است.

د- فروروی

هرگاه ارتباط از مسیر بی واسطه گی به با واسطه گی کشیده شود واین با واسطه گی هرچه بیشتر و بیشتر شود، انسان بیشتر در مسیر فروروی قرار می گیرد. آرش آذرپیک با توجه به اصل ” جنس سوم” می گوید: مرد سالاری و زن سالاری فروروی اند. “سالاری” یا ” گرایی” دو پسوندند که گراییدن و هدف شدگی را نشان می دهند. هرنوع گروییدن به یک وسیله در واقع پرستش ابزارها ست. یعنی پرستش بت های پندار!

م- فراروی

با توجه به اصل ارتباط بی واسطه ، فراروی محدود نکردن خود به هرآنچه است که وسیله را به واسطه تبدیل می کند. به عبارت دیگر اگر وسیله به هدف تبدیل نشود و بالطبع وسیله ای به عنوان مقصد در نظر گرفته نشود، انسان در مسیر فراوی حرکت می کند. حرکت بسیط انسان در ابعاد کلمه به شکلی که پیوسته هر تفکر و پتانسیلی از کلمه تنها وتنها وسیله ای برای شناخت بیشتر و بیشتر حقیقت است.

در فراروی انسان به سمت جنس سوم حرکت می کند و در این راستا هیچگاه وسیله ای را به عنوان هدف  و مقصود  در نظر نمی گیرد که خود را محدود و محصور به آن بداند بلکه همیشه  با دید باز  وبا احترام تمام به یک وسیله یا یک تئوری ضمن درک و شناخت آن، به سمت دیگر وسایل یا تئوری ها حرکت می کند وبا شناخت آن وسییله ها و تئوری ها به شناختی بسیط تر می رسد و سپس با توجه به دریافت های شخصی” خود افزایی” را نیز به آن اضافه می کند در نتیجه از تفکری یک بعدی نجات می یابد و از ابعاد مختلفی به شناخت می رسد. در این حالت کلیت آن شناخت همه جانبه که تنها مخصوص آن شخص است موجودیت فراروی او را در آن مکان- زمان  مشخص می کند.حتا انسان در این مسیر به این سطح اکتفا نمی کند زیرا این ” ایستایی” است بلکه پس از این دریافت ها باز هم در مسیر بی پایان کوشش برای دریافت بیشتر حقیقت به جستجو می نشیند. از این نظر انسان تا ابد الدهر رهرو و محقق است و هیچگاه حقیقت را مقصدی نمی داند که بدست آید  بلکه تنها و پیوسته می تواند شناختش از حقیقت بسیط ترو متعالی تر شود، زیرا حقیقت نامحدود و لایتناهی است .

ح- فراروی در هنر

هنر در امتداد تاریخ و پس از انواع جنسیت های شعری یا داستانی تاکنون از طریق پنج فرایند مجزا شکل گرفته است که می توان آن را به دو نوع کلی تقسیم کرد:

۱-هنر به معنای شکستن قانون

۲- هنر به معنای فراروی از قانون

شکستن قانون به منظور خلق هنر دو حالت دارد:

حالت اول: قانون پیشین کاملا رد وانکار می شود و قانون جدیدی به جای آن وضع می شود. مثلا انکار رمانتیسم برای ایجاد رئالیسم

هنر به معنای شکستن قانون

تنها بعدی یا ابعادی از قانون پیشین انکار میشود  اما اصل بنیادین آن قانون حفظ می شود مثلا رئالیسم جادویی که فقط بعدی از رئالیسم را برجسته می کند در حالیکه لایه های دیگر نادیده می گیرد.

 

هنر به معنای فراروی

هنر به معنای فراروی ، در سه حالت رخ می دهد:

حالت اول: تکوین ساختارهای بیرونی و درونی یک قانون به منظور تحول و تکوین همه جانبه ی آن ژانر که باعث تکامل آن شده است و یک قانون متعادل ادبی از درون قانون نه چندان هنری پیشین خلق می شود. مثلا تکامل نظریه ی مکتب طوفان و طغیان در رمانتیسم.

حالت دوم: ظرفیت های پنهان و بیان نشده ی یک قانون بدون تغییر و انکار مولفه های آن به تکامل برسد و مولفه های نوین نیز با اصالت دادن به مانیفست اولیه کشف و به آن افزوده می شود. مثلا وحدت لحن هوراس در ادبیات نمایشی مکتب کلاسیسیم یا تئوری” واسوخت” وحشی بافقی در مکتب وقوع در ادبیات فارسی.

حالت سوم: فراروی از منظر اصالت کلمه

در اصالت کلمه، نویسنده علاوه بر ژانری که درآن مسلط است با شناخت دیگر ژانر ها، مکاتب، سبک ها، پتانسیل ها و تکنیک های ادبی و هنری با حفظ اصالت بنیادین خود یعنی ژانر اولیه قلم خود را به نوشتاری بسیط می رسانند. برای مثال، نویسنده با اصالت به ژانر اولیه مثلا شعر سپید ، از طریق حضور دموکراتیک دیگر ژانرهای داستانی و شعری در همه ی فرم ها و مکاتب و..درمتن، به کلی فراتر از ژانرها می رسد .این متن با شناخت  لایه های هولوگرام گونه ی کلمه  و کشف ساحت های آن صورت می گیرد. یک نویسنده ممکن است شعر سورئال یا داستان سورئالیسم کار کرده باشد اما با شناخت دیگر ژانرها و سبک ها و مکتب ها و…به شناختی بسیط از قابلیت های کلمه می رسد و قلمش حرکتی همه جانبه بسوی آفرینش یک متن می کند. متنی که کلمه درآن با همه یا اکثریت پتانسیل ها و قابلیت هایش متجلی است البته در حد استعداد نویسنده اثر براساس فراروی در اصالت کلمه متن حاصل می تواند فراشعر، فراداستان یا متن عریان ، اطلاق می شود.

فراشعر: وقتی که شاعر در حیطه ی شعری به تسلط ادبی برسد و با حفظ و اصالت در ژانر خود به آفرینش متنی فرارو بپردازد یعنی در متن او دیگر جنسیت های ادبی  و قابلیت های آن ها نیز به صورت هم افزا متجلی باشد، اثر او یک فرا شعر است. در فرا شعر، حرکت از عناصر شعری بنابر ژانر اولیه شروع می شود.

فراداستان: در فراداستان نویسنده با حفظ ژانر داستانی خود، با شناخت و حضور دیگر ژانرهای شعری و داستانی وسایر پتانسیل ها و مولفه های ادبی، به آفرینش متنی فرارو دست می زند. در فراداستان حرکت از عناصر داستانی بنابر ژانر اولیه شروع میشود.

متن آزاد عریان: هنگامیکه فراروی نویسنده آنقدر متعالی شود که دیگر تمایزی میان فراشعر یا فراداستان نباشد ، یعنی ژانر اولیه ای که نویسنده درآن مسلط بوده و حرکت از آنجا شروع شده در کل متن محلول شده باشد متن آزاد عریان شکل می گیرد. متن آزاد عریان نمونه بارز جنس سوم کلمه است.

فراروی از خود یا من

خود یا من در هر شکل اش یعنی ماهیت و کیستی ما. ماهیت انسان برآیند گذشته ی اوست. آرش آذرپیک معتقد است که خود، همان عادات، رفتار و تفکر ماست که تمامی آن زاییده ی شعور کلمه محور ماست. باید بدانیم پشت هر کلمه که ماهیت ما را ساخته است چه میزان شعور و آگاهی پنهان است. خود اگر فقط حاصل جبر محیط، وراثت  ویا نتیجه ی یک فرایند بدون آگاهی متعالی و متعصبانه باشد باید نقد شود و لازم است که ازآن فراروی کرد زیرا این ماهیت انسانی را تنها به سمت زندگی گله وار هدایت خواهد کرد.

اگر”خود” را به بوته ی نقد بگذاریم با شناخت خود، می توانیم خود را انتخاب، کشف و خلق کنیم. این کشف چارچوبه ی خود، به عنوان شریعت فکری خود است و خلق خود نیز یعنی فراروی از چارچوبه ی فکری  وحرکت بسیط و همه جانبه بسوی انسانیت متعالی  که جنس سوم مرد وزن است.

فراروی از خود، فراروی از جنسیت گرایی است. این جنسیت گرایی می تواند مردگرایی، زن گرایی، یا پرستش هرچیزی مثل پول، فکر خود، ژنتیک و نژاد خود،تعصبات و توهمات، زبان خود، حرکات متعالی و نوری خود و…باشد. انسانی که به دنبال فراروی است هیچگاه مقصد نمی سازد بلکه مقصود گراست و هیچ وسیله ای را به عنوان هدف و مقصد تعیین نمی کند.

درباره ی هنگامه اهورا

شاعر و داستان نویسِ عریانیست، عضو مکتب اصالت کلمه و دایره ی مطالعاتی قلم، مسئول روابط عمومی اصالت کلمه و دانش آموخته ی رشته ی مترجمی زبان انگلیسی

همچنین ببینید

مقاله ای به قلم بانو آوین کلهر با عنوان «بررسی روایت از آغاز تا غزل مینی‌مال»

    «زندگی ما به طرزی پایان‌ناپذیر با روایت در هم تنیدە است ما غرق …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *