خانه / آکادمی عریانیسم

آکادمی عریانیسم

فراشعری در آکادمی عریانیسم از بانو مهسا جهانشیری، متولد ۱۳۶۶، تربت حیدریه

      «گره کور»     «دلتنگ می­ شوم تو را میانِ… شاید هست و نیست خود.» «باورِ نبودنم راحت است تو را.» «در ابعاد یک غروب حجمی مقابلِ دیده ­ام…»   نگاه                        نگاه   عدم   نگاه                         نگاه. «تار نبین تارهای تنیده بر رفتنم واضح…» از خود …

ادامه نوشته »

فراشعری در آکادمی عریانیسم از بانو ثنا صمصامی، متولد ۱۳۶۵، ایذه

    «آتشکده­ ی خاموش»     هو .    و .       و .          و و باد ناگهانی­اش را عارض بر کلمه­ ها «و متن؟!» «ختم به …. خواهد شد.» □□□   موهایش در ارتفاع شانه‌ها «جوانه‌های هرسلول» «روی؟!» «قربان! حوالی سرزمین ساده‌ی سرش…» «وای سرم!» چند میگرن کم­تر به تزریق …

ادامه نوشته »

فراشعری در آکادمی عریانیسم از جناب آقای عبدالجلیل کریم پور، متولد ۱۳۵۳، خراسان رضوی

  «فریاد»     زن دلش را لای شب‌بوها مرد دلش را گره در گیسوی ماه این جا وسط یک خواب نیمه بیدار است که زن پس از مهروموم‌ها و مرد به طور ناگهانی در آن قدم گذاشته است. «هی! بیدار شو.» «شما؟» «نیمه­ی خاموش تو.» «این جا؟» «بیا با …

ادامه نوشته »

فراشعری در آکادمی عریانیسم از بانو فرزانه اکبری، متولد ۱۳۷۰، نایین

بازداشت   زندگی سیاه رصد می کنم پیله ی پروانه مرده را   قهوه دود زنی آبستن هوس زیر پوسته ی آژیرهای نعره کش       جلسه ی اول   -مادر… -منهای حال خوب روزهایم کمی حرف اضافه می چکد ازلب هایم   -دختر جانم … چشم زخم خورده …

ادامه نوشته »

فراشعری در آکادمی عریانیسم از بانو سیده فرانک طاهریان قهفرخی، متولد ۱۳۷۶، شهرکرد

«زنان سرزمینم»     در این شب مغلوب با من از گر گرفتگی یک ستاره و چکه ­ی قطره­ های نور بگو… که در نقش پیراهن زنانه سوخته است. «در متن؟» «چشمه­ چشمه در سه عمل سخت… _ _ _ » □ «تمام هوش از دست رفته را با دو …

ادامه نوشته »