خانه / دیدگاه منتقدان / نقدی ازجناب آقای«محمد شیدای دزفولی»بر کتاب«لیلازانا» اثر استاد آذرپیک

نقدی ازجناب آقای«محمد شیدای دزفولی»بر کتاب«لیلازانا» اثر استاد آذرپیک

 

نقدی از جناب آقای «محمد شیدای دزفولی» بر کتاب «لیلازانا» اثر استاد آرش آذرپیک، مندرج در هفته نامه ی «آیین زندگی»، صفحه ی ۷، سه شنبه ۱۴ تیر ۸۴

 

                                            «شعر یعنی…؟!»

 

اگرچه تا کنون تعریف های بی شماری برای شعر شنیده ایم و به قولی این تعریف ها اخیراً به تعداد آدم ها رسیده است با این وصف نشان دهنده ی کیفیت کلی نیست بلکه حداقلی را ترسیم می کند. نسل جدید به خاطر انبوهی معنی، خود را از چهارچوب وزن و قافیه کنار کشیده و می رساند که مهار کردن معانی در حصار کردن وزن و قافیه به این سادگی ها نیست. با در نظر گرفتن چنین استنباطی سری به مجموعه شعر آرش آذرپیک –شاعر جوان کرمانشاهی- می زنیم. این مجموعه نیز «لیلازانا» نامیده شده که توسط یکی از دوستان شاعر در انجمن ادبی شیدا در اهواز به من داده شد تا بخوانم و نظر خود را منعکس نمایم. این کتاب در ۶۲ صفحه به صورت نظم و نثر تدوین و اخیراً منتشر گردیده.
هیچ که نخواسته باشیم سخن بگوییم نمی توان این حقیقت را انکار کرد که پر از حس کنجکاوی است. فریادی ست برای بیدار کردن و لحظه هایی که حاصل آگاهی های شاعر است و نظر کردن به اطراف – نظرهایی که تا آخر لحظه ها را در هم کاویده- ولی پاسخ این را نیافتم که آیا صلابت شعر«لیلازانا» مرهون بیستون است یا بیستون مرهون شعر. اگر به شعر مولانا نظری حتی اجمالی داشته باشیم متوجه می شویم که اگر «نی» نوایی دارد به خاطر مولاناست وگرنه هرگز به چنین نوایی دست نمی یافت و اگر عشق معنی دارد بی هر تکلفی در دنیای ادب مرهون مولاناست و… و دیگر هیچ. ایران عزیز و مقدس ما یک طرف، تمام دنیا هم طرف دیگر، غزل آرش تا رسیدن هنوز فاصله دارد اما گام شعری آن بسیار سنگین و پرطنین است، به اندازه ی تمام رسیدن. غزلی است که دست مالی شده نیست. او عشق را می شناسد ولی فردگرا دیگر نیست. سلام را می شناسد ولی سلامی که با هم رسیدن را تداعی می کند. گوشه نشین و منزوی نیست، در متن اجتماع جا دارد.یعنی مردم گراست، مردمی که به قولی نگاهشان پر از چرا است.

آرش باید قبول کند که «مینی مال» حرف امروز غرب است ولی حرف دیروز ماست. در همین سرزمین به زبان کردی مختصر و مفیدگویی را داریم. در عربی و در فارسی بسیار در دبستان خواندم که: «کم گوی و گزیده گوی چون در/ تا ز اندک تو جهان شود پر» و چندین بیت دیگر در این خصوص.

جا دارد بار دیگر بگویم که شعر آرش کتمان نباید کرد که فرازی ست بی فرود و فریادی که سکوت را برای شکستن دنبال می کند. این بیت اگرچه ساده است ولی مفهومی گسترده دارد که: «گر غرایی را بود صد نوحه گر/ آه صاحب درد را باشد اثر»

آرش آن گونه که در شعر منعکس است صاحب درد می باشد و روشن است هرکس در عرصه ی پهناور هنری دردی ندارد مخصوصاً در هنر شعر، حرفی هم برای گفتن نخواهد داشت. به همین خاطر باید بگویم این شعر، یعنی شعر آرش بیش از هر چیز به چشم و دلی بینا و گوشی شنوا نیاز دارد با این که ساده هست به خاطر همین سادگی و صمیمیتش و دور از عقیده های لفظی و معنوی اش سبب شده است که هر کس بخواهد می تواند برداشت خودش را داشته باشد. ارتباط ساختاری و معنایی عمودی و افقی برقرار است و سعی کرده به سرودن ناسروده ها بپردازد. به نظر می رسد که آرش خواسته تا فرصت را از شبروان شعر بگیرد. شبروانی که با ادبیات لفظی سر و کار دارند و در حقیقت هیچ کاره اند گرچه متأسفانه گاه همه کاره هم می شوند. امید آن که ایران عزیز ما در آینده بیشتر شاهد موفقیت های فرزندان خود باشد زیرا این فرزندان دریافته اند که هیچ خانه ای به وسیله ی بیگانه ای آباد نخواهد شد. سبزاندیش، فردانگر و استوار باشید.

              «محمد شیدای دزفولی»

درباره ی هنگامه اهورا

شاعر و داستان نویسِ عریانیست، عضو مکتب اصالت کلمه و دایره ی مطالعاتی قلم، مسئول روابط عمومی اصالت کلمه و دانش آموخته ی رشته ی مترجمی زبان انگلیسی

همچنین ببینید

پخش آنلاین ویدیوی جلسه ی نقد مکتب اصالت کلمه و رمان فلسفی_ادبی «چشم های یلدا»

نشست نقد آکادمیک نظام فلسفی عریانیسم (مکتب اصالت کلمه) _چهارمین نظام فلسفی جهان اسلام_، قسمت …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *