1. «گذری بر شعر نیمایی و ادبیات کلمه گرا»از بانو«نیلوفرمسیح»درنشریه«ابوذر»

    ۳ آبان ۱۳۹۳ توسط هنگامه اهورا

     

     «گذری بر شعر نیمایی و ادبیات کلمه گرا» به قلم بانو«نیلوفر مسیح»در نشریه ی«ابوذر»، شماره ی ۱۱۶۹، چهارشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۳

    «تا کی به انتظار قیامت توان نشست

                                           برخیز تا هزار قیامت به پا کنی»

                                                                   «فروغی بسطامی»

     

    از دیر باز تا کنون ادبیات ایران و جهان، هر روز محسوس و یا غیر محسوس در تغییر و تحولی تکامل گرایانه، مدام دچار استحاله می شود. از گات های زردشت گرفته تا اسطوره های یونان باستان، تغزل های عارفانه- عاشقانه، حماسه های بزرگ  ادب کهن تا ادبیات دیروز یعنی شعر نو یا نیمایی و  شعر سپید تا جریان های امروز یعنی انواع شعر گفتار، حرکت، غزل نوین زنده یاد سیمین بهبهانی  و… و… هم چنین انواع رمانس ها، داستان ها و داستانک ها همه و همه در مکتب ها و سبک های متفاوت به صورت ناخودآگاه به دنبال یک قله اند و آن تکامل یافته ترین ژانرادبی است و ما فرزندان «مکتب ادبی اصالت کلمه» این تکامل یافته ترین صورت را در «متن کلمه محور» می بینیم که شاهراهی ست برای عریانیت، حضور و مشارکت توأمان کلمات در ارائه ی حقیقت های عمیق در یک انسان متعالی.

    بالغ بر یک دهه است که از عمر مکتب ادبی اصالت کلمه می گذرد اما با این وجود هنوزاهنوز هستند اذهانی که بدون خوانش ادبیات دیروز و امروز و حتا  بیانیه، مقالات، کتب و متون ارائه شده بر اساس مؤلفه های گفته شده را سبکی دیگر از شعر می دانند و اظهار می دارند که این مکتب هیچ حرف تازه ای برای  گفتن ندارد و آن چه که تا به حال ارائه شده بدیهی و امری مبرهن است. در این مقال ما فرصت را مغتنم دانسته تا با توجه به اصول بنیادین شعر نو نگاهی گذرا داشته باشیم بر معضلات شعر و ادبیات امروز و طریقت های فرا شعر و فرا داستان کلمه محور.

    (ادامه مطلب…)


  2. «چرا مکتب؟!» از بانو نیلوفر مسیح

    ۸ مهر ۱۳۹۳ توسط هنگامه اهورا

    oryanist

      «چرا مکتب؟!»

    چندی ست زمزمه هایی مبهم از گوشه و کنار انجمن های ادبی استان و یا اهل ادب به کنایه و گاه به صورت مستقیم در قالب یک پرسش منطقی که الزاماً باید پاسخی معقول در بر داشته باشد به گوش می رسد که: «چرا فرزندان «اصالت کلمه» به جریان ساده و پیش پا افتاده ای که از نظر همگان امری بدیهی و مبرهن است و جز یک سبک ساده ی شخصی که محصولی تقلیدی از ادبیات غرب می باشد نام «مکتب»گذاشته اند؟ آیا نه این است که آنان آب در هاون می کوبند و به دنبال باد می دوند؟»

    در پی این اظهار نظرهای شخصی و غیر فنی و با توجه به گفته های جناب استاد «آرش آذرپیک» بنیان گذار این دیدگاه، علت گزینش نام «مکتب» را بررسی کرده ایم که شرح آن در ذیل خواهد آمد.

    _ابتدا از ریشه گاه کلمه ی «مکتب» آغاز می کنیم، به راستی ریشه ی این کلمه کجاست و مفهوم آن چیست؟

    _«ایسم» در لغت به معنای اصالت، اصول، رویه و نمونه ی آن است. ریشه ی این پسوند در زبان یونانی به معنای «شکاف» است و در ابتدا در مورد مسلک ها و انشعاباتی به کار می رفته است که از کلیسا و مذهب مسیح منشعب شده اند اما بعدها به صورت یک پسوند رایج به دنبال واژه ها و اصطلاحات ادبی، هنری، عرفانی، فرهنگی و… به کار رفت. اصطلاح یا واژه ای که به «ایسم» ختم می شود یک عقیده، مرام و مسلک نو بنیاد است که با عقاید ماقبل خود در تضاد بوده و با آن فرق دارد.

    (ادامه مطلب…)


  3. «ادبیات کلمه گرا و مکتب نقد آن» به قلم بانو آسا آرامش درسایت«انجمن علمی تفریحی بهترین دوستان»

    ۴ شهریور ۱۳۹۳ توسط هنگامه اهورا

     

    «ادبیات کلمه گرا و مکتب نقد آن» به قلم بانو آسا آرامش در سایت بین المللی «انجمن علمی تفریحی بهترین دوستان»

    «بخشی از جلسه ی «گفتمان ادبی قلم» و پاسخ های بانو آسا آرامش- مسئول کارگاه ادبی قلم-»:

    Asa

            جنگ هفتادو دو ملت همه را عذر بنه

                                        چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند.

                                                                                           «حافظ»

    -نگاه مکتب نقد کلمه گرا به تئوری های ادبی جهان از آغاز تا مکاتب پست مدرنیستی چگونه است؟

    -ادبیات کلمه گرا طی فرایند نقدی که بر مکاتب ادبی پیش از خود و حتی شریعت های ادبی که در آینده بعد از مکتب ادبی اصالت کلمه خواهند آمد دارد تمام تئوری های ادبی جهان را در دو دسته ی اساسی جای می دهد:

    ۱- تئوری های کاهشی- افزایشی

    ۲-  تئوری های آمیزشی

    -از نگاه مکتب نقد کلمه گرا سبک ها و مکاتب ادبی پیشین در کدام دسته جای می گیرند ؟

    -بر اساس طبقه بندی فوق آن ها در نخستین گروه جای می گیرند . به وضوح مشخص است که در مکاتب ادبی آغازین مانند کلاسیسیسم، رومانتیسم، تئوری کاهشی- افزایشی به صورت ناخودآگاه شکل گرفته است یعنی با وجود آن هنوز مکاتبی همانند رئالیسم، سوررئالیسم، سمبولیسم و فوتوریسم به وجود نیامده بودند اما به گونه ای ناخودآگاه این پتانسیل های کشف نشده در بیانیه های متون این ژانرها کاهش یافته بودند مثلاً رومانتیسم بُعد خرد گرایی مکتب پیش از خود -کلاسیسیسم- را کاهش و بعد احساس و تخلیل را افزایش داد و بعدها با ظهور مکتب رئالیسم، رئالیست ها بُعد تخیل و احساس مکتب پیشین –رومانتیسم- را کاهش و بُعد رئال و واقعی بودن خود را افزایش دادند و این سیر تز-آنتی تز وار هم چنان ادامه داشت به طوری که سمبولیست ها باعث افزایش و به فعلیت درآوردن بُعد نمادگرایی درکلمه وکاهش بُعد واقع گرایی مکتب پیشین- رئالیسم- شده و توانستند جنبشی نو را به وجود آورند. هم چنین ناتورالیست ها واقع گرایی را کاهش و طبیعت گرایی را افزایش دادند و مکتب بعدی ( پارناس) طبیعت گرایی و محتواگرایی ناتورالیست ها را کاهش و بُعد زیبا گرایی خود را افزایش دادند.

    (ادامه مطلب…)


  4. جوهر و عرض در پارادایم های فکری مکتب ارسطویی ومکتب اصالت کلمه

    ۴ شهریور ۱۳۹۳ توسط هنگامه اهورا

     

    8 سال از تأسیس کارگاه ادبی قلم، با مسئولیت بانو «آسا آرامش» می گذرد. در یکی از نشست های اخیر بحث آموزش و مقایسه ی جوهر و عرض در دو پارادایم فکری مکتب ارسطویی و مکتب اصالت کلمه پیش آمد که در این راستا ۳ مقاله ی کوتاه توسط اعضای فعال این کانون نوشته و انتخاب شده است که پیشکش حضورتان می شود:

    زهرا غلامی

    زهرا غلامی -کارشناس اقتصاد، هنرمند در زمینه های  معرق، مشبک، نازک کاری چوب، مینیاتور، تذهیب، خوشنویسی  و مسئول کمیته ی هماهنگی و عضو کارگاه ادبی قلم-

    پروین شاهمراد ی

    پروین شاهمرادی– دیپلم علوم تجربی، مسئول کمیته ی تبلیغات و عضو کارگاه ادبی قلم-

    رضا جلیلیان دانشجوی کارش ناسی ادبیات

    رضا جلیلیان- دانشجوی کارشناسی زبان و ادبیات فارسی و عضو کارگاه ادبی قلم-

    —————————————————————————————-

     

     

     

    جوهر و عرض در دو دیدگاه ارسطویی و اصالت کلمه به قلم بانو زهرا غلامی (مسئول کمیته ی هماهنگی کارگاه ادبی قلم):

     

     

     

          واژه باید خود باد

                               واژه باید  خود باران باشد.

                                                                                                                                               «سهراب سپهری »

    از نظر جناب دوسوسور تعریف علمی کلمه شامل چند کلید واژه است : دال، مدلول و مرجع .

    ۱-دال: همان تصور صوتی کلمه است مثلاً  برای واژه ی گل تصور صوتی گل دال محسوب می شود.

    ۲-مدلول: تصویری است که هنگام شنیدن یک کلمه طبق قرارداد اجتماعی در ذهن ما شکل می گیرد. برای مثال وقتی ما همین کلمه ی گل را می شنویم تصویری از آن در ذهن ما مجسم می شود .

    ۳-مرجع: که خود به دو قسمت تقسیم می شود یا وجود خارجی دارد یا ندارد به این معنی که کلمه ای را که به کار می بریم ممکن است به صورت عینی و قابل لمس وجود نداشته باشد و با حواس پنجگانه قابل درک نباشد یا به عبارتی وجود فیزیکی نداشته باشد. برای مثال کلمه ی گل مرجع خاصی دارد و با حواس پنجگانه قابل درک است اما کلماتی مانند اسب تک شاخ و سیمرغ عینیت خارجی ندارند.

    طبق تعریف ارسطو کلمه دارای جوهر و عرض است. در تعریف ارسطو جوهر شامل هر شیئی می شود که قائم به ذات بوده و به چیز دیگری متکی نیست اما هر شیء که به خود متکی نیست و ذات مستقلی ندارد و در واقع به جوهر متکی است عرض محسوب می گردد. برای مثال یک شاخه گل دارای جوهره ای مستقل است اما ساقه ها ، برگ ها و رنگ و بوی گل، عرض محسوب می شوند زیرا متکی به جوهرند.

    اما از نگاه مکتب ادبی اصالت کلمه اگر از هر موجودی چیزی گرفته شود که در روند زیستی آن خلل ایجاد کند آن چیز جوهر محسوب می شود ولی اگر در روند زیستی آن خلل ایجاد نکند جزء ماهیتش به شمار می آید. برای مثال اگر دست انسانی قطع شود چون در روند زیستی اش خلل ایجاد می شود پس دست آن فرد جزئی از جوهر اوست اما چنان چه از همین انسان مثلاً  معلم بودنش گرفته شود در روند زیستی او  خللی ایجاد نمی شود پس معلم بودن جزئی از ماهیتش که مربوط به شعور کلمه گرای اوست محسوب می شود.

    در مکتب ادبی اصالت کلمه در حالت وحدت، عرضی وجود ندارد اما در عالم کثرت دو نوع عرض وجود دارد : ۱- عرض نسبتی ۲- عرض سببی

    مثلاً برگ قبل از جدا شدن از گل جزء جوهره ی آن است اما وقتی همان برگ را از شاخه ی گل جدا کنیم این برگ به نوبه ی خود یک جوهره ی مستقل محسوب می شود و نسبت به شاخه ی گل اولیه، عرض نسبتی به شمار می رود. عرض سببی هم همان طور که از نامش پیداست سببیت یک چیز به دیگری را می رساند مثلاً  به گرم شدن آب بر اثر تابش نور خورشید عرض سببی می گویند و در واقع می توان گفت که آب به سبب تابش نور خورشید گرم شده است.

    در نظرگاه مکتب ادبی اصالت کلمه، کلمه جوهره های مختلفی دارد:

    ۱-جوهره ی ذهنی- مفهومی: که به هر چیزی گفته می شود که طی ادراک، تصویری از خود در ذهن ما مجسم کند مثل کلمه ی گل که با شنیدن آن تصویر گل در ذهن ما ترسیم می شود دقیقاً مثل مفهوم مدلول در تعریف علمی کلمه.

    ۲-جوهره ی گفتاری: نوع و شیوه ی تلفظ و ادای کلمه را شامل می شود مثل  وقتی که کلمه ی گل را تلفظ می کنیم.

    ۳- جوهره ی نوشتاری: نوع مکتوب کردن کلمات با توجه به حروف و الفبای پذیرفته شده توسط هر ملتی را در بر می گیرد مثل صورت نوشتاری کلمه ی گل.

    ۴-جوهره ی حرکتی: به این معنا که با حرکات، مفهومی از کلمه را به دیگران منتقل کنیم مانند زبان ناشنوایان، ایما و اشاره های معنادار.

    ۵- جوهره ی شرایطی: که شامل کلماتی می شود که در شرایط مختلف می توان  از آن ها برداشت های متفاوتی داشت مثل کلمه ی نابغه که ممکن است همین کلمه ی نابغه در شرایطی میان دو دوست و به شوخی مطرح شود و یا در شرایطی دیگر به صورت رسمی به یک شخص اطلاق شود که در شرایط متفاوت با حفظ مدلول ثابت خود معنای متفاوتی دارد .

    ۶- جوهره ی نمادی- اجتماعی: مانند پرچم ها،  حلقه ی ازدواج، تابلوهای راهنمایی- رانندگی که به خاطر نمادینه بودن، مفهوم خود را می رسانند.

    ۷- جوهره ی طبیعی: مانند ابر که نشانه ای برای بارش باران است و یا وقتی یک پزشک با حرکت سلوهای بدن بیمار،  بیماری اش را تشخیص می دهد.

    —————————————————————————————-

    جوهر وعرض از دو دیدگاه ارسطویی و اصالت کلمه-به قلم بانو پروین شاهمرادی(مسئول کمیته ی تبلیغات کارگاه ادبی قلم):

     

     

     

             فسانه گشت وکهن شد حدیث اسکندر

                                                      سخن نو آر که نو را حلاوتی ست دگر.

                                                                                  «فرخی سیستانی»

    هرواژه از نظر علمی دارای سه قسم است: دال،مدلول،مرجع. مثلاً تصور صوتی واژه ی عروسک دال و تصویری که از دال طبق قرارداد اجتمایی در ذهن ما مجسم می شودمدلول است. وقتی عروسک را با حواس پنج گانه تشخیص میدهیم یعنی مرجع خارجی دارد. مرجع می تواند وجود خارجی داشته باشدمثل:کبوتر،خودکار،عروسک یاوجودخارجی نداشته باشدمثل:سیمرغ،هیولا.

    برای آشنایی با مفاهیم جوهر و عرض از دیدگاه ارسطو ابتدا باید با دو اصطلاح فلسفی جوهر وعرض آشنا شویم.مثلاً آدامسی را درنظربگیرید قبل از جویده شدن دارای شکل منظم،بو،رنگ،مزه و هم چنین سفت است اما بعد از جویده شدن تغییر شکل می دهد،نرم می شود،تغییر رنگ می دهد و اگرعمل جویدن مدت طولانی ادامه یابد شیرینی آن به طورکامل از بین می رود.

    با این تعاریف آیا این همان آدامس است؟عقل ما حکم می کند که این شیء با وجود همه ی این تغییرات همان آدامس سابق است با این تفاوت که صفت های پیشین جای خود را به صفت های جدیدی داده اند. حکما آن جنبه از شیء را که به خود متکی است وموضوع صفت و حالت های گوناگون قرار می گیرد در این مثال آدامس، جوهر می نامند وصفت و حالاتی که بر آن شیء وابسته هستند از نظر منطقی بر آن موضوع حمل می شوند در این مثال: رنگ،بو،طعم و شکل عرضند.

    از دیدگاه مکتب ادبی اصالت کلمه آن چه که جزء ساختار ارگانیک و زیستی یک پدیده است جوهر می باشد طوری که اگر آن پدیده فاقد آن شود از لحاظ زیستی نقصانی در او به وجود می آید مثلاً اگر شخصی ناخن ها و موهایش را کوتاه کند از آن جا که ناخن و موی سر جزء ساختار ارگانیک و زیستی او هستند بنابراین ازدیدگاه اصالت کلمه، جوهر محسوب می شوند اما از دید ارسطو ناخن و موی سر عرضند.

    ازدیدگاه اصالت کلمه ما به صورت طبیعی عرض نداریم و هرچیزی به نوبه ی خود یک جوهر است زیرا از دیدگاه جناب استاد آرش آذرپیک، ما شاهد دو نوع عرض هستیم: «عرض نسبتی» و «عرض سببی» که این دو نوع حاصل تأثیر جوهره ها بر یکدیگرند. ما دردنیای کثرت ها به طور فرضی شاهد دو نوع عرض هستیم عرض نسبتی مثل نسبت گلبرگ به گل و نسبت ریشه به درخت. در این جا ما نسبت دو جوهر به یکدیگر را می سنجیم. عرض سببی مثل خم شدن شاخه ی درخت بر اثر وزش باد و ذوب شدن یخ بر اثر گرما. در این جا نیز سببیت یک جوهره را بر جوهره ی دیگر می سنجیم.

    در دیدگاه اصالت کلمه،کلمه جوهره های مختلفی دارد:

    ۱-جوهره ی ذهنی- مفهومی: که همان مدلول است وتصویری از کلمه را در ذهن ما ترسیم می کند.

    ۲-جوهره ی گفتاری(آوایی)که هنگام آوای واژه شنیده می شود مثلاً وقتی کلمه ی میز را تلفظ می کنیم.

    ۳-جوهره ی نوشتاری که صورت مکتوب کلمات را در بر می گیرد.

    ۴-جوهره ی حرکتی مثل پانتومیم، ناخن جویدن،چشمک زدن، زبان ناشنوایان.

    ۵-جوهره ی طبیعی مثل ظاهر یک زن باردار، ظاهر یک شخص معتاد و حالت یک مست که ما از ظاهر آن ها تغییر در جوهره ی طبیعی آن ها را می بینیم.

    ۶-جوهره ی شرایطی مثل کلمه و جمله های نابغه، جان بکن، خفه شو که در شرایط مختلف با حفظ مدلول ثابت مفاهیم متفاوتی را منتقل می کند.

    ۷-جوهره ی اجتمایی-نمادینی مثل مسجد، صلیب، لباس عروس.

    ——————————————————————————————

    جوهر و عرض از دو دیدگاه ارسطویی واصالت کلمه به قلم آقای رضا جلیلیان(عضو کارگاه ادبی قلم):

     

     

     

                            سرآغاز دفتر به نام خدا

                                                          الفبای احساس اندیشه ها

     از دیدگاه ارسطو آن چه وجودش قائم به خود است مثلاً یک شاخه گل جوهر است اما ساقه،ریشه،کاسبرگ و برگ هایش عرضند زیرا ساقه،ریشه،کاسبرگ و برگ ها وجودشان قائم به خود نیست بلکه وجود آن ها وابسته به گل است.

    اما از دیدگاه اصالت کلمه مثلاً اگر یک دست انسان قطع شود چون دست جزء ساختار ارگانیک اوست ودر جسمش به لحاظ زیستی خلل وارد می شود پس دست انسان جوهر و این دست جدا شده خود جوهره ای مستقل است ونسبت به جسمی که از آن جدا شده عرض نسبتی می باشد. مثلاً اگر از همین انسان اسم و شغلش مثلاً صافکار بودنش را بگیریم چون در او از لحاظ زیستی خللی وارد نمی شود واین ها جزء ساختار ارگانیک او نیستند بنابراین ماهیت او را تشکیل می دهند. اگر همین شخص مثلاً موهای سر و صورتش را بزند در روند زیستی او خلل ایجاد می شودپس از دید اصالت کلمه، موی سر و صورت او جوهر محسوب می شوندچون مو جزء ساختار ارگانیک وزیستی اوست اما از دید ارسطو همین موی سر و صورت عرض به شمار می روند.

    در دیدگاه اصالت کلمه به صورت طبیعی عرض نداریم و هر چیز به نوبه ی خود یک جوهره ی مستقل دارد و ما به طور فرضی در دنیای کثرت ها شاهد دو نوع عرض هستیم: ۱-عرض نسبتی۲-عرض سببی. عرض نسبتی مثل برگ جدا شده از شاخه ی گل که نسبت به شاخه گل اولیه عرض نسبتی است و عرض سببی مثل پخته شدن غذا به سبب شعله ی گاز.

    کلمه دارای جوهره های مختلفی است:

    ۱-جوهره ی ذهنی-مفهومی: یعنی تصویری که از هر کلمه در ذهن ما مجسم می شود مثل کلمه ی درخت.

    ۲-جوهره ی گفتاری: تلفظی که از کلمات داریم.

    ۳-جوهره ی نوشتاری: صورت مکتوب کلمات.

    ۴-جوهره ی حرکتی: وقتی که با ایما و اشاره مفهومی واضح از کلمه را به دیگران منتقل می کنیم مثل چشمک زدن.

    ۵-جوهره ی طبیعی: مثل دود که نشانه ی آتش است.

    ۶-جوهره ی شرایطی: مثل جمله ی «خفه شو» که در شرایطی که میان دو دوست به شوخی گفته می شود ودر شرایط دیگر ممکن است به صورت جدی و در یک خصومت اجتمایی گفته شود بنا برشرایط متفاوت با حفظ مدلول ثابت معنی متفاوتی دارد.

    ۷-جوهره ی نمادینی-اجتمایی: مثلاً چراغ راهنمایی ورانندگی،پرچم.

     

     

     

     


  5. ۴ شهریور ۱۳۹۳ توسط هنگامه اهورا

    انجمن علمی- ادبی ( کارگاه ادبی ) قلم

    با مدیریت بانو آسا آرامش

     

    «آموزش گام به گام ادبیات تخصصی»

    ۱)آشنایی با قالب های ادبی

    ۲) آشنایی با سبک های ادبی

    ۳) آشنایی با آرایه های ادبی

    ۴)  آشنایی با قافیه وعروض

    ۵) آشنایی با مکتب های ادبی

    ۶) آشنایی با مکتب های نقد  ادبی

    ۷) آشنایی با  فلسفه ی مکتب های ادبی

    ۸) آشنایی با تکنیک های داستان نویسی

    ۹) آموزش علمی  عملی ( کارگاهی ) شعر و داستان

    زمان : دوشنبه های هر هفته از ساعت۱۶:۳۰الی ۱۸:۳۰

    مکان : کتابخانه ی عمومی ولایت اسلام آباد غرب

    آدرس : اسلام آباد غرب- شهرداری- خیابان راه کربلا – جنب دارالقرآن أسراء- کتابخانه ی عمومی ولایت -طبقه ی سوم

    تلفن : ۰۸۳۴۵۲۳۱۲۷۶

    «ورود برای همه ی دوستداران ادبیات آزاد است»

     

     

     

     


  6. ۲۹ مرداد ۱۳۹۳ توسط هنگامه اهورا

     

    پرواز والا ملکه ی غزل ایران، مانا یاد بانو سیمین بهبهانی تسلیت باد.

     

     

    ‎پرواز والا ملکه ی غزل ایران، مانا یاد بانو سیمین بهبهانی تسلیت باد.‎

  7. معرفی کتاب«فرازن»از بانو«مریم مولانا»در روزنامه ی پیام آشنا(کرج)

    ۲ تیر ۱۳۹۳ توسط هنگامه اهورا

     

    معرفی کتاب«فرازن، بانوی عاشقانه های زمین»از بانو«مریم مولانا-نظریان-»در روزنامه ی پیام آشنا(کرج)، شماره های۲۰۳ و ۲۰۴، شماره ها ی مسلسل۶۰۶ و ۶۰۷، یکشنبه ۱ تیر۱۳۹۳ و دوشنبه ۲ تیر ۱۳۹۳

     

     

    در کتابخانه ی پیام آشنا           n00084761-b

     

    فرازن

    بانوی عاشقانه های زمین

     

    عنوان کتاب اهل مطالعه را کنجکاو می کند که سریعاً دریابد دلیل این انتخاب چیست؟ و عطش دانستن شما از تعریف خودْمؤلف، کمی فرو می نشیند:

     

    فرازن (دقیقاً همانند فرامرد)، بشری است که بدون انکار و حتی با عشق و احترام کامل به جنسیت خود می نگرد و با دیدگاهی کاملاً دانشورانه و عاشقانه، به سوی نحقیقت وجودی خویش (انسانیت متعالی) حرکت می کند. فرازن، جنسیت را یک مؤلفه ی ثانویه می داند که بدون آن نمی توان به مؤلفه ی اولیه یعنی جنس سوم (انسانیت متعالی) رسید. وی با نگاهی کلی به جامعه ی بشری به عنوان واقعیتی انارناپذیر ایمان دارد، تنها در کنار جنسیت مکمل خویش (فرامرد) است که می توان به حقیقت وجودی انسان، در تمامیت تاریخ رسید. او کسی است که می داند مؤنث بودن فقط و فقط نیمی از پتانسیل ها و قابلیت های جامعه ی انسانی را متبلور می سازد و هم چنین به خوبی آگاه است مذکر بودن نیز نیمه ی دیگری است که هرگز نمی توان آن را نادیده گرفت و این که انکار و تحقیر هر جنسیت در نهایت، موجب عدم تکامل بایسته و شایسته ی جامعه ی بشری خواهد شد که ضربه ی نهایی آن را خود جنسیتِ به اصطلاح غالب خواهد خورد.

    مریم نظریان

     

    کتاب فرازن در قطع ۱۴ در ۲۲ با جلد مقوایی سه رنگ و متن مشکی در ۱۳۶ صفحه توسط مریم نظریان تألیف و از طریق مؤسسه ی بوستان کتاب در تیراژ هزار جلد و با قیمت ۳۵۰۰ تومان به زیور طبع آراسته شده است که دیروز نسخه ای از آن به کتابخانه ی پیام آشنا رسید. نویسنده به رسم معمول این دوران، کتاب را به عزیزی گرانمایه تقدیم کرده است که نمی توان بی اشاره از کنار آن گذشت:

    تقدیم به مهربانی های مادرم -بانوی عاشقانه های من-

    که آرام جای آغوشش، پناهگاه تمام تنهایی های من است

    با عشق برای درد مشترک

    با عشق برای حرف مشترک

     

    فرازن سرشار است از قطعات منظوم و منثور دلنشین که وقتی گذرا به آن نظر می افکنی دلت نمی آید از آن دیده برگیری و به صفحات بعدی سرک نکشی:

     

    - آواز یا رقص مشترک؟

    - دلم عاشقانه ای می خواهد که زیر هر واژه ی آن فرشته ای به خواب رفته باشد!

    پس برخیز تا خواب امشبمان از رؤیای فروغ آکنده شود.

    نه! این بار باید با همان شیوه ی نوآیین نوشت که قلممان قلبمان را از رودخانه ی پیر یوش سیراب کرد.

     

    ***

    - خوب از چشم هایم می گفتی!

    گمشان کردم، بگذار آفتاب بدمد.

    - راستی از ماه چه خبر؟!

    - دیشب در رود آبتنی می کرد

    مردی ولگرد از رود گذشت

    ماه ترسید

    آب لباسش را برد

    ماه دیگر به آسمان نرفت.

    ———————————————————————————————–

    تقدیم به شهدای دفاع مقدس

    از بخش اول کتاب فرازن که دیروز در این صفحه معرفی شد، قطعه شعری انتخاب کرده ایم که به شهدای هشت سال دفاع مقدس تقدیم شده است. در دیگر روزها نیز برگزیده ای از اشعار کتاب تقدیم صاحبدلان خواهد شد.

    سیاه و سپید

     

    آتش در برابر خاک

    - سجده‌اش کن!

    - نه!

    ¨

    آتش در آهن حلول می‌کند

    خاک در طوفان ..

    ¨¨

    «سنگر سیاه»

    - بکشید تا کشته نشوید!

    ¨

    [ سنگر سپید ]

    بمانید تا پرواز شوید!

    ¨

    [ سنگر سیاه ]

    - قربان ۱۳ کشته!

    - به درک جلو بروید!

    ¨

    [ سنگر سپید ]

    - امیر چهل شهید!

    - خوش به سعادتشان یا علی مدد!

    ¨¨

    سیاه در سپید

    [ ظلمت بیشتر میشود ]

    (هر ثانیه یک مرغ مهاجر تا اوج)

    - امیر تقصیر خطِ …

    - خدا همه را ببخشد!

    [ نور بیشتر می‌شود]

    (هر ثانیه یک نفر فرار می‌کند)

    - قربان تقصیر خطِ …

    - همه را تیرباران کنید.

    [ نقطه پایان شب ]

    - چشمهایت کو؟!

    کورشان کردم تا فقط خدا را ببینم.

     

     

     


  8. معرفی کتاب«بین دو عشق»از بانو «مهری مهدویان»در روزنامه پیام آشنا(کرج)

    ۳۱ خرداد ۱۳۹۳ توسط هنگامه اهورا

    معرفی کتاب«بین دو عشق»از بانو «مهری مهدویان»در روزنامه پیام آشنا(کرج)، شماره ی ۲۰۲، شماره ی مسلسل ۶۰۵، شنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۳

     

     

    در کتابخانه ی پیام آشنا

     

    بین دو عشق          download (6)

     

     

    از شاعره ی ساکن کرج، مهری السادات موسوی مهدویان کتابی با عنوان «بین دو عشق» به دفتر روزنامه رسید. چاپ اول کتاب با جلد تک رنگ مقوایی در ۸۰ صفحه با کاغذ سفید و تیراژ ۱۰۰۰ نسخه به قیمت دو هزار تومان به بازار عرضه شده است و در نگاه اول، پیشکش کتاب جلب توجه می کند:

    به پاس مهربانی های پدرم

    که کوهی بود استوارتر از کوه…

    آن گاه که از زمین فرو ریخت

    در آسمان ها

    ناگاه دیدم:

    «اکنون منم زنی تنها

    در آستانه ی فصلی سرد»

    کتاب از دو بخش مثنوی ها و غزل ها تشکیل شده که اشعاری لطیف و پرمعنا دارد و ما در شماره های بعد نیز نمونه هایی دیگر را به دوستداران شعر و ادب در همین صفحه عرضه خواهیم داشت.

    آرش آذرپیک، شرح مفصلی بر دفتر عاشقانه های مهری مهدویان نگاشته است که متفاوت بودن این کتاب را بر برخی آثار سرایندگان معاصر می نمایاند گزیده ای از مقدمه ی آذرپیک چنین است:

    این مجموعه، در وضعیتی بینامتنی؛ مابین سنت ماندگار گذشتگان و هنجارگریزی سنت شده ی اکنونیان قرار دارد و با آن که از آشنایی زدایی های مفهومی، زبانی و حتا گاه شطح گونه خالی نیست. «کوشش بی رنج» شاعر، همواره بر این بوده است که هیچ گاه انرژی های سیال و مواج عاشقانه هایش را در مسلخ تعقیدات، تمهیدات و تعینات مرسوم هنری -در ابرشریعت ادبی شعر- فدا نکند، آن چنان که قلم سرکش وی در صمیمانه ترین حالات ممکن، لرزه نگار دنیای بیرونی و درونی خویش و جامعه است.

    بر همین اساس، اینجانب (اتوبیوگرافی اکسپرسیونیستی) را مناسب ترین عنوان برای (بین دو عشق) -و آثاری از این دست- می بینم. «تا چه قبول افتد و چه در نظر آید!»

    از بخش مثنوی های این دفتر شعر، قطعه ای را برگزیده ایم که امید است با اقبال خوانندگان صاحب نظر روبه رو شود.

    «دامچاله»

    با ضـرب دشنه سینـــه‌ی مــن را رفو کنید
    جای عسل به کام مـن آتش فــرو کنید
    یک ‌شب ‌که بوی ‌آتش ‌و تب می‌دهد تنم
    مثل فــروغ می‌شــوم و داد مــی‌زنم
    وقتـی که ازدرون بدنم گُر گرفته است
    آتش گرفته خون، بدنم گُر گرفته است
    گیس مــرا بریــده بـه میدان بیاورید
    تنهــا بســوی نقطه پــایــان بیاورید
    بر پشت‌ یک درشکه‌ی چار اسبه‌ی سپید
    وقتــی مرا برهنه روی خاک می‌کشید
    یکبـــاره در طلیعه‌ی آن صبح ناگهان
    جسم مــرا بـه جوخه‌ی اعدام بسپرید
    صد بــار اگــر چنین بشوم باز عاشقم
    در یک فروغ دیگــر از آغـــاز عاشقم
    هـرگـز به عشق کور شما خو نمی‌کنم
    رو ســوی دامچالــه‌ی جادو نمی‌کنم
    دیگر خدا نشسته در اعماق باورم
    من‌ دست ‌سوی سفره‌ی ‌شیطان نمی‌برم
    تا زنــده‌ام همیشـه طلوعیست در دلم
    جایـی برای ظلمت شب نیست در دلم
    با مــن همیشه می‌شود از جا بلند شد
    حتــا اگــر سهنــد نشد رود سند شد
    همواره‌ می‌شود که ‌مرا چید و دوست داشت
    در باغ قلب من گل نسرین و یاس کاشت
    آری منم کســی که مـرا تا سرشته‌اند
    آدم‌تر از تـــو نــام مــرا زن نوشته‌اند


  9. نقدی بر مکتب ادبی اصالت کلمه از دکتر«روح انگیز کراچی»

    ۲۹ خرداد ۱۳۹۳ توسط هنگامه اهورا

    download (5)

     

    خانم مهدویان و خانم هنگامه اهورا

     با سلام و سپاس از اینکه کتابتان را به من دادید که من در تاریخ شعر زنان حتما اشاره کنم به این موضوع . من دو کتاب شما را خواندم  خدمت عزیز شما عرض کنم که شعر یا نقد شعر  سلیقه و پسند است . دلیلی برای رد یا قبول صد در صد آن وجود ندارد . به هر حال شاعران و هنرمندان باید برای عرضه کار هنری خود این شجاعت را داشته باشد که شما دارید .

     یک در زمینه شعر کلاسیک شما .گاه لغزشهای وزنی وجود دارد . صفحه ۲۶ بیت دوم . یادش بخیر لحظه دیدار من و تو .  کلمه من باید با تشدید خوانده شود که این ضعف شعر موزون است .  به لحاظ مفهوم و محتوای شعر توصیه می کنم شعر  شاعران بزرگی چون حافظ را مرتب بخوانید و از معاصران شعرهای سایه هوشنگ ابتهاج و سیمین بهبهانی را بخوانید . در مورد کتاب دوم شما .اول اینکه حروف چینی آن بسیار ریز بود و من به سختی  و گاه با ذره بین کتاب را خواندم . پیش گفتار آقای آرش آذر پیک . با اینکه تصور کرده اند که حرف تازه ای زده اند ، به نظرم این طور نبود. ایشان با عنوان کردن یک مکتب جدید زنجیری تازه بر پای شعر می بندند در دنیای معاصر  هر عنصر محدود کننده ای مورد قبول نیست، بخصوص که با واژه زیاد بازی کرده اند و اصطلاحات مرسوم زبان فارسی را نادیده گرفته اند مثلا شریعت ادبی . واژه شریعت در زبان مرسوم معنی خاصی را به ذهن متبادر می کند لزومی ندارد که برای روشی ادبی کلمه شریعت بکار برود. راستش من اصلا با این نامگذاری ها کاملا مخالفم و چیزی که برایم اهمیت دارد خود شعر است .  شعر هم با پیشگفتار و پس گفتار و نقد فلان آدم مشهور ممکن است مدتی جار و جنجال بپا کند ولی دلیلی برای ماندگاریش نیست . شعر خوب مثل آب است که راه خود را باز می کند و شعر بد هرچه تبلیغ هم بکنی کسی نمی خواند و نمی پسندد . بنابراین باید دید شعر آن جوهره شعری را دارد .  نوآوری .  تخیل . محتوای انسانی اثرچگونه است .

    کلام آخر اینکه شعر شما با تداعی های آزاد در پی کشف فضایی سورئال است اما عنصر تخیل که در واژه ها می دمد تا آن را به شعر تبدیل کند در شعر شما غایب است . به نظرم بکوشید تا تخیل عمیق تری را در شعر پیاده کنید . صرف تداعی های آزاد و نگارش ناخودآگاه شاید به نظر کسی مثل علی عبدالرضایی شعر باشد و شعری هنجارگریز و معنا گریز تلقی شود اما شعر به معنای واقعی خود نیست . این طور نوشته ها پس از چند مدت فراموش یا کهنه می شود . شعرهای فروغ فرخزاد را بخوانید . شعرها ی ۵۰ سال  پیش هنوز تازه اند . و زیبا . به امید موفقیت شما در کارهای بعدی و به این امید که شعرهای ماندگاری بسرایید. با احترام   .


  10. مقاله ای از بانو «آسا آرامش»در نشریه ی «ابوذر»

    ۲۷ خرداد ۱۳۹۳ توسط هنگامه اهورا

    مقاله ای با عنوان «پیش درآمدی بر غزل کلمه گرا در مکتب ادبی اصالت کلمه» به قلم بانو «آسا آرامش» در نشریه ی «ابوذر»، شماره ی ۱۱۵۳، یکشنبه ۲۵خرداد ۱۳۹۳ و شماره ی ۱۱۵۷، چهارشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۳

    «بخشی از جلسه ی «گفتمان ادبی قلم» و پاسخ های بانو آسا آرامش- مسئول کارگاه ادبی قلم-»:

     

     

    خوش آن نفس که چو معنی رسد به عریانی

    چو بوی گل ز بهارش لباس بپوشانی.

                                                      « بیدل دهلوی »

     

     

    - شعر و داستان چگونه قدم به عرصه ی وجود نهادند ؟

    - کلمه به عنوان بزرگ ترین کشف انسان ، در ابتدا خود را در ساده ترین اشکال نمایان ساخت اما با گذر زمان و به تدریج از سرچشمه ی کلمه ، دو طریقت ادبی نشأت یافت که یکی شعر نام گرفت  و دیگری داستان .

    - یعنی شعر و داستان ، دو ماهیت از وجود بی پایان کلمه هستند ؟

    - بله البته . اما با گذشت زمان شعر و داستان برای خود مرزهایی تعیین و حریم و سرزمین خود را از یکدیگر جدا کردند تا جایی که هر یک صرفاً با اصالت دادن به خود به تحقیر آن دیگری پرداختند این گونه بود که شعر و داستان از حالت طریقتی درآمده و تبدیل به دو ابر شریعت شدند و این امر آغاز عصر شریعت گرایی – مطلق گرایی- در ادبیات شد .

    - از آن جا که مکتب ادبی اصالت کلمه دارای دو ژانر همسو یعنی فراشعر و فراداستان است می توان آثاری را که در ژانرهای شعر روایی و داستان شاعرانه نوشته شده در ژانر فراشعر جای داد ؟

    - خیر . زیرا آن ها متونی شریعت مدار هستند مثلاً در شعر روایی،  محور اصلی شعر است و روایت در خدمت آن می باشد . در داستان شاعرانه نیز همین قصه به شکلی دیگر تکرار می شود یعنی محور، الهه ی داستان است و شعر برده ای در خدمت آن .

    (ادامه مطلب…)