خانه / دیدگاه های عریانیستی / پاسخ کانون کلمه گرایان ایران به یک روایت “مثلث”

پاسخ کانون کلمه گرایان ایران به یک روایت “مثلث”

                                            

ادبیات کلمه گرا

پاسخ بنیانگذار مکتب کلمه به یک روایت مثلث/ در هفته نامه ی سراسری مثلث-۱۳ شهریورماه ۱۳۹۰-شماره ی۹۲-صفحه ی۶۳


بی مقدمه باید عرض شود، در شماره ی هشتاد و چهارم نشریه ی وزین “مثلث” ، مورخه ۱۹ تیرماه ۱۳۹۰ مقاله ای به چاپ رسید، از جناب آقای علیرضا بهرامی، در باب “مکتب ادبی اصالت کلمه-عریانیسم-” که با توجه به بایکوت و ترفند سکوت مافیاهای ادبیات امروز، حرکتی بود جسورانه و شایسته ی تقدیر و سپاس، که ما نیز به نوبه ی خود به ذهن و قلم بینشمند، بی غرض و بی طرف ایشان، تبریک و دست مریزاد می گوییم.. .

اما جسارتا در حاشیه و نه جوابیه ی این مقال، با اجازه ی خود آقای بهرامی، لازم بود به نکات ذیل اشاره شود:

۱-با نظر به این که عریانیست ها به اصالت کلمه در ادبیات باور دارند و خود جناب  بهرامی نیز با نقل قول از بیانیه های ما، چند بار این نکته را گوشزد کرده اند،اما جای شگفتی دارد که باز ما را به عنوان”شاعر” و آثار قلمی مارا تحت لوای “شعر” دانسته اند،در حالی که هدف ما محدود نکردن دنیای بی پایان کلمه در مرز بندی ها و جناح بندی های الهه های شعر و داستان –و فراتر از آن،کشف افق های نامکشوف کلمه-است که در دیدگاه های شعرمحور و داستان محور نمی گنجد.

و این شاعر دانستن عریانیست ها تا آن جاست که حتا فراداستان های بانو مریم مولانا”نظریان” را نیز جزو وادی شعر قلمداد نموده اند و جالب تر آن است – همان طور که در پیش گفتار کتاب ارجمند”فرازن” آمده است-بانو مریم مولانا”نظریان” مدتی به عنوان یک داستان نویس مطرح، مسئول واحد داستان حوزه ی هنری استان کرمانشاه بوده اند.

۲-با این که در کلیه ی کتاب های چاپ شده در این مکتب-به ویژه همین کتاب فرازن- با تاکید فراوان و روشنی تمام گفته و نوشته شده است که تئوری ها و بیانیه های مکتب ادبی اصالت کلمه، از الف تا یای آن حاصل ذهن و قلم جناب استاد آرش آذرپیک است، اما باز جای شگفتی دارد که جناب استاد بهرامی، از ایشان فقط با عنوان “یکی از بنیان گذاران مکتب” نام برده اند.

۳-با عنایت به این که هواداران مکتب ادبی اصالت کلمه، مدت هاست در شهرستان ها و استان های مختلف-چه به صورت فردی و چه گروهی-در حال فعالیت ادبی هستند و خیل کثیری از آن ها حتا همدیگر را نمی شناسند، اطلاق نام”گروه” نمی تواند در برگیرنده ی مفهوم این حرکت گسترده باشد،زیرا مکتب ادبی اصالت کلمه، بعد از کتاب “جنس سوم” به صورت یک جنبش فراگیر ادبی در آمده است.

۴-اگر مقدمه ی تئوریک جناب استاد آرش آذرپیک، بر کتاب “بین دو عشق” سروده ی  بانو مهری مهدویان خوانده شود، به وضوح درخواهیم یافت که ایشان در این مقدمه، فقط وفقط دو اثر یعنی غزلمینی مال های بانو مهدویان را عریانیستی دانسته اند و مابقی را با تمام زیبایی های ادبی، تنها اشعاری حسی- تغزلی و غیر آوانگارد معرفی نموده اند.

۵-مکتب ادبی اصالت کلمه، برعکس دیگر مکاتب ادبی ایران”خراسانی-عراقی و هندی” بر اساس یک بیانیه ی پیش از متن، حرکت خود را آغازیده است و فعالیت ادبی عریانیست ها در این مکتب شناخت شناختی-و نه ایده ئولوژیستی-در ادبیات، حرکت در راستای تئوری های فرارو آن است، برای تعالی و عدم محدود کردن ذهن و قلم خود، نه آن که در جستجوی یک مکتب باشند.

… و در پایان، برای روشن شدن دیدگاه مکتب ادبی اصالت کلمه، بایسته و شایسته است، قسمت هایی هرچند کوتاه  از بیانیه ی مکتب، که توسط بنیان گذار آن جناب آقای آرش آذرپیک، نگارش یافته است، نقل قول مستقیم شود و قضاوت نهایی را به پای خوانندگان عزیز می گذاریم:

اصل دیدگاه مکتب ادبی اصالت کلمه بر دو محور بنیادین حرکت می کند:

الف)وسیله دانستن کلمه در جهان زیستی:کلمه از همه لحاظ زاییده ی جهان ۴بعدی فضا-زمان است، بنابراین ذات کلمه نیز کاملا ۴بعدی است. ما چه بخواهیم و چه نخواهیم کلمه از همه لحاظ محدود و محصور در ابعاد”مکان-زمان محور” در آفرینش است.پس هرگونه نظریه پردازی به اصطلاح علمی و فلسفیدن های عرفان مآبانه درباره ی ابعاد دیگر هستی که خارج از جهان “مکان-زمان محور” ۴بعدی ماست، پیشاپیش با عنایت به محدودیت طبیعی ذات کلمه، محکوم به توهم خلاء انگاریست و یک عقیده ی کاملا شخصی محسوب می شود.پس اظهر من الشمس است.آنان که به وسیله ی همین کلمات ذاتا ۴بعدی، درباره ی چگونگی لوح پیدایش ابعاد دهم و صدم هستی نظرات به اصطلاح دقیق علمی بیان می کنند و در مطبخ تخیلات غالبا شاعرانه ی خویش، کائنات را ماهرانه در پوست گردو و خربزه جاسازی می نمایند همانند کسانی هستند که با نیزه ای متافیزیکی و کلاه خودی فیزیکی، دن کیشوت وار عزم خود را جزم شنا کردن در میان صخره های دماوند نموده اند. آخر در عصری که  در باب چند و چون همین جهان ۴بعدی مشاهده مند به وسیله ی همین کلمات ۴بعدی که همان گونه که زبان شناسان اثبات کرده اند از انعکاس همین جهان رئال نیز درمانده و ناتوانند و مرزهای قراردادی بین خرافه و علم را درهم شکسته اند، چگونه می توان به عنوان مثال تخیلات انتزاعی جناب “ایورت” درباره ی جهان های موازی را یک مبحث بی چون و چرای به اصطلاح علمی پنداشت و از این بدتر بر اساس آن به رد نظرات دیگر به ویژه ادیان بزرگ و مقدس توحیدی کمر بست که این خود شیوه ای نوین در “ره افسانه” زدن است. بگذریم  از این که همین ۴بعدی دانستن جهان “مکان-زمان” محور ما نیز برداشتی ست برخاسته از شعور کلمه گرای ما به هستی، بر اساس ذهن هولوگرام گونه ی ما و می تواند فقط در حکم یک فرض باشد.

ب)هدف دانستن کلمه در ادبیات:

برون لفظ ممکن نیست سیر عالم معنا          به عریانی رسیدم تا درون پیرهن رفتم

                                                                                                “مولانا بیدل”

تمام مکاتب، جنبش ها و حرکت های ادبی جهان، از آغاز تولد ادبیات تا کنون، در یک نکته و نقطه ی واحد متفق القولند، که در جهان ادبیات ،کلمه وسیله ایست در خدمت شعر و داستان، یعنی الهه های شعر و داستان هدف و دلیل هویت یافتگی کلمه در دنیای ادبیاتند و حال دیدگاه ادبی اصالت کلمه ، در پارادایم شناخت شناختی خویش، با دلایل و شواهد بسیاربرای نخستین بار در تاریخ ادبیات جهان اعلام کرده است، وارون تمام دکترین های ادبی پیشین، این شعر و داستان است که در خدمت هنرنمایی های ریشه گاه خود، کلمه، هستند و اتفاقا برخلاف تمام پنداشت های پیشاعریانیستی در ادبیات جهان، سرچشمه، دلیل زایش، تکامل، تکوین و دگردیسی شعر و داستان، همین دنیای وحدت آفرین کلمه است. یعنی با برخورد وجودگرایانه ی هنری ما با جوهره های مفهومی، نوشتاری و آوایی کلمات و ماهیت های بی پایان آن، به این نتیجه ی کاملا عقلانی، علمی و کاربردی خواهیم رسید که کلمه مادر شعر و داستان و دیگر ژانر های بالفعل و بالقوه ی ادبیات است. بنابراین هرکس در هر ژانر و مکتبی که قلم میزند، اگر به مادر بودن کلمه و فرزند بودن شعر و داستان، یعنی هدف بودن کلمه و وسیله بودن شعر و داستان در ادبیات به عنوان دو پتانسیل از دنیای وجودی کلمه ایمان داشته باشد، خودآگاه و ناخودآگاه، چه بخواهد چه نخواهد رسما وارد جرگه ی بی شمار عریان اندیش های ادبیات جهان می شود زیرا وی به هرحال به اصالت کلمه و ادبیات کلمه گرا معتقد شده است و اگر کسی در راستای اصالت کلمه و ادبیت کلمه گرا بر اساس تئوری های مطرح در آن  فلم بزند یا تئوری نوینی را کشف کند، می توان نام عریان نویس را بر وی نهاد.

بنابراین در ادبیات امروز به بعد جهان، از لحظه ی زایش و پیدایش عریانیسم، تنها کسانی از اهالی این دیدگاه شناخت شناختی و تحت تاثیر آن نیستند که همانند پیشینیان، کلمه را فقط و فقط وسیله ای در خدمت پیدایش شعر و داستان بپندارند.

بنابراین اعلام حضور و ظهور ادبیات کلمه گرا و مکتب شناخت شناختی آن (به عنوان بزرگ ترین انقلاب و تحول در تاریخ ادبیات جهان) حقیقتی ست همانند انقلاب کپرنیکی در کیهان شناسی که آن را زیر فشار مافیاهای ادبی و غیرادبی، چه انکار بکنیم و چه انکار نکنیم باز هم به قول گالیله ی بزرگ، این زمین است که به گرد خورشید می چرخد، پس این شعر و داستان و… هستند که محصول و زاییده ی دنیای بی پایان کلمه اند.

  کانون ادبی کلمه گرایان ایران/ کرمانشاه- تابستان ۱۳۹۰

درباره ی هنگامه اهورا

شاعر و داستان نویسِ عریانیست، عضو مکتب اصالت کلمه و دایره ی مطالعاتی قلم، مسئول روابط عمومی اصالت کلمه و دانش آموخته ی رشته ی مترجمی زبان انگلیسی

همچنین ببینید

نقد دو مجموعه ی شعر جناب استاد جعفر درویشیان بر اساس تئوری «شهادت مؤلف» در عریانیسم به قلم جناب آقای زرتشت محمدی

      جعفر درویشیان یکی از غزل سرایان خوش ذوق و هنرمند معاصرکرمانشاهی است …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *