خانه / دیدگاه های عریانیستی / «چرا مکتب؟!» از بانو نیلوفر مسیح در نشریه«ابوذر»

«چرا مکتب؟!» از بانو نیلوفر مسیح در نشریه«ابوذر»

IMG_۲۰۱۴۱۲۱۱_۱۰۵۵۲۲

مقاله ای از بانو نیلوفر مسیح با عنوان «چرا مکتب؟» در نشریه ی «ابوذر» یکشنبه ۱۴ دی ۱۳۹۳ و ۲۱ دی ۱۳۹۳

  «چرا مکتب؟!»

چندی ست زمزمه هایی مبهم از گوشه و کنار انجمن های ادبی استان و یا اهل ادب به کنایه و گاه به صورت مستقیم در قالب یک پرسش منطقی که الزاماً باید پاسخی معقول در بر داشته باشد به گوش می رسد که: «چرا فرزندان «اصالت کلمه» به جریان ساده و پیش پا افتاده ای که از نظر همگان امری بدیهی و مبرهن است و جز یک سبک ساده ی شخصی که محصولی تقلیدی از ادبیات غرب می باشد نام «مکتب»گذاشته اند؟ آیا نه این است که آنان آب در هاون می کوبند و به دنبال باد می دوند؟»

در پی این اظهار نظرهای شخصی و غیر فنی و با توجه به گفته های جناب استاد «آرش آذرپیک» بنیان گذار این دیدگاه، علت گزینش نام «مکتب» را بررسی کرده ایم که شرح آن در ذیل خواهد آمد.

_ابتدا از ریشه گاه کلمه ی «مکتب» آغاز می کنیم، به راستی ریشه ی این کلمه کجاست و مفهوم آن چیست؟

_«ایسم» در لغت به معنای اصالت، اصول، رویه و نمونه ی آن است. ریشه ی این پسوند در زبان یونانی به معنای «شکاف» است و در ابتدا در مورد مسلک ها و انشعاباتی به کار می رفته است که از کلیسا و مذهب مسیح منشعب شده اند اما بعدها به صورت یک پسوند رایج به دنبال واژه ها و اصطلاحات ادبی، هنری، عرفانی، فرهنگی و… به کار رفت. اصطلاح یا واژه ای که به «ایسم» ختم می شود یک عقیده، مرام و مسلک نو بنیاد است که با عقاید ماقبل خود در تضاد بوده و با آن فرق دارد.

اما مکتب از دیدگاه اهل ادب و هنر به دسته ای از نویسندگان یا شعرا گفته می شود که خلق آثار خود را بر اصول معینی توافق می کنند گاهی این اصول به صورت بیانیه  منتشر می شود و چنان چه یک مکتب، کشورهای مختلفی را تحت تأثیر قرار دهد به آن نهضت می گویند مثل رومانتیسم که یک نهضت جهانی در ادبیات بود و یا ایماژیسم که عنوان گروهی از شعرای آنگلوساکسون در اوایل قرن بیستم بود که تنها در حد یک مکتب باقی ماند.

_حال جای این پرسش باقی ست که آیا دو واژه ی «سبک» و «مکتب» دو واژه ی متفاوت با مفهوم متفاوتند یا دو واژه ی متفاوتند با مفهوم یکسان؟

_غالبأ بین این دو واژه خلط معنی وجود دارد از این رو ذکر تفاوت هایی که بین سبک و مکتب وجود دارد به نظر ضروری می آید. در ابتدا باید گفت که مکتب بر پایه ی اصول فکری و گرایشات آگاهانه ی گروهی از نویسندگان یا شعرای هم فکر ایجاد می شود، اما سبک به شیوه و طرز بیان هنرمند عطف می کند و این شیوه و طرز پدیده، ناخودآگاه است که تحت تأثیر عوامل مختلفی چون جهان بینی فردی، پیشینه ی فردی، زمینه ی تربیتی، محیط اجتماع، دوره ی تاریخی و گرایشات روحی- فردی نویسنده یا شاعر شکل می گیرد.

دیگر آن که مکتب، نظریه ای معین است برای مثال ناتورالیسم بر اساس نظریه ی داروین که انسان را از جمله ی دیگر حیوانات به شمار می آورد شکل گرفت و به ادبیات راه یافت اما این که همه ی نویسندگان ناتورالیست دارای ویژگی های سبک شناسیک یکسان باشند امری نامعقول می باشد. زیرا هر یک از نویسندگان شیوه بیان خاص خود را دارد که منجر به تفاوت بین او و دیگران می شود. نکته ی مهم و شایان ذکر آن که در تشکیل مکتب، ابتدا اصول معینی پایه ریزی و مورد موافقت اعضای گروه قرار می گیرد سپس مکتب جنبه ی رسمی پیدا می کند. اما در پیدایش سبک، ابتدا آثار به وجود می آیند سپس بر مبنای ویژگی های مشترک بیانی، آثار نوشته شده دسته بندی می شوند. مکتب تأسیس می شود ولی سبک همراه با نویسنده یا شاعر خلق می گردد. معمولأ مکتب علیه شرایط خاصی ایجاد می گردد اما پیدایش سبک تحت تأثیر شرایط مختلف درونی نویسنده یا بیرونی او پدید می آید. هر نویسنده یا شاعر ماندگاری لزومأ دنباله رو سبک خاصی است ولی لزومأ به مکتب خاصی تعلق ندارد ولی تک تک اعضای یک مکتب یا منش فکری- ادبی به شرط آن که هنرمندی خلاق باشند خود دارای سبک هستند. به عبارت دیگر سبک اعم بر مکتب است.

_پس از ذکر این مقدمه ی کوتاه باید پرسیده شود که به توجه به برهه ی زمانی- مکانی آیا ما هم چنان باید تحت تأثیر دگمات معنایی کلمات در مورد دو کلید واژه ی سبک و مکتب باقی بمانیم؟

_ مسلمأ از لحاظ برهه ی زمانی- مکانی این کلید واژه ها می توانند دچار استحاله ی معنایی شوند هرچند ما این تعاریف را رد نمی کنیم اما ترجیح می دهیم قدری دایره ی این تعاریف را گسترده تر کنیم. از نظر ما «مکتب» شیوه ی نگرش به کلمه و نوعی جهان بینی است که با کشف دیدگاهی در جهان کلمه و گاه از طریق ادبیات نشر پیدا می کند. در واقع یک نوع نگرش که نگارشی خاص را در پی خواهد داشت و چارچوبه ی مکتب یا ایدئولوژی، همان بایدها و نبایدها  یا جهان بینی خاص فکری- ادبی است که نظریات خاصی را در ادبیات یا سایر حوزه های علمی- تفکری اعلام کرده و به گسترش آن ایدئولوژی می پردازد از همین رو به این مکاتب، مکاتب ایدئولوژیستی می گوییم.

در این صورت جهان بینی خاص «مکتب اصالت کلمه» چیست؟ آیا ایدئولوژیستی است؟

_جهان بینی ما اصالت کلمه در برابر اصالت شعر و داستان است اما ایدئولوژیستی نیست بلکه شناخت شناسی است.

_آیا این بدان معنی نیست که دیدگاه «اصالت کلمه» هیچ ایدئولوژی یا چارچوبه ی مشخصی ندارد؟

_هر مکتبی الزامأ چارچوبه ی فکری- فلسفی خاص خودش را دارد. «اصالت کلمه» هم مؤلفه ها و اصول خاصی ارائه کرده است اما با این تفاوت که اصول آن شریعت ادبی نمی سازد ولی سیستم به خصوصی دارد که ما بر اساس آن می توانیم از تمام شریعت های ادبیِ گذشته، حال و آینده به شناخت برسیم. این یعنی یک نوع سیستم باز خودتنظیم یا یک مکتب شناخت شناسی.

_با این توضیحات «مکتب ادبی اصالت کلمه» جزء آن دسته از مکاتب فکری- ادبی است که سیستم ارائه کرده است اما چرا سیستم باز خودتنظیم؟

_به این دلیل که دایره ی دریافت هایش را رو به هیچ علمی نمی بندد، باز است اما خودتنظیم بودنش از آن روست که ما با شناخت تمام نگرش های ادبی- فلسفی گذشته ی جهان به نقاط قوت و ضعف آن ها آگاهی پیدا می کنیم، کاستی ها را ترمیم کرده و با تلاش و پشتکار موجب کشف بعد تازه تری در جهان ادبیات می شویم.

_چرا می گویید مکتب یعنی نحوه ی نگرش به کلمه؟ مگر جهان بینی ها از دل کلمه به وجود می آیند؟

_ابتدا باید گفت که ذات کلمه هنگامی که به ذات و صفات انسانی نزدیک می شود بسیط می گردد، درست همانند انسان که هرگاه به صفات الهی نزدیک شود وجودش به عنوان خلیفه ی الهی بسیط خواهد شد و این یعنی محدود نشدن در یک یا چند بعد خاص. در حالی که هر کدام از این مکاتب یا جهان بینی ها به یک یا چند بعد یا پتانسیل کوچک از کلمه دسترسی پیدا کرده اند.

_در ابتدای بحث گفته شد که هرکدام از مکاتب علیه مکتب پیشین به منصه ی ظهور رسیده اند. «مکتب اصالت کلمه » نیز از چنین روندی پیروی می کند؟

_خیر. اگر چه ما اصالت را به کلمه داده ایم که نقطه ی ثقل جهان ادبیات و اندیشه ی بشر است اما دیالکتیک «اصالت کلمه» بر خلاف  قدما که بر اساس تقابل ضدین و همان قضیه ی معروف «تز، آنتی تز و سنتز» شکل گرفته است بر مبنای نفی و یا تحقیر دیگر منش های فکری- ادبی نیست بلکه با رویکردی تکامل گرایانه خود را به عنوان یک منش فکری- ادبی شناخت شناسی ابراز می دارد و به جرأت می توان گفت مادرِ تمام مکاتب به شمار می رود و هیچ اصول فکری- ادبی را نمی شکند بلکه از آن اصول فراروی می کند زیرا دیالکتیک «اصالت کلمه»بر پایه ی ارتباط بی واسطه، فراروی و شناخت حقیقت های عریان و رسیدن به جنس سوم شعر و داستان یعنی «کلمه»بنا شده است.

_در ذیل خصوصیات مکتب آمده است که مکتب ابتدا بر پایه ی اصول معینی پایه ریزی شده و سپس مورد موافقت اعضا قرار می گیرد. آیا دیدگاه شما که آن را «مکتب» می دانید از چنین روندی پیروی می کند؟

_مسلماً بله. اما نکته ی مهم این است که ما نگرش های فکری- ادبی  یا مکاتب را  به سه دسته تقسیم می کنیم. در نگرش هایی که پیش از متن شکل گرفته اند، متفکران و نظریه پردازان در قدم اول به آسیب شناسی ادبیات یا اجتماع پرداخته اند و پس از شناسایی کمبودها، آن ها را تجزیه و تحلیل کرده سپس راهکارهایی ارائه داده اند که ارائه ی این راهکارها آغاز شکل گیری یک مکتب است که معمولأ بنیانگذارانشان در آن مانیفست نواقص و دلایل اشباع شدگی نگاه های پیشین به کلمه را و علل به بن بست رسیدن ادبیات را در آن برهه از زمان مورد تحلیل و بررسی قرار می دهند درست مثل مکاتب ،سوررئالیسم و ناتورالیسم.

_با توجه به این مطالب، تئوری های این گونه مکاتب قبل از متن ارائه شده اند در این صورت ما باید با مکاتبی که بعد از متن ایجاد شده باشند نیز مواجه شویم؟

_البته ما در ادبیات با ژانرهائی هم رو به رو هستیم که توسط اهل قلم یعنی شاعران و نویسندگان، تحت تأثیر ناخودآگاه جمعی در یک دوره ی خاص نوشته شده اند، البته بخاطر ذوق و سلیقه ی مردم! چرا که مردم آن دوره این چنین می خواسته اند. در واقع این مکاتب پس از متن، در زمان خود دارای یک مانیفست مستتر و نانوشته بوده اند ولی چون انسجام کافی نداشته اند به صورت یک مکتب بزرگ و جهانی اعلام حضور نکرده اند.

_می شود مثال بزنید؟

_اصولأ مکاتب ادبی شرقی از چنان تئوری پردازی قوی ای برخوردار نبوده اند، ما می توانیم مکتب های بزرگ خراسانی و هندی را نام ببریم.

_پس در نگرش شما دو سبک خراسانی و هندی مکتب هستند؟

_بله همین طور است. البته نا گفته نماند که مکاتبی نیز وجود دارند که با ارائه ی متن خود به خود می میرند چرا که همه ی مشخصات تئوریشان را در خود دارند و از آن رو که دیگر جایی برای بسط و تکامل ندارند لحظه ی تولدشان برابر است با لحظه ی مرگشان!

_این یعنی یک تئوری ضعیف؟

_ضعیف به این معنا که این جریانات یا منش های ارائه شده دارای پتانسیل بیشتری نیستند و با همان یک اثر، پتانسیل ناچیزشان اشباع می شود و شاعر یا نویسنده به زبان خاص خودش می رسد مثل همین سانتی مانتالیست ها  که در احساس و عاطفه ی غریزی اغراق و زیاده روی می کنند.

_با این اوصاف، تعریف به خصوصی از سبک هم دارید؟

_البته در نگاه ما سبک به انواع شیوه های بر خورد و استفاده از کلمات در نگارش گفته می شود یعنی انواع شیوه های نگارش!

_قاعدتأ با باز تعریفی از انواع سبک نیز در مکتب ادبی اصالت کلمه روبه رو هستیم. این طور نیست؟

_ببینید سبک شخصی که مشخص است. نویسنده در آن به زبان خاص خودش می رسد و با آثار دیگران متفاوت است کسی شعرهای شاملو را با فروغ به جای هم اشتباه نمی گیرد،در سبک جمعی هم اوضاع مشخص تر است،نوعی نگارش است که در بین یک گروه یا چند نفر که غالبأ وابسته به یک کارگاه خاص هستند  دنبال می شود بیشتر آثار در این سبک مشابه است،آن چنان که می توان تمام آن ها  را به نام یک شخص به چاپ رساند طوری که آب هم از آب تکان نخواهد خورد.

_مثلأ چه کسانی می شود نام ببرید؟

_چنان چه با شعر گفتار در دهه ی هفتاد آشنایی داشته باشید متوجه خواهید شد که تمام افرادی که در کارگاه شعر سید علی صالحی مشغول مشق شعر بودند آثارشان تقریبأ از لحاظ ساختار، فرم و محتوا مشابه است، هم چنین در شعر حرکت.

_در مورد نیما و پیروان شعر نیمائی چه طور؟

_نیما و تمام کسانی که وزن و عروض سالم را شکستند بنا بر نیاز یک دوره ی خاص شکل گرفتند و غالبأ تحت لوای یک جریان فکری و نگرش خاص، حرکتشان را آغاز کردند. سهراب، فروغ، م.آزاد و دیگران پیرو نظریات نیما در ایران هستند،البته با تمام وجود تفاوت های نوشتاری، همگی زیر لوای یک سبک دوره هستند .

_و آخرین مطلب این که اصالت یعنی ابتکار و تازگی در مقابل کهنگی و تقلید. شما در مورد ابتکار و تازگی و حتا چارچوبه های این مکتب که آن را فرارو می دانید چیزی نگفتید؟

_خوب این که «مکتب ادبی اصالت کلمه»، اصالت در کلمه را بر جدا انگاریهای شعر و داستان ترجیح داده است نشان از تازگی و ابتکار است ولو این که فلان نویسنده ی غربی در فلان مقاله به نقش و اهمیت کلمه اشاره کرده باشد،تازگی و ابتکار نگرش ما در این است که کلمه را مادرِ شعر و داستان و دیگر ژانرهای گفته و نا گفته و نهفته در ادبیات می دانیم و برای رسیدن به این حقیقت و در واقع شناخت، مؤلفه هایی ارائه شده است از جمله اصل ارتباط بی واسطه، اصل فراروی، اصل حقیقت مداری در ادبیات، اصل جنس سوم در یک متن، اصل مراقبه ی شناور، حقیقت عمیق، اصل اصالت وجود گشتالتی واژگان در یک متن و مهم تر از همه اصل وجود مؤلفه های ثانویه که هیچ گاه دایره ی اندیشه ی عریان را نمی بندد و راه را برای خلق، ابتکار و شناخت بیشتر باز می گذارد.

با توجه به مطالب فوق که بنده برای سهولت دریافت و درک بیشتر، آن ها را دیالوگ بندی کرده بودم می بایست رنسانسی در ادبیات ایران و جهان صورت گیرد و در عرصه ی  ابداع افکار و مفاهیم نو، خلق نوشتاری بکر، آستین همت را بالا زد و از مرزهای واهی شعر و داستان فراروی کرد تا مگر بنایی به فراخنای ذهن انسان خلق کرد که از باد و باران نیابد گزند. هرچند برای دگرگون نشان دادن حقایقی این چنین عریان، هیچ گاه نباید استدلال و قیاس باطل کرد زیرا که حقیقت برای تجلی در عرصه ی ادبیات و سایر حوزه های علمی- فلسفی هیچ گاه به انتظار تنفیذ طلایه داران سفسطه گر نخواهد نشست و راه خویش را هویداتر از خورشید به پیش خواهد راند.

   

   یا حق

   نیلوفر مسیح –احمدی-

 

 

 

درباره ی هنگامه اهورا

شاعر و داستان نویسِ عریانیست، عضو مکتب اصالت کلمه و دایره ی مطالعاتی قلم، مسئول روابط عمومی اصالت کلمه و دانش آموخته ی رشته ی مترجمی زبان انگلیسی

همچنین ببینید

نقد دو مجموعه ی شعر جناب استاد جعفر درویشیان بر اساس تئوری «شهادت مؤلف» در عریانیسم به قلم جناب آقای زرتشت محمدی

      جعفر درویشیان یکی از غزل سرایان خوش ذوق و هنرمند معاصرکرمانشاهی است …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *