خانه / دیدگاه های عریانیستی / نقدی از نیلوفر مسیح بر مجموعه ی “بین دو عشق” در هفته نامه ی “باختر”

نقدی از نیلوفر مسیح بر مجموعه ی “بین دو عشق” در هفته نامه ی “باختر”

نقدی بر مجموعه ی “بین دو عشق” سروده ی مهری السادات مهدویان به قلم نیلوفر مسیح در هفته نامه ی “باختر”-شنبه ۱۱ دی ماه ۱۳۸۹-شماره ی ۱۴۷۳- صفحه ی۱۴

«هوالمعشوق»


گذری انتقادی بر عاشقانه‌های یک زن

عشق، پیش از ازل از «تجلی دم زد» و زندگی را بر بستر وجود جاری ساخت، و از دیر باز، ادبیات غنایی هر ملتی، آتش جاودانه‌ی «گاهی زندگی ساز و گاهی زندگی سوز» عشق را در «خودآگاهی جمعی تاریخ» شعله افشان نگاه داشته است.

عشق بی واسطه‌ترین ارتباط انسانی در هستی است، مجموعه‌ی بین دو عشق، سروده‌ی سرکار خانم «مهری مهدویان» فرا نمودی پایا و پویا از این عشق خالص است، که گاه‌گاه با نگاهی منتقدانه تیغ بر سنت‌های مرتجع و دیدگاه‌های اجتماعی مرداب‌گون کشیده است و فریاد آسمان کوب خویش را در لباس واژگان در گوش‌ هماره سنگین تاریخ- به علت گذر از صافی تغزل- به نجوا نشسته است.

هر چند این فریاد، خصوصی‌ترین مکنونات و رویدادهای زندگی شاعر و عریان‌نویس مذکور را در برمی‌گیرد و عرصه‌ای شده است برای جولان بعد احساس‌گرای درون او.

آنچنانکه گاه بر چکاد شکوهمند بطن حادثه و هیجانهای عاشقانه است و گاه به قدری در انزوای غم انگیز هجرانش فرو می‌افتد که خواهشمندانه همانند کویری، آغوش دریا را طلب می‌کند، معشوقی که از نظرگاه شاعر حامل آرمان و پیام بزرگیست که می‌خواهد جهانی را بشوراند:

نــام مـــرا زمانــه فــرامــوش مـی‌‌کند                         امــا شبیـــه مردن لورکاست مـرگ تو

سقراط بوده جد تو، یا حضرت مسیح                         که عطری از تمامی گلهاست مرگ تو       ص ۳۹-۴۰

با توجه به مجموعه محور ذاتی خلق شعر در ۲ چیز خلاصه شده است:

الف) احساس شاعر نسبت به دیگری و خود را در او یافتن و فنا کردن

ب) دیدی انتقادی و غالباً فمنیستی به جامعه و سنت‌های رایج

بنابراین (همانگونه که در مقدمه‌ی کتاب اشاره شده است) مجموعه در بردارنده‌ی سیر رویدادهای زندگی خصوصی شاعر است که غزل مثنوی‌ها به آن الگویی منسجم و لباسی هنری داده‌اند، در واقع می‌توان از آن با عنوان (یک اعتراف نامه‌ی غنایی) که خود نوعی اتوبیوگرافیست یاد کرد، که در ذیل عنوان تألیف‌های غیر فیکش (non-fiction) طبقه‌بندی می‌شود، فیکشن در واقع به معنای دروغ یا غیر واقعیت است و مانند شعر به لحاظ ریشه شناسی چیزیست که برای خاطر خودش ساخته و پرداخته شده است.

جناب آقای آرش آذرپیک در مقدمه ای که براین کتاب نگاشته است از آن با عنوان: اتوبیوگرافی اکسپرسیونیستی یاد می‌کند، که البته با تلقی و دریافت معنای اکسپرسیونیسم با توجه به معنای لغوی آن (و نه دقیقاً مکتبی‌اش)- که مدنظر جناب آذرپیک بوده است- می‌توان گفت که این مجموعه نیز همانند یک اثر اکسپرسیونیستی، زبانی برای بیان افکار و احساسات درونی، غرایز انسانی و همچنین با زبانی تند برای برخورد با قوانین و اصول موجود در قالبهای هنری می‌باشد و در نهایت واقعیت در اثر وی به استحاله تن داده است. لذا خانم مهدویان تا اندازه‌ای که ادبیات کلاسیک ایران اجازه داده است نیز با قدرت کلمات و انرژی و نیروی هنر، اثر هنجار گریز و سنت ستیز خود را ارائه داده است. از جمله موارد و مهمترین موردی که می‌توان نام اکسپرسیونیسم را شایسته این اثر دانست آن است که شاعر در ابیاتی ارزش‌های پیشین را محدود و کوچک دانسته و در پی به وجود آوردن ارزشهایی جدید آن هم بر اساس روح عصیان زده‌ی خویش است.

قصـــر بلــور قصه فقط یک حبــاب بود                     شهزاده‌ای که می‌رسد از راه خواب بود

دریــا نبــود و ماهی مسلول جـان سپــرد                      بــاد لجـــوج روح مــرا تکــه تکــه بـرد     ص ۱۸-۱۷

گاه در حین و عین تغزل، شعرش انعکاس یک فضای سیاه و گورستانی‌ست.

از ذره ذره زخم و خون و چرک و استفراغ

چیـزی شبیه آدمها ساخت یعنی من

و گاه این فضای اکسپرسیونیستی به مسخ واقعیت می‌انجامد.

یکدسته گـــرگ پنجــــــه به رؤیای من زدند                          یکدسته گـــرگ پنجه‌ی خونین بـــــه آسمان

یکدسته گــــرگ راه مــــرا از تــو دور کـرد                          یکدستــــه گـــرگ زوزه کشیــدند شـادمان

طـــوفان گرفت، صخره به صخره کشید و برد                         قلبــی کــه قطعه قطعه شد و باز هـــم چنان …

اما با این حال، به دیدگاه اینجانب وجه غالب و عریان آثار مهری مهدویان به علت، تغزل محوری، آن، ژانریست که می‌توانم آن را «اتوبیوگرافی رومانتیستی» بنامم، بنابراین دیدگاه من به آثار ایشان با نظرگاه جناب استاد آرش آذرپیک متفاوت است. و ریشه‌ی بنیادین این مغایرت دیدگاه در تفاوت ریشه‌‌گاه واژه‌ی «اکسپرسیونسیم» است در برابر «رومانتیسیسم»

در این دفتر شاعر عشق و علاقه‌ی خود را به مکتب ادبی و آرمانیش نمی‌تواند و نمی‌خواهد انکار کند:

از هــر چه دلخوشند عزیزان نخواستم                                                 غیــر از بهشت مکتب عــریان نخـــواستم ص ۲۱

اول شهید لشکر عریان که ساده نیست                                                یک زن میان قلعه‌ی دیوان که ساده نیست! ص ۲۰

زندگی، عشق و شعر مثلثی خلق کرده است، که شاعر «بین دو عشق» بیشتر در راستای عشق در هر دو بُعد مکمل (آسمان و زمینی) البته بیشتر زمینی قدم برداشته است، آنچنانکه زندگی و شعر را وسایلی برای تسهیل بر دوش کشیدن این بار می‌پندارد، البته تمرکز ابیات برروی بعد زمینی در بیشتر موارد باعث عدم تعمق‌ گرایی و ژرف اندیشی شاعر در رابطه با احساسات و دریافتهای او از خویش و پیرامونش یعنی طبیعت و شعور نهفته در کیهان شده است و در نهایت به نوعی (Sentimentalism) سانتی مانتالیسم تن در داده است.

با توجه به اینکه اشعار غنایی را فقط نمی‌توان از لحاظ تکنیک‌های بدیع به کار رفته در آنها مورد بررسی قرار داد و از محتوا غافل شد، باید گفت که در یک اثر ادبی تمام اجزاء باید در خدمت کلیت متن قرار گیرند و کُلی فراتر از اجزاء پدید آورند، در این مجموعه با عنایت به طولانی بودن «غزل مثنوی‌ها» می‌توان ساختار یکی از دو اثر متفاوت در مجموعه با عنوان‌ «غزلمینی مال» را پی گرفت، که از همه لحاظ چه عنوان‌بندی، چه ساختار، فرم و سرانجام زبان با بقیه‌آثار متفاوت است، «غزلمینی مال» از زیر مجموعه‌های ژانر فراشعر در مکتب ادبی اصالت کلمه (orianisn ) است.

این ژانر ابتدا از تمام پتانسیل‌های درون ژانری غزل از آغاز تا اکنون به اندازه‌ی قدرت قلمی عریان‌نویس فراروی می‌کند. و قاعدتاً در گامی بلند‌تر از خود غزل نیز فراتر می‌رود، سپس با توجه به عدم محدود ساختن قلم در شعر و داستان، بسوی جنس سوم کلمه یعنی «متن عریان» حرکت می‌نماید، یعنی به هیچ وجه «غزلمینی مال» نه یک سبک خاص غزل ایران است و نه شعر بودن را هدف و مقصد نهایی خود قرار داده است.

آنچنانکه به دیدگاه من در غزلمینی مال «پروانه آتشی» از سرکارخانم مهدویان آمده است آن است که در نهایت ایجاز، با کمک گرفتن از بُعد سمبولیستی واژگان، روایتی مینی‌مالیستی با زبان تغزلی در قالب رایج غزل البته با بدعتی که در مصراع پایانی دارد این غزلمینی مال دارای فضایی پلی فونیک، انسجام فوق‌العاده در طرح و ساختار است که بعد موسیقی نیز بر تأثیر تغزلی اثر بسیار افزوده است.

ساختار این (غزلمینی مال) بدین صورت است که متن ابتدا از فضایی شبیه زندان که می‌تواند سمبلی از دنیای ارواح «جهان ذر» و یا حتی رحم مادر باشد. آغاز می‌گردد. سپس به سمت جایی دیگر فراتر از این مکان فراخوانده می‌شود (بسوی آزادی و رهایی از جهان پیشین)، اما برای پروانه‌ی آتشی که به جهان تنگ «شبیه غار در جهان مثل افلاطونی»

خوگر شده است، این رهایی امری خلاف واقع و غیر قابل تحمل است.

(دیگر برو، حبس تو تمام است! – یعنی اینجا نمی‌شود ماند؟!)

در ادامه و خارج شدن از فضای غار گونه یا رحم واره‌ی زندان و پرت شدن به دنیای بیرون، پروانه بر سر دو راهی قرار می‌گیرد که از آن می‌توان به عنوان تضاد، اغتشاش و تقابل‌های موجود در دنیا یاد نمود، و پروانه میان آمدن و پذیرفتن این تقابل سردرگم و سرگردان است و در انتها نیز می‌توان تأکید شاعر مبنی بر: (پروانه هنوز بر دوراهیست) را از این منظر به تماشا نشست که این موجود هیچ حق انتخابی برای آمدن به فضا یا جهان دوم نداشته است و با جبر کامل، او را آزادانه بر سر دو راهی قرار داده‌اند، که یا باید آن را به عنوان عرصه‌ای برای به نمایش گذاشتن اراده‌اش برگزیند یا نه، قهراً همانند پروانه‌ی آتشی آن را به عنوان یک سرنوشت محتوم بپذیرد اما در تردید میان انتخاب آنها آسمان و زمین را محکوم بکند.

با توجه به اینکه محوریت اغلب اشعار، همان موتیف‌های همیشگی آثار تغزلی یعنی اظهار عشق، دوری از معشوق و گاه شکایت از عوامل ایجاد کننده‌ی این هجران می‌باشد، متأسفانه قلم مهدویان چندان در بند پرداختن به ادبیت آثار نشده است، و صرفاً شعر وسیله‌ای بوده است در خدمت احساس شاعر، بنابراین نگرش بُعد گرایی قلم احساساتی وی در (بین دو عشق) او را غالباً از سایر ابعادی که بیشتر مورد توجه اهل فن می‌باشد باز داشته است، اما با این وجود (قلم شاعر به علت خوگری به «مراقبه‌ی شناور در متن» برای رسیدن به ضمیر فرا آگاه انسان، فراتر از هر گونه خودآگاه نویسی و ناخودآگاه نگاری) و با عنایت به مجموعه‌های موفق پیشین او «بوطیقای عریان» و «بانوی واژه‌ها» نمی‌توان گفت که او مطلقاً سایر ابعاد را نادیده انگاشته است، و فقط به بعد احساسی آن یعنی رمانتیسیسم محض پرداخته است، بلکه با جهت گیری شاعر در مقابل نابسامانیهای اجتماع و بعضی سنتها که چهره‌ی انسانی زن را سیاه و وقیح جلوه داده است وجود مدارانه ایستاده است و از رومانتیسیم محض به سمت نوعی رمانتیسم اجتماعی آنچنانکه ویکتورهوگو به آن معتقد بود خیز برداشته است، اما دیدگاه فمنیستی خانم مهدویان گاه به گاه او را از دکترین جنس سوم دور کرده است.

… تا مردمی که سر به عقب راه می‌روند                      بر زخمهای داغ من ایمان بیاورند  (ص۲۲)

بــا من همیشه مـــی‌شود از جا بلند شد                                    حتی اگر سهند نشد رود سند شد  (۵۰)

آری منم کسی که مـــرا تـــا سرشته‌اند                       آدم‌تــر از تــو نام مـــرا زن نوشته‌انــد

بنابراین از نظرگاه مکتب نقد فرانکفورت، آثار «مهری مهدویان» در (بین دو عشق) در سطراسطر خود از «صنعت هنر» دور شده است، و به سوی هنر انتقادی و متعالی گام برداشته، بنابراین با توجه به دیدگاه انتقادی شاعر نسبت به وضعیت موجود که در سراسر جهان نسبت به زن حکمفرماست، می‌توان گفت که ایشان هیچ گاه، احساس، شعور، اندیشه و آرمان متعالی خود را در خدمت کسب سرمایه قرار نداده و هنری بزک کرده بر اساس خوشایند قشری خاص و سرگرمی گروهی چند تحویل نداده است. بلکه بازبانی تند و گاه گزنده به جنگ باور داشت‌های غلط و عادتهای ناپسندیده‌ی اجتماع رفته است، با آنکه در نهایت خود را نیز یک قربانی بیشتر نمی‌داند.

با آرزوی آنکه کتاب بعدی سرکار خانم مهری مهدویان نه «بین دو عشق» دیگر بلکه «فراتر از دو عشقی» پرمحتواتر. خوش جلدتر، پرشمارگان‌تر و در نهایت هنری‌تری باشد.

 

 

یا حق

نیلوفر مسیح (پروین احمدی)- گیلانغرب

پاییز ۱۳۸۹

درباره ی هنگامه اهورا

شاعر و داستان نویسِ عریانیست، عضو مکتب اصالت کلمه و دایره ی مطالعاتی قلم، مسئول روابط عمومی اصالت کلمه و دانش آموخته ی رشته ی مترجمی زبان انگلیسی

همچنین ببینید

مصاحبه ی شبکه ی زاگرس با حضرت استاد آرش آذرپیک (بحث تخصصی در مورد شعر امروز ایران و انواع مکاتب و سبک های ادبی از نظرگاه علمی)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *