1. ۲۹ مرداد ۱۳۹۳ توسط هنگامه اهورا

     

    پرواز والا ملکه ی غزل ایران، مانا یاد بانو سیمین بهبهانی تسلیت باد.

    ‎پرواز والا ملکه ی غزل ایران، مانا یاد بانو سیمین بهبهانی تسلیت باد.‎

  2. معرفی کتاب«فرازن»از بانو«مریم مولانا»در روزنامه ی پیام آشنا(کرج)

    ۲ تیر ۱۳۹۳ توسط هنگامه اهورا

     

    معرفی کتاب«فرازن، بانوی عاشقانه های زمین»از بانو«مریم مولانا-نظریان-»در روزنامه ی پیام آشنا(کرج)، شماره های۲۰۳ و ۲۰۴، شماره ها ی مسلسل۶۰۶ و ۶۰۷، یکشنبه ۱ تیر۱۳۹۳ و دوشنبه ۲ تیر ۱۳۹۳

     

     

    در کتابخانه ی پیام آشنا           n00084761-b

     

    فرازن

    بانوی عاشقانه های زمین

     

    عنوان کتاب اهل مطالعه را کنجکاو می کند که سریعاً دریابد دلیل این انتخاب چیست؟ و عطش دانستن شما از تعریف خودْمؤلف، کمی فرو می نشیند:

     

    فرازن (دقیقاً همانند فرامرد)، بشری است که بدون انکار و حتی با عشق و احترام کامل به جنسیت خود می نگرد و با دیدگاهی کاملاً دانشورانه و عاشقانه، به سوی نحقیقت وجودی خویش (انسانیت متعالی) حرکت می کند. فرازن، جنسیت را یک مؤلفه ی ثانویه می داند که بدون آن نمی توان به مؤلفه ی اولیه یعنی جنس سوم (انسانیت متعالی) رسید. وی با نگاهی کلی به جامعه ی بشری به عنوان واقعیتی انارناپذیر ایمان دارد، تنها در کنار جنسیت مکمل خویش (فرامرد) است که می توان به حقیقت وجودی انسان، در تمامیت تاریخ رسید. او کسی است که می داند مؤنث بودن فقط و فقط نیمی از پتانسیل ها و قابلیت های جامعه ی انسانی را متبلور می سازد و هم چنین به خوبی آگاه است مذکر بودن نیز نیمه ی دیگری است که هرگز نمی توان آن را نادیده گرفت و این که انکار و تحقیر هر جنسیت در نهایت، موجب عدم تکامل بایسته و شایسته ی جامعه ی بشری خواهد شد که ضربه ی نهایی آن را خود جنسیتِ به اصطلاح غالب خواهد خورد.

    مریم نظریان

     

    کتاب فرازن در قطع ۱۴ در ۲۲ با جلد مقوایی سه رنگ و متن مشکی در ۱۳۶ صفحه توسط مریم نظریان تألیف و از طریق مؤسسه ی بوستان کتاب در تیراژ هزار جلد و با قیمت ۳۵۰۰ تومان به زیور طبع آراسته شده است که دیروز نسخه ای از آن به کتابخانه ی پیام آشنا رسید. نویسنده به رسم معمول این دوران، کتاب را به عزیزی گرانمایه تقدیم کرده است که نمی توان بی اشاره از کنار آن گذشت:

    تقدیم به مهربانی های مادرم -بانوی عاشقانه های من-

    که آرام جای آغوشش، پناهگاه تمام تنهایی های من است

    با عشق برای درد مشترک

    با عشق برای حرف مشترک

     

    فرازن سرشار است از قطعات منظوم و منثور دلنشین که وقتی گذرا به آن نظر می افکنی دلت نمی آید از آن دیده برگیری و به صفحات بعدی سرک نکشی:

     

    - آواز یا رقص مشترک؟

    - دلم عاشقانه ای می خواهد که زیر هر واژه ی آن فرشته ای به خواب رفته باشد!

    پس برخیز تا خواب امشبمان از رؤیای فروغ آکنده شود.

    نه! این بار باید با همان شیوه ی نوآیین نوشت که قلممان قلبمان را از رودخانه ی پیر یوش سیراب کرد.

     

    ***

    - خوب از چشم هایم می گفتی!

    گمشان کردم، بگذار آفتاب بدمد.

    - راستی از ماه چه خبر؟!

    - دیشب در رود آبتنی می کرد

    مردی ولگرد از رود گذشت

    ماه ترسید

    آب لباسش را برد

    ماه دیگر به آسمان نرفت.

    ———————————————————————————————–

    تقدیم به شهدای دفاع مقدس

    از بخش اول کتاب فرازن که دیروز در این صفحه معرفی شد، قطعه شعری انتخاب کرده ایم که به شهدای هشت سال دفاع مقدس تقدیم شده است. در دیگر روزها نیز برگزیده ای از اشعار کتاب تقدیم صاحبدلان خواهد شد.

    سیاه و سپید

     

    آتش در برابر خاک

    - سجده‌اش کن!

    - نه!

    ¨

    آتش در آهن حلول می‌کند

    خاک در طوفان ..

    ¨¨

    «سنگر سیاه»

    - بکشید تا کشته نشوید!

    ¨

    [ سنگر سپید ]

    بمانید تا پرواز شوید!

    ¨

    [ سنگر سیاه ]

    - قربان ۱۳ کشته!

    - به درک جلو بروید!

    ¨

    [ سنگر سپید ]

    - امیر چهل شهید!

    - خوش به سعادتشان یا علی مدد!

    ¨¨

    سیاه در سپید

    [ ظلمت بیشتر میشود ]

    (هر ثانیه یک مرغ مهاجر تا اوج)

    - امیر تقصیر خطِ …

    - خدا همه را ببخشد!

    [ نور بیشتر می‌شود]

    (هر ثانیه یک نفر فرار می‌کند)

    - قربان تقصیر خطِ …

    - همه را تیرباران کنید.

    [ نقطه پایان شب ]

    - چشمهایت کو؟!

    کورشان کردم تا فقط خدا را ببینم.

     

     

     


  3. معرفی کتاب«بین دو عشق»از بانو «مهری مهدویان»در روزنامه پیام آشنا(کرج)

    ۳۱ خرداد ۱۳۹۳ توسط هنگامه اهورا

    معرفی کتاب«بین دو عشق»از بانو «مهری مهدویان»در روزنامه پیام آشنا(کرج)، شماره ی ۲۰۲، شماره ی مسلسل ۶۰۵، شنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۳

     

     

    در کتابخانه ی پیام آشنا

     

    بین دو عشق          download (6)

     

     

    از شاعره ی ساکن کرج، مهری السادات موسوی مهدویان کتابی با عنوان «بین دو عشق» به دفتر روزنامه رسید. چاپ اول کتاب با جلد تک رنگ مقوایی در ۸۰ صفحه با کاغذ سفید و تیراژ ۱۰۰۰ نسخه به قیمت دو هزار تومان به بازار عرضه شده است و در نگاه اول، پیشکش کتاب جلب توجه می کند:

    به پاس مهربانی های پدرم

    که کوهی بود استوارتر از کوه…

    آن گاه که از زمین فرو ریخت

    در آسمان ها

    ناگاه دیدم:

    «اکنون منم زنی تنها

    در آستانه ی فصلی سرد»

    کتاب از دو بخش مثنوی ها و غزل ها تشکیل شده که اشعاری لطیف و پرمعنا دارد و ما در شماره های بعد نیز نمونه هایی دیگر را به دوستداران شعر و ادب در همین صفحه عرضه خواهیم داشت.

    آرش آذرپیک، شرح مفصلی بر دفتر عاشقانه های مهری مهدویان نگاشته است که متفاوت بودن این کتاب را بر برخی آثار سرایندگان معاصر می نمایاند گزیده ای از مقدمه ی آذرپیک چنین است:

    این مجموعه، در وضعیتی بینامتنی؛ مابین سنت ماندگار گذشتگان و هنجارگریزی سنت شده ی اکنونیان قرار دارد و با آن که از آشنایی زدایی های مفهومی، زبانی و حتا گاه شطح گونه خالی نیست. «کوشش بی رنج» شاعر، همواره بر این بوده است که هیچ گاه انرژی های سیال و مواج عاشقانه هایش را در مسلخ تعقیدات، تمهیدات و تعینات مرسوم هنری -در ابرشریعت ادبی شعر- فدا نکند، آن چنان که قلم سرکش وی در صمیمانه ترین حالات ممکن، لرزه نگار دنیای بیرونی و درونی خویش و جامعه است.

    بر همین اساس، اینجانب (اتوبیوگرافی اکسپرسیونیستی) را مناسب ترین عنوان برای (بین دو عشق) -و آثاری از این دست- می بینم. «تا چه قبول افتد و چه در نظر آید!»

    از بخش مثنوی های این دفتر شعر، قطعه ای را برگزیده ایم که امید است با اقبال خوانندگان صاحب نظر روبه رو شود.

    «دامچاله»

    با ضـرب دشنه سینـــه‌ی مــن را رفو کنید
    جای عسل به کام مـن آتش فــرو کنید
    یک ‌شب ‌که بوی ‌آتش ‌و تب می‌دهد تنم
    مثل فــروغ می‌شــوم و داد مــی‌زنم
    وقتـی که ازدرون بدنم گُر گرفته است
    آتش گرفته خون، بدنم گُر گرفته است
    گیس مــرا بریــده بـه میدان بیاورید
    تنهــا بســوی نقطه پــایــان بیاورید
    بر پشت‌ یک درشکه‌ی چار اسبه‌ی سپید
    وقتــی مرا برهنه روی خاک می‌کشید
    یکبـــاره در طلیعه‌ی آن صبح ناگهان
    جسم مــرا بـه جوخه‌ی اعدام بسپرید
    صد بــار اگــر چنین بشوم باز عاشقم
    در یک فروغ دیگــر از آغـــاز عاشقم
    هـرگـز به عشق کور شما خو نمی‌کنم
    رو ســوی دامچالــه‌ی جادو نمی‌کنم
    دیگر خدا نشسته در اعماق باورم
    من‌ دست ‌سوی سفره‌ی ‌شیطان نمی‌برم
    تا زنــده‌ام همیشـه طلوعیست در دلم
    جایـی برای ظلمت شب نیست در دلم
    با مــن همیشه می‌شود از جا بلند شد
    حتــا اگــر سهنــد نشد رود سند شد
    همواره‌ می‌شود که ‌مرا چید و دوست داشت
    در باغ قلب من گل نسرین و یاس کاشت
    آری منم کســی که مـرا تا سرشته‌اند
    آدم‌تر از تـــو نــام مــرا زن نوشته‌اند


  4. نقدی بر مکتب ادبی اصالت کلمه از دکتر«روح انگیز کراچی»

    ۲۹ خرداد ۱۳۹۳ توسط هنگامه اهورا

    download (5)

     

    خانم مهدویان و خانم هنگامه اهورا

     با سلام و سپاس از اینکه کتابتان را به من دادید که من در تاریخ شعر زنان حتما اشاره کنم به این موضوع . من دو کتاب شما را خواندم  خدمت عزیز شما عرض کنم که شعر یا نقد شعر  سلیقه و پسند است . دلیلی برای رد یا قبول صد در صد آن وجود ندارد . به هر حال شاعران و هنرمندان باید برای عرضه کار هنری خود این شجاعت را داشته باشد که شما دارید .

     یک در زمینه شعر کلاسیک شما .گاه لغزشهای وزنی وجود دارد . صفحه ۲۶ بیت دوم . یادش بخیر لحظه دیدار من و تو .  کلمه من باید با تشدید خوانده شود که این ضعف شعر موزون است .  به لحاظ مفهوم و محتوای شعر توصیه می کنم شعر  شاعران بزرگی چون حافظ را مرتب بخوانید و از معاصران شعرهای سایه هوشنگ ابتهاج و سیمین بهبهانی را بخوانید . در مورد کتاب دوم شما .اول اینکه حروف چینی آن بسیار ریز بود و من به سختی  و گاه با ذره بین کتاب را خواندم . پیش گفتار آقای آرش آذر پیک . با اینکه تصور کرده اند که حرف تازه ای زده اند ، به نظرم این طور نبود. ایشان با عنوان کردن یک مکتب جدید زنجیری تازه بر پای شعر می بندند در دنیای معاصر  هر عنصر محدود کننده ای مورد قبول نیست، بخصوص که با واژه زیاد بازی کرده اند و اصطلاحات مرسوم زبان فارسی را نادیده گرفته اند مثلا شریعت ادبی . واژه شریعت در زبان مرسوم معنی خاصی را به ذهن متبادر می کند لزومی ندارد که برای روشی ادبی کلمه شریعت بکار برود. راستش من اصلا با این نامگذاری ها کاملا مخالفم و چیزی که برایم اهمیت دارد خود شعر است .  شعر هم با پیشگفتار و پس گفتار و نقد فلان آدم مشهور ممکن است مدتی جار و جنجال بپا کند ولی دلیلی برای ماندگاریش نیست . شعر خوب مثل آب است که راه خود را باز می کند و شعر بد هرچه تبلیغ هم بکنی کسی نمی خواند و نمی پسندد . بنابراین باید دید شعر آن جوهره شعری را دارد .  نوآوری .  تخیل . محتوای انسانی اثرچگونه است .

    کلام آخر اینکه شعر شما با تداعی های آزاد در پی کشف فضایی سورئال است اما عنصر تخیل که در واژه ها می دمد تا آن را به شعر تبدیل کند در شعر شما غایب است . به نظرم بکوشید تا تخیل عمیق تری را در شعر پیاده کنید . صرف تداعی های آزاد و نگارش ناخودآگاه شاید به نظر کسی مثل علی عبدالرضایی شعر باشد و شعری هنجارگریز و معنا گریز تلقی شود اما شعر به معنای واقعی خود نیست . این طور نوشته ها پس از چند مدت فراموش یا کهنه می شود . شعرهای فروغ فرخزاد را بخوانید . شعرها ی ۵۰ سال  پیش هنوز تازه اند . و زیبا . به امید موفقیت شما در کارهای بعدی و به این امید که شعرهای ماندگاری بسرایید. با احترام   .


  5. مقاله ای از بانو «آسا آرامش»در نشریه ی «ابوذر»

    ۲۷ خرداد ۱۳۹۳ توسط هنگامه اهورا

    مقاله ای با عنوان «پیش درآمدی بر غزل کلمه گرا در مکتب ادبی اصالت کلمه» به قلم بانو «آسا آرامش» در نشریه ی «ابوذر»، شماره ی ۱۱۵۳، یکشنبه ۲۵خرداد ۱۳۹۳ و شماره ی ۱۱۵۷، چهارشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۳

    «بخشی از جلسه ی «گفتمان ادبی قلم» و پاسخ های بانو آسا آرامش- مسئول کارگاه ادبی قلم-»:

     

     

    خوش آن نفس که چو معنی رسد به عریانی

    چو بوی گل ز بهارش لباس بپوشانی.

                                                      « بیدل دهلوی »

     

     

    - شعر و داستان چگونه قدم به عرصه ی وجود نهادند ؟

    - کلمه به عنوان بزرگ ترین کشف انسان ، در ابتدا خود را در ساده ترین اشکال نمایان ساخت اما با گذر زمان و به تدریج از سرچشمه ی کلمه ، دو طریقت ادبی نشأت یافت که یکی شعر نام گرفت  و دیگری داستان .

    - یعنی شعر و داستان ، دو ماهیت از وجود بی پایان کلمه هستند ؟

    - بله البته . اما با گذشت زمان شعر و داستان برای خود مرزهایی تعیین و حریم و سرزمین خود را از یکدیگر جدا کردند تا جایی که هر یک صرفاً با اصالت دادن به خود به تحقیر آن دیگری پرداختند این گونه بود که شعر و داستان از حالت طریقتی درآمده و تبدیل به دو ابر شریعت شدند و این امر آغاز عصر شریعت گرایی – مطلق گرایی- در ادبیات شد .

    - از آن جا که مکتب ادبی اصالت کلمه دارای دو ژانر همسو یعنی فراشعر و فراداستان است می توان آثاری را که در ژانرهای شعر روایی و داستان شاعرانه نوشته شده در ژانر فراشعر جای داد ؟

    - خیر . زیرا آن ها متونی شریعت مدار هستند مثلاً در شعر روایی،  محور اصلی شعر است و روایت در خدمت آن می باشد . در داستان شاعرانه نیز همین قصه به شکلی دیگر تکرار می شود یعنی محور، الهه ی داستان است و شعر برده ای در خدمت آن .

    (ادامه مطلب…)


  6. نقد آقای«عزیز کلهر»بر مکتب ادبی اصالت کلمه در سایت بین المللی ماه مگ

    ۲۵ خرداد ۱۳۹۳ توسط هنگامه اهورا

     

    نقد آقای«عزیز کلهر»بر مکتب ادبی اصالت کلمه در

    سایت بین المللی ماه مگ

     

     

    مکتب عریان چتر حمایتی است..از تمامی ابشخور های فکری وفلسفی و نماینده تمامی مکتب ها
    و..زاینده ومادر تمام ایسم هابا دور نمایه های پارادوکس گونه ای از ریشه تا شاخه
    ابشخور ازلی است وامتداد ناگسستنی تا ابدیت

    فراسو نگر ترین دید گاه هزاره سوم با خاصیت جهان شمولی که داراست

    وباعدم اتحاد مکتب ها
    به جنگ دیالیکتک گونه پرداخته است
    مکتب عریان زاییده شرایط موجود در تعامل مکتب ها ودر تامل انها در هزاره سوم است
    جهان سومی است که خلق شده ی فکر بشر ماتریال در حوزه رسیدن به تجرد محض
    در قاموس یک قالب اپی دمیک می باشد که چیزی جز عریانیت نیست
    عریانیت از ابتدا یدک کش تمام زنجیره های فکری بشر تا حالاست
    واین خاصه می تواند بشر را
    بر سر یک سفره گرد هم ارد…..
    با یک مضمون در واحد تکثر به تعامل نظری برساند
    ان چه که دست مایه این مکتب بی نظیر است فانوس بر افروخته فکر متعالی است که جاودانه پیش روی انسانها به یادگار خواهد ماند و زیر تعالیم ان انسان از فرش تا به عرش عروج
    خواهد کرد…..مکتب عریان جنبش خاموش ناشدنی است که سیری پذیری ندارد واز فطرت
    انسانها سرچشمه واز غرایز انها چشم پوشی نمی کند……
    غریزه وفطرت در مکتب رو به جلوی عریان…دو بال پروازند
    فطری بودن فکر وفلسفه در ماهوی اومانسیمی ونقش پذیری وشکل گیری ازلی از لحظه افرینش
    در نا خودا گاه ۰(غریزه)بطور..رنتا لیسم..یعنی همگن مطرح شده اند
    که این امر ظابطه مند بودن این مکتب را به تعاریف موجود در جهان فکر وفلسفه به دور از
    فلسفیدن را اشکار می سازد
    پس حرکت مکتب بطرف بی انتهایی معین واز پویایی ان می توان تردید را عملا زدود
    چرا که مکتب عریان…….به دنبال تغیر اوضاع ایستاتیک وجسور برای بر پایی دینامیسم است
    عریانیت در ذهن در انتزاع…. ودر عینیت فعال است وبه عدم رکود می اندیشد رشد را تعالی
    انسان وودیگر گونی ان می بیند
    وبرای اقامه این موضوعتمام سر چشمه های را به اسارت فلسفی خود کشانیده است وعاشقانه به انها بالندگی می دهد
    پس دیگر نمی توان اب شناخت از باز گشت به اصالت ور در رو وبه حساب اوردن عریانیت در ژانری نا متعارف
    دکترین ارش اذر پیک را یک دکترین غیر رسمی از یک تریبون ازاد دانست
    چرا که عریان رفته رفته ریشه ی روز مرگی خود را گسترانیداست
    اما در القای ان به صورت تئوریزه شده دیر اقدام کرده ا ند
    اما هنوز جای خوش بختی است …که دکترین اذر پیک می تواند گره از دگماتیسم ادبی
    وعلوم انسانی این جامعه بر دارد
    عریان واژه نیست..عریان حتی فلسفیدن نیست…..
    عریان رستاخیزهرانچه که انسان از دست داده است تا حالاست
    پیراهن مرصعی است از…فکر سالم وعقل ازادو عدم پذیرفتن اسارت فکریست
    در حوزه قلم
    ورسیدن همه به اتوپیای موعوداست
    عریان امروز لحظه هایی از زندگی نیست بلکه حیثیت زندگی کسانی است
    که عقل را روتیتانیسم
    جان وجسم را فرمانبر دار ان کرده اند
    ما بر انیم که را ه فعلیت فزون خواه این ابشخور را در امیزهای از هران چه که موجوداست راادامه بدهیم تا به عریانیت محض برسیم
    هدف نه دور است نه نزدیک اما راه بسیار طولانیست.


  7. گفتگوی جناب آقای«امیر مرزبان» با جناب استاد«آرش آذرپیک»در رادیو فرهنگ

    ۱۳ خرداد ۱۳۹۳ توسط هنگامه اهورا

     

    گفتگوی جناب آقای «امیر مرزبان» با جناب استاد «آرش آذرپیک» در برنامه ی «گفتگو با ادبیات» از رادیو فرهنگ  پیرامون کتاب «لیلا زانا، دختر اسطوره های سرزمین من» به قلم ایشان

     

     

    برای شنیدن این برنامه کلیک کنید: رادیو اینترنتی ایران صدا

     

     

    نام شبکه : فرهنگ

    کد برنامه : ۶۲۹

    تاریخ و ساعت برنامه : ۱۳۸۸-۰۸-۲۴ ۲۲:۳۰

    نام گروه تولید کننده برنامه : فرهنگ و ادب

    تاریخ پخش : ۱۳۸۸-۰۸-۲۴

    ساعت پخش : ۲۲:۳۰

    سردبیر : امیر مرزبان

    مهمان : آرش آذرپیک

    مجری : امیر مرزبان

    گروه تولید کننده داخل شبکه : گروه فرهنگ و ادب و هنر

    تنظیم کننده اینترنتی : امیر خلیلی

     


  8. انعکاس مقاله های بانوان مکتب اصالت کلمه در پایگاه های اینترنتی رسمی و معتبر کشور

    ۱۳ خرداد ۱۳۹۳ توسط هنگامه اهورا

     

    انعکاس مقاله های بانوان مکتب اصالت کلمه در پایگاه های اینترنتی رسمی و معتبر کشور

     

     

    مقاله ای از بانو «نیلوفر مسیح» با عنوان «تفاوت های فراداستان پست مدرن وفراداستان کلمه محور» در :

     

    جایزه ی ادبی ایران

     

    مقاله ای از بانو «آسا آرامش» با عنوان «گفتاری در موسیقی کلمات در مکتب ادبی اصالت کلمه» در:

     

    انجمن شعر ایران

     


  9. نقدی بر مکتب ادبی اصالت کلمه ازجناب آقای«کمال شفیعی»

    ۱۳ خرداد ۱۳۹۳ توسط هنگامه اهورا

    نقدی از جناب آقای «کمال شفیعی» بر جریانات و جنبش های ادبی نوین ایران از جمله مکتب ادبی اصالت کلمه با عنوان «صادرات یا واردات شعر» در:

     جایزه ی ادبی ایران

    آزانس خبری تحلیلی خوانا

    www.louh.com

    www.dalga-2000.mihanblog.com

    استفاده از فرهنگ بومی در شعر امروز :

    صادرات یا واردات شعر

    تجربه نشان داده است پس از پیدایش هنر است که آن را طبقه‌بندی کرده و تا زمان تغییر ذائقه هنری و پیدایی ساز و کاری دیگر امکان تحلیل و نقد آن فراهم می‌آید به عبارتی فلاسفه تئوری‌های خود را بر مبنای داده‌هایی که در اختیار دارند بنیان می‌گذارند و برون داد نظریه‌های خود را به عنوان فلسفه‌ای جامع که در همه‌ی …

    برآمدن موج‌ها و روزآمد شدن مؤلفه‌های زیبایی شناسی در ساختار و ساز و کارهای زبانی ادبیات هر جامعه‌ای نشان از سرزندگی، پویایی و بالندگی فلسفه، ادبیات، موسیقی، پیکره‌تراشی، سینما، تئاتر و بطور کلی هنر، سیاست و حتی جامعه‌شناسی و روانشناسی اجتماعی افراد آن را جامعه دارد چه بسیار مکاتب ادبی که زمینه‌ساز رشد و توسعه‌ی فرهنگی جوامع خود نشده‌اند. با نگاهی به پیرایی و تاریخچه‌ی مکاتب ادبی و تأثیر آن بر نحله‌های هنری و به تبع آن ساز و کارهای سیاسی و اقتصادی جوامع و نوع روابط در هم تنیده‌ی برآمده از دل فلسفه‌های مبتنی بر آن درمی‌یابیم هر مکتب ادبی به خیزش و نقد در مقابل مکاتب ادبی پیش از خود برخاسته و با نقد گذشته‌ی خویش مبنای تئوری جدیدی را بنیان گذاشته است که نیمی از مؤلفه‌ها ادامه‌ی مؤلفه‌های پیشین و نیمی دیگر تغییر زاویه‌ی دید و نگرش منتقدان بوده است و این نفوذ آنچنان در بنیان‌های مختلف رسوخ می‌کرد که مخاطب شاهد پوست‌اندازی و نو شدن ساز و کارها در عرصه‌های گوناگون هنری شده و بر همین اساس تغییر در قالب‌ها و بعضاً محتوای آثار نمود می‌یافت. 
    «آنچه در پروسه‌ی زمانی خاصی طبقه‌بندی شده و عنوانی را با خود یدک می‌کشید». اما به همین موازات در کشورهای کمتر توسعه یافته با ورود ترجمه‌ی آثار و امکان خوانش فلسفه‌ی جوامع دیگر گروهی برآمدند تا اتفاقی به آن عظمت و گستردگی را با شتابزدگی در ادبیات خود رقم بزنند و آغازگر تحولی باشند که نیماوار بر قله‌ی ادبیات ایستاده و تاریخ ادبیات نوین بر پایه‌ی آنها رقم بخورد اتفاقی که در اواخر دهه‌ی شصت تا نیمه‌ی دهه‌ی هشتاد گریبان ادبیات (البته فقط ادبیات) و خصوصاً شعرها را گرفت صداهایی که با عناوین پر طمطراق به دنبال بزک کردن قالب بوده و چه لفاظی‌ها، کژتابی‌ها و بحث‌ها و مجادله‌ها که بر این پایه شکل نگرفت و سر و صداهای زیادی که به راه نیفتاد حالا که کاروان زمان گذشته و گرد و خاک‌ها فرونشسته از آن همه سر و صدا و بحث تنها سکوت و شاید هم انزوای هنری سردمداران‌شان است آنچه قابل توجه می‌باشد این است که اگر آن تجربه‌ها نبود شاید ناگزیر از سرگیری‌ و یا از سرگذراندن تجربه‌ی گذشته به نوعی دیگر می‌بودیم. 
    تجربه نشان داده است پس از پیدایش هنر است که آن را طبقه‌بندی کرده و تا زمان تغییر ذائقه هنری و پیدایی ساز و کاری دیگر امکان تحلیل و نقد آن فراهم می‌آید به عبارتی فلاسفه تئوری‌های خود را بر مبنای داده‌هایی که در اختیار دارند بنیان می‌گذارند و برون داد نظریه‌های خود را به عنوان فلسفه‌ای جامع که در همه‌ی سطوح هنری، اجتماعی و … قابل طبقه‌بندی باشد دسته‌بندی می‌کنند اما آنچه در کشور ما و به تبع سیل ترجمه‌ها اتفاق افتاد آن هم پس از ۳۰ یا ۴۰ سال از گذشتن دوره‌های ترجمه شده، موج‌هایی به راه افتاد و هر یک مدعی تحول در ادبیات و شعر و پیش‌رو بودن شدند که اول پیراهن را خریده بودند و سپس به دنبال تولد بچه یا بچه‌هایی بودند که اندازه‌ی پیراهن باشند و این اشتباه تاریخی تا آنجا پیش رفت که حتی گریبان ادبیات کلاسیک ما را هم گرفت، جویندگان فلسفه‌ی مدرن و پسامدرن برای اثبات نظریه‌های کج فهمیده‌ی خود ریشه‌های منطقی ادبیات خود را قطع کرده و به دنبال خلاقیتی بودند که جهان ادبیات را دچار شگفتی کند، موجاب‌هایی مانند غزل خودکار، غزل پست‌مدرن، غزل ناب، شعر حرکت ،شعر نامتعارف، شعر فراگفتار، عریانیسم کلمه، شعر گفتار، که بسیاری از دوستان عزیزم هم در این ورطه‌ها گرفتار آمدند حال آنکه مکاتب ادبی برآمده از دل یکدیگر سعی در رهیافت‌های جدیدتری نسبت به گذشته خود داشته‌اند و یکسره منکر تمام داشته‌های پیشین نشده‌اند کار بزرگی که نیما بر پایه‌های بنای استوار ادبیات کلاسیک ایران بنیان نهاد از طرف دیگر این تغییرات و وام‌خواهی‌ها سبب هموندسازی بنیان‌های مقصد با ذائقه‌ی زبان مبداء شکل گرفته‌اند یعنی آنکه به قولی ایرانیزه شده‌اند و به جهتی بسیار مهم بسترهای اجتماعی، فرهنگی و …. آماده پذیرش و خواهان چنین دگردیسی‌هایی بوده‌اند و بر همین اساس شالوده‌های فلسفی، هنری و در سطح عمیق‌تری زبانشناسانه‌ی این تحولات به عنوان تئوری‌های مبتنی بر ما به ازاءهای بیرونی که همان تولید اثر است شکل گرفته و در خدمت اندیشه‌وران و پژوهشگران حوزه‌ی کلام و فلسفه بوده و بصورت متدهای دانشگاهی از سوی نخبه‌گان جامعه پذیرفته شده و کنش‌وران زبان را با چالش‌هایی روبرو ساخته و سرانجام با پشتوانه‌ای قوی در سطح گویش وران رواج یافته است و به شکل روزآمد در تعیین مناسبات فرهنگی هنری و اقتصادی و سیاسی ایفای نقش نموده است دیدگاه‌هایی که در بازآموزی زبان و ایجاد مفاهمه در لایه‌های مختلف جامعه و حتی مقابله با تهاجم فرهنگی یا القاء فرهنگ خود به جوامع دیگر نقشی عمده را به عهده داشته‌اند. قرن‌هاست که سیطره‌اندیشه‌های یونان باستان و پس از آن اندیشه‌های جامعه‌ی مدرن و پسامدرن در تکاپویی بی‌وقفه سعی در گشایش مرزهای فکری و فلسفی بنیان‌گذاران خود دارند و ما خصوصاً در دهه‌های اخیر مجذوب تئوری‌های ایشان شده و بدون هیچ دخل و تصرفی می‌خواهیم شعر ایران را با فلسفه‌ای عاریه‌ای و با تغییراتی عرضی نه جوهری به مخاطبان عرضه کنیم آنچه که به شدت ادبیات ما از آن رنج می‌برد نبودن اندیشه‌ای نو و زاویه دیدی تازه به عنوان کمترین بهره از این رهگذر است که بر خوان گسترده‌ی آن بنشینیم و داد سخن سر بدهیم البته باید اذعان داشت این سفره آنچنان که گفتیم خالی نیست اما سهم شاعرانه اندیشه‌ورز و خلاق و به دنبال آن نظریه پردازان و زبان شناسان یا بسیار کم است و یا آنقدر از هم پراکنده‌اند که همداستان کردنشان حکایت همان خورد ماهی به گند آن نمی‌ارزد است) چیزی که مایه‌ی تأسف است این است که مدعیان سبک‌ها و نحله‌های جدید دستشان از دامن فرضیه‌هایی که ساختار شعری آنان را متمایز کند و بتوان بر مبنای آن به شکلی قاعده‌مند سیاق‌شان را دسته‌بندی و …. کرد کوتاه است و رخوت به سر برده و عمدتاً شبیه به هم بدون هیچ مؤلفه‌ی قابل تمایزی می‌باشند، تجربه‌ی ادبیات امریکا لاتین نشان داده است نویسندگان و شاعران لاتین شناخت عمیقی از پیشینه‌ی فرهنگی، قومی و ادبی خود دارند و رونمای ادبیات‌شان که تا عمق روستاهای ما هم نفوذ کرده بر مبنای زیرساخت‌ها و شناخت خوبی است که آنچه هستند و آنچه می‌خواهند باشند به وجود آمده است نگاهی به وضعیت ادبیات جهان عرب، شاعران کرد و آفریقای جنوبی هم حکایت از همین دارد اما در کمال تعجب برخی از شاعران کشور ما بدون آنکه شاخصه‌ها، مؤلفه‌ها و زیرساخت‌های ادبیات خودمان را بشناسند در تلاشی نافرجام و براساس تقلید آن هم از روی نسخه‌هایی که سال‌هاست در کتابخانه‌های نظریه پردازی بایگانی شده‌اند و در کشور ما تازه به ترجمه سپرده شده‌اند و شاید هم کج‌فهمی‌هایی در ترجمه صورت گرفته باشد سعی در گفتن و سرودن آثار خود دارند با این همه تجربه‌ی گرانسنگ دهه‌های گذشته نیازمند بازخوانی آن حرکت شتابزده است تا تفکر جمعی ما به دنبال دستاوردی اگر نیست لااقل داشته‌ها را به دست فراموشی نسپریم و از آموزه‌های تاریخی، ادبی و دینی خود نهایت بهره را در ارایه‌ی بنیانی تئوریک که قابلیت پاسخگویی به نیاز علاقمندان به ادبیات سره باشد را ببریم.


  10. نقدی از خانم«مینا امامی» بر مکتب ادبی اصالت کلمه

    ۱۳ خرداد ۱۳۹۳ توسط هنگامه اهورا

    نقدی از خانم«مینا امامی» بر مکتب ادبی اصالت کلمه با عنوان «رد دیدگاه عریان به عنوان یک مکتب ادبی در ادبیات و شعر فارسی» در بخش ادبی – فرهنگی کانون ادبی شرحه 

    مینا-امامی_avatar_1400919358-40x40

     

    «رد دیدگاه عریان به عنوان یک مکتب ادبی در ادبیات و شعر فارسی»

     

    آنچه ما را بر این میدارد که افکار و سبکها و ایده ها و خلاقیت ها را مورد نقد قرار دهیم , اشاعه این فرهنگهاست . یک ایده و یک فکر تا زمانی که در افکار نظریه پرداز است موضوعی شخصی محسوب میشود که نمیتوان و نباید آن را مورد نقد قرار داد . اما آن زمانی که ایده بیرون ریخته شد , با هدف جاباز کردن در میان انبوه ایده ها و افکار و سبکها , خواه و ناخواه این اجازه برای هر فردی صادر میشود که اقدام به نقد آن ایده نماید و دیگر نمیتوان آن ایده را یک ایده شخصی و جزیی از حریم افکار شخصی تلقی کرد .

    دیدگاه عریان در ادبیات فارسی شاید لفظی صحیح برای شروع نقد نباشد و شاید بهتر این است که گفته شود دیدگاه عریان در فلسفه و عرفان فارسی . عنوان یکی از ایده های ادبی عرفانی شکل گرفته در غرب ایران و خواستگاه بخش مهمی از ادبیات و زادگاه بسیاری از بزرگان و مشاهیر ادب ایران (استان کرمانشاه) است که اولین بار توسط فردی به نام آرش آذرپیک مطرح شد . دیدگاهی که هنوز از مرزهای خود فراتر نرفته مورد نقد قرار گرفت و تا امروز نیز به رسمیت یک سبک ادبی و شعری و یا عرفانی پذیرفته نشده است چرا که مفهوم واقعی آن با هر هدف , در پیچ و خم ایسم ها و واژه های فلسفی و ادبی و عرفانی پیچیده شده است و تا امروز مفهومی واحد و تعریف و توضیحی واضح از آن توسط ایده پردازان اصلی این دیدگاه ارائه نشده است .

    تئوریسین های این دیدگاه , کلمه را منشاء پیدایش ادبیات و شعر میدانند (آسا آرامش , از تئوریسین های دیدگاه عریان) . کلمه ای که با گذر زمان به اشکال مختلفی چرخید و شعر و هنر داستان نویسی از آن ایجاد شد  . شعر و داستان نویسی در این دیدگاه هرگز در کنار هم قرار نمیگیرند و آرامش در پاسخ به این پرسش که آیا هدف , در کنار هم قرار دادن شعر و داستان است میگویند : هدف ما به هیچ وجه آمیزش ناهدفمند شعر و داستان نیست بلکه هم افزایی این دو و رسیدن به جنس سوم کلمه و خلق متن کلمه محور است زیرا از دیدگاه ما کلمه بسیط است و حاصل کلی فراتر از اجزاء که هر جزء آن نیز می تواند کل را در خود بنمایاند . 

    این دیدگاه در حالی مطرح میشود که تا کنون هیچگونه تعریف جامع و کاملی در رابطه با شعر و داستان ارائه نشده است و مختصر تعاریف شعر را تنها میتوان در جلد سیزدهم از کتاب بوطیقا نوشته ارسطو مشاهده کرد و مختصر نوشته های پراکنده ای از اریستوفاس و افلاطون . زرین کوب نیز در یادداشت ها و اندیشه ها تایید و تاکید دارد که تنها ارسطو تعاریف مختصری از هنر شعر را ارائه داده است . عباس احمدی سعدی نیز در جایگاه شعر در منطق از قول ارسطو مینویسد : مورخ و شاعر و داستان نویس میتوانند مستندانه یکی باشند و ما این موضوع را در شاهنامه به وضوح میبینیم که دیوان حماسه سرایی های فردوسی وقتی در قالب کتابهای داستانی نوشته شد , بازگوکننده شعر فردوسی در شاهنامه بود چرا که فردوسی با شعر خود داستان نویسی کرد و این دو مقوله موضوعاتیست که در دیدگاه عریان تحقیر کنندگان یکدیگر خوانده میشود . در قالبهای دیگر نیز داستان به شعر گفته شده و شاعر داستان سرایی کرده بدون اینکه از سبک ادبی خارج شود . این دو (شعر و داستان) در مفاهیم ارسطویی هرگز آنچنان که بیان میشود متضاد یکدیگر خوانده نشده اند .

    گفتار در دیدگاه عریان بسیار به گفتارهای اوستایی شباهت دارد و تا حدودی نیز میتوان آن را به سبک نوشته های منصور حلاج نسبت داد و تئوریسین های این دیدگاه نیز به نوعی سعی در احیای عرفان زرتشتی در قالبی جدید کردند . موضوعی که تضاد در این امر را به نقطه ای مبهم میرساند , ترکیبی از سبک های ادبی غربی و عرفان اسلامی در کنار عرفان زرتشتی و مذاهب و عرفان های تنبتی است که حالتی مبهم به گفتارها و تئوری ها و اهداف و تعریف های  این دیدگاه میدهد . هر چند که پیروان این دیدگاه , منظور از عرفان را نوعی عرفان و تصوف به دور از آنچه در معنای واقعی کلمه تعبیر میشود و به نوعی عرفان و تصوف مدرنیته میدانند و نام پست مدرنیسم را بر آن گذاشته اند .  گردآورندگان کتاب جنس سوم که نام آن را از کتاب لوبسانگ رامبای تبتی به نام چشم سوم اقتباس کردند ,  در شروع کتاب میگویند : این دفتر پیشکش به تمامی آنانی که عاشقانه با مراقبه در مراقبه های سه گانه ، روح امیدبخش عریان در کالبد گفتار، کردار و پندارشان دمیده شده است . عریان نویسان بر این باورند که (در وجود مقدس واژگان پتانسیل های نامرئی و گوناگون وجود دارد … در صورت خروج واژگان از حصارهای خودساخته و عریان گشتن وجود نهفته ی آن ها تمامی ژانرهای جداگانه و قرائت های ناهمگون می توانند با گذر از گردونه ی کارمای متن , هویتی دیگر را در بطن متعالی ترین شاهکارهای ادبی به یادگار بگذارند .. 

    در مرامنامه ای که به آقای آرش آذرپیک (پایه گذار این دیدگاه) منسوب است و در این مرامنامه , اساس پیدایش آن آمده است , در تعریف این دیدگاه چنین آمده : دیدگاه عریان بر پایه ی ارتباط بی واسطه با همه چیز (طبیعی و ماوراءالطبیعی) (کلی و جزئی) تنها یک نظریه ی هنری یا ادبی صرف نیست بلکه دیدگاهی ست جهان شمول در فلسفه، عرفان، جامعه شناسی، روان شناسی و… از دالاهو تا تبت، از تبت تا… در عریانیت طلایه داران طریقت هیچ پنداشتی نمی توان داشت جز انعکاس ذات بی چون خداوندگار … این در حالیست که این دیدگاه حتی برای نظریه بودن خود نیز دلایل شهودی و اثباتی تا کنون ارائه نکرده واغلب بین عریانیسم ها با کلمات پراکنده ای فارغ از درک معانی درست آن چون مکتب عریان , دیدگاه عریان و نظریه عریان و عریانیسم خوانده میشود . از طرفی با نگاهی بر این مرامنامه مشهود میتوان مشاهده کرد که این دیدگاه در هیچ کدام از زمینه هایی که داعی گستردگی دارد , بیان و موضوع و ادله اثباتی ارائه نمیدهد بلکه به صورتی کاملا لجام گسیخته , هر چیز و هر جمله و هر متن و هر عرفان را از کتاب مقدس مسیحیان گرفته تا قرآن کریم و اوستا و تورات و تلمود را به صورت پراکنده مثال و دلیل وجود و ادله آورده که به صورتی کاملا مبهم و گنگ , در هیاهویی آشفته سعی در نظریه پردازیهای مختلف دارد که یک نمونه آن را در سطر پیش و در تعریف شعر مورد بحث قرار دادیم .امید است که در حال و آینده , ادبیات شیرین و غنی فارسی توسط اهل ادب همچنان حفظ شده و از گزند عرفان ها و تئوریهای پراکنده و مبهم در امان بماند. 

    مینا امامی - منتقد و تحلیلگر آثار هنری و از نویسندگان برتر کانون ادبی شرحه-