خانه / دیدگاه های عریانیستی / «ادبیات کلمه گرا و مکتب نقد آن» به قلم بانو آسا آرامش درسایت«انجمن علمی تفریحی بهترین دوستان»

«ادبیات کلمه گرا و مکتب نقد آن» به قلم بانو آسا آرامش درسایت«انجمن علمی تفریحی بهترین دوستان»

 

«ادبیات کلمه گرا و مکتب نقد آن» به قلم بانو آسا آرامش در سایت بین المللی «انجمن علمی تفریحی بهترین دوستان»

«بخشی از جلسه ی «گفتمان ادبی قلم» و پاسخ های بانو آسا آرامش- مسئول کارگاه ادبی قلم-»:

Asa

        جنگ هفتادو دو ملت همه را عذر بنه

                                    چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند.

                                                                                       «حافظ»

نگاه مکتب نقد کلمه گرا به تئوری های ادبی جهان از آغاز تا مکاتب پست مدرنیستی چگونه است؟

-ادبیات کلمه گرا طی فرایند نقدی که بر مکاتب ادبی پیش از خود و حتی شریعت های ادبی که در آینده بعد از مکتب ادبی اصالت کلمه خواهند آمد دارد تمام تئوری های ادبی جهان را در دو دسته ی اساسی جای می دهد:

۱- تئوری های کاهشی- افزایشی

۲-  تئوری های آمیزشی

از نگاه مکتب نقد کلمه گرا سبک ها و مکاتب ادبی پیشین در کدام دسته جای می گیرند ؟

-بر اساس طبقه بندی فوق آن ها در نخستین گروه جای می گیرند . به وضوح مشخص است که در مکاتب ادبی آغازین مانند کلاسیسیسم، رومانتیسم، تئوری کاهشی- افزایشی به صورت ناخودآگاه شکل گرفته است یعنی با وجود آن هنوز مکاتبی همانند رئالیسم، سوررئالیسم، سمبولیسم و فوتوریسم به وجود نیامده بودند اما به گونه ای ناخودآگاه این پتانسیل های کشف نشده در بیانیه های متون این ژانرها کاهش یافته بودند مثلاً رومانتیسم بُعد خرد گرایی مکتب پیش از خود -کلاسیسیسم- را کاهش و بعد احساس و تخلیل را افزایش داد و بعدها با ظهور مکتب رئالیسم، رئالیست ها بُعد تخیل و احساس مکتب پیشین –رومانتیسم- را کاهش و بُعد رئال و واقعی بودن خود را افزایش دادند و این سیر تز-آنتی تز وار هم چنان ادامه داشت به طوری که سمبولیست ها باعث افزایش و به فعلیت درآوردن بُعد نمادگرایی درکلمه وکاهش بُعد واقع گرایی مکتب پیشین- رئالیسم- شده و توانستند جنبشی نو را به وجود آورند. هم چنین ناتورالیست ها واقع گرایی را کاهش و طبیعت گرایی را افزایش دادند و مکتب بعدی ( پارناس) طبیعت گرایی و محتواگرایی ناتورالیست ها را کاهش و بُعد زیبا گرایی خود را افزایش دادند.

– می توان رابطه ی بین مکاتب ادبی را نوعی رابطه ی دیالکتیک دانست؟

-البته. در واقع بر اساس همین روابط دیالکتیک بین جنبش های ادبی و سفارش های زمانی-مکانی ، فردی- اجتماعی همواره ما شاهد ظهور یک به یک مکتب های ادبی هستیم که با کشف و بر جسته ساختن یعنی افزایش بُعدی خاص از کلمه و کاهش دیگر ابعاد و پتانسیل های کشف شده ی پیشین کلمه، در جهت اثبات و علم کردن کشف نوین خود برآمده اند.

 در تاریخ ادبیات و در تئوری کاهشی– افزایشی، ریشه ی کاهش هر تئوری در کجاست؟

– کاهش هر تئوری در تاریخ ادبیات غالباً پس از اشباع آن ژانر خاص صورت می گرفت که طبیعتاً به دلیل اشباع یک ژانر، یکنواختی و ابتذال آثار و رواج تقلید گرایی صرف در آن نحله است که دل زدگی جامعه ی هنر دوست را در پی خواهد داشت .

– دیدگاه شما درباره ی تئوری های آمیزشی چگونه است؟

– در دیدگاه ما تئوری آمیزشی وجود ندارد زیرا در مکتب ادبی اصالت کلمه هر چند شعر و داستان با هم تفاوت های ظاهری دارند ، اما این تفاوت در عمق نیست و هر دو ژانر شعر و داستان با تمام شریعت های ادبی آن ها دو بُعد از کلمه هستند یا به زبانی ساده تر می توان گفت که هر دو اعضای یک پیکرند دقیقاً مثل دست و پا در انسان.

می توان گفت که تئوری آمیزشی در ادبیات از ترکیب تزهای گذشته به وجود آمده است؟

-ترکیب چیزی است که از دو چیز متفاوت و متضاد باشد وقتی شعر و داستان هر دو اعضای یک پیکره یعنی «کلمه» هستند دیگر ترکیبی صورت نگرفته است.

– یعنی از دیدگاه ادبیات کلمه گرا، شعر و داستان با هم متضاد نیستند. درست است؟

– بله، همین طور است.

ریشه ی تجلی مکاتب ادبی یکی پس از دیگری در کجاست؟

– ریشه های بسیار دارد اما مهمتر از همه خواست اجتماع است.

بارها در تاریخ شاهد ظهور هم زمان دو مکتب ادبی بوده ایم این دلیل خاصی دارد؟

– بله. این هم به خواست اجتماع برمی گردد با این تفاوت که گروهی خواستار یکی وگروهی دیگر خواستار آن دیگری بودند و گاهی یک نویسنده به دو مکتب وابسته بود مثل آثار گوته که هم رومانتیک بود و هم کلاسیک.

– آیا می توان برخی از این مکتب ها را بر یکدیگر ترجیح داد؟

– خیر. هر یک از این مکتب ها در زمان خود ضرورتی بودند که باید به وجود می آمدند. مثلاً مکتب بازگشت ضرورت داشت تا میراث گرانبهای مکاتب خراسانی و عراقی چه از نظر مضمون وچه از نظر زبان دوباره احیا شوند و شعر فارسی را از انحطاط و ابتذال اواخر تسلط مکتب هندی که برعکس اوایل آن که با ظهور بزرگانی مثل صائب، بیدل و کلیم کاشانی با شکوه آغاز شده بود نجات دهد.

نگرش مکاتب ایدئولوژی گرا به کلمه چگونه است؟

– هر مکتب ایدئولوژی گرا یک چارچوب فکری ارائه می دهد که ساختاری بسته و محدود و بر اساس باید ها و نبایدها دارد.

– بر اساس این تعریف می توان گفت که مکاتب ایدئولوژی گرا، تمام مکاتب ادبی از باروک تا مکاتب پست مدرنیستی را در بر می گیرد؟

–  بله البته. مثلاً در مکتب کلاسیسیسم که از چار چوبه های محدود و بسته ی آن می توان تقلید از قدما ( میراث یونان و روم )، اصل عقل، آموزنده و خوشایند، وضوح و ایجاز، حقیقت نمایی، برازندگی، قانون سه وحدت را نام برد که هر شخصی برای فعالیت در این مکتب  موظف به رعایت این اصول است و حق ندارد از این چارچوب فراتر برود یا حتی با تحقیق و تدقیق خود مؤلفه ای به آن اضافه کند چون در این صورت به قانون شکنی در مکتب کلاسیسیسم محکوم می شود.

– مکتب ادبی اصالت کلمه هم مکتبی ایدئولوژی گراست؟

– خیر. مکتب ادبی اصالت کلمه، نخستین مکتب شناخت شناختی در ادبیات است زیرا مانند مکاتب ایدئولوژی گرای پیشین چارچوبی بسته با تعاریف باید و نبایدها تعیین نمی کند بلکه روشی ارائه می دهد برای بهتر اندیشیدن در مورد پدیده ها و رسیدن  به آگاهی  با نقد  داده های بیرونی و کشف و شهودهای فردی.

– معیار گسترده بودن دایره ی تفکری مکتب شناخت شناختی اصالت کلمه چیست؟

– هر شخصی که در مکتب ادبی اصالت کلمه قلم می زند خارج از در نظر گرفتن زمان ورودش به مکتب ما، پس از رسیدن به اجتهاد ادبی می تواند در این مکتب  یک تئوریسین شود البته این امر با فعالیت مستمر این شخص در مؤلفه های ثانویه و در راستای مؤلفه های اولیه ی مکتب ادبی اصالت کلمه محقق می شود .

– مکتب ، نهضت و سبک ادبی چه تفاوت هایی با یکدیگر دارند؟

– از دیدگاه دکتر محمود فتوحی «آن چه مکتب، نهضت و جریان ادبی می نامند در دل خود ویژگی های سبک عمومی یا دوره ای را نیز دارد با این تفاوت که اصطلاحات مکتب و نهضت وجریان ادبی بر عناصر فرهنگی، اجتماعی، معرفتی و ایدئولوژیک دلالت دارند و سبک بر مسئله ی تمایزها و تفاوت ها. دیگر آن که شالوده ی سبک بر فردیت استوار است ولی مکتب، نهضت یا جریان ادبی، مفاهیمی جمعی و گروهی اند.»

– از دیدگاه مکتب نقد کلمه گرا بر مکاتب ادبی پیشین از باروک تا مکاتب پست مدرنیستی چه عنوانی می توان نهاد؟

– در واقع ادبیات کلمه گرا تقسیم بندی دیگری از مکاتب دارد: ۱- مکتب اصالت شعر و داستان ۲- مکتب ادبی اصالت کلمه. طبق این تقسیم بندی تمام مکاتب پیش از ظهور مکتب ادبی اصالت کلمه، در حیطه ی مکتب اصالت شعر و داستان جای می گیرند.

– نگاه مکتب نقد کلمه گرا بر نحله های ادبی چگونه است؟

– در مکتب نقدکلمه گرا وقتی می خواهیم یک اثر را بررسی کنیم دیگر به عنوان شعر، داستان، نمایشنامه، ترانه و… به آن نگاه نمی کنیم بلکه به عنوان یک متن ادبی به آن می نگریم که خارج از هر جنسیت، شریعت و دیدگاه ادبی چه از جنبه ی فرم و چه از جنبه ی محتوا چه قدر از ابعاد و ساحت های کلمه را به آشکارگی رسانیده است.

– از دیدگاه شما معیار تعیین ادبیت یک متن چیست؟

-از نگاه ادبیات کلمه گرا، ادبیت یک متن در این است که در بیشترین ابعاد و ساحت ها چه در فرم و چه محتوا چه قدر توانسته است پتانسیل های نهفته و ناگفته ی هنری کلمه را بیان کند و طبق این تعاریف به صراحت می توان گفت که از دیدگاه ما یک متن کلمه گرا خواه فراشعر باشد یا فراداستان، آزادانه ترین نوع متن ادبی است زیرا از دیدگاه جناب استاد آرش آذرپیک در این جا ما شاهد آزاد بودن از انتخاب هستیم.

این نوع آزادی انتخاب همان آزادی انتخابی است که ژان پل سارتر در مکتب ادبی اگزیستانسیالیسم مطرح کردند؟

-خیر در آزاد بودن در انتخابی که جناب ژان پل سارتر مطرح کردند ما باز هم خود را در یک چارچوب بسته و محدود می بینیم زیرا بین دو یا چند چیز می توانیم صرفاً یکی را انتخاب کنیم و هیچ گاه نمی توانیم یقین داشته باشیم که انتخاب ما مطلقاً بهترین انتخاب است اما در آزادی از انتخاب برعکس آزادی در انتخاب ما دیگر مجبور نیستیم مثلاً بین غزل سرا بودن، سپیدسرا بودن، موج نو نویس بودن و غیره در جنسیت ادبی شعر و همانند آن در داستان یک یا دو، سه گزینه را برگزینیم زیرا ما با اصالت دادن به سرچشمه و سرمنشأ و مادر تمام این ژانرها یعنی «کلمه» خود را از انتخاب یک یا چند بعد محدود رها و آزاد ساخته ایم و دیگر مجبور به انتخاب نیستیم که همواره یک پروسه ی کاهشی- افزایشی است.

ویژگی بارز آزاد بودن از انتخاب در یک متن کلمه گرا این است که از انتخاب در جنسیت داستان بین گزینه های مینی مال، رمان نو، داستان جریان سیال ذهنی، فراداستان پست مدرنیستی و… کاملاً آزاد هستیم و در عین این آزادی مجبور نیستیم بین جنسیت های داستان، شعر، نمایشنامه و… یکی را انتخاب کنیم چون همه ساحت هایی از کلمه هستند؟

-بله دقیقاً.

در دیدگاه شما تئوری کاهشی  افزایشی درباره ی داستان نویس محض یا شاعر محض هم صدق می کند؟

-بله به این طریق که یک شاعر محض تنها بعد شعری کلمه را در نوشته هایش افزایش و در مقابل بعد روایت و داستان نویسی را در نوشته هایش کاهش می دهد .

با این تعارف می توان گفت که در زیر شاخه های جنس شعر و جنس داستان به صورت جداگانه ما باز هم شاهد فرایند کاهش  افزایش هستیم؟

-بله مثلاً شاعر سپید سرا با کاهش موسیقی بیرونی (موسیقی عروضی) و افزایش موسیقی درونی فرآیند کاهشی- افزایشی را به صورت ناخودآگاه انجام می دهد.

می توان گفت که از دیدگاه ادبیات کلمه گرا مؤلفه های ادبی مثل سپید از سپید بودن، نیمایی از نیمایی بودن، موج نو از موج نو بودن خود و… هدف و واسطه ساخته اند؟

-بله. اما می توان در یک متن کلمه گرا از سپید بودن سپید، از نیمایی بودن نیمایی و… به جای هدف و واسطه ساختن از آن ها صرفا به عنوان وسیله هایی برای رسیدن به حقیقت کلمه و به عنوان پتانسیلی از پتانسیل های بی نهایت کلمه برای ادبیت بیشتر نوشته ی خود استفاده کرد.

از دیر باز تا کنون میان نحله های ادبی مثل نیمایی،  سپید، موج نو در شعر و مینی مال، رمان ناتورالیستی و فراداستان پست مدرنیستی و غیره در داستان ما شاهد تفاوت هایی هستیم اما میان فراشعر ها و فراداستان ها در مکتب ادبی اصالت کلمه تفاوت فاحشی نمی بینیم از دیدگاه ادبیات کلمه گرا این ویژگی (عدم تفاوت)  ضعف محسوب می شود؟

– خیر برای این که یک اقلیت در اکثریت حل نشود و هویت فردی خود را حفظ کند مدام دست به تفاوت افزایی می زند و سعی می کند برای جلوگیری از حل شدنش با دامن زدن به تفاوت ها فاصله ی خود را با اکثریت افزایش دهد.

-اگر این امر را به ادبیات تعمیم دهیم چگونه می شود؟

-از دیدگاه ما نحله های ادبی سپید، نیمایی، غزل، هایکو، طرح و… در شعر و همانندهای آن در داستان با مؤلفه بندی و افزایش تفاوت ها سعی در حفظ هویت فردی- ادبی خود دارند اما فراشعر و فراداستان به دلیل داشتن یک مقصود واحد (رسیدن به حقیقت کلمه) نیازی به تفاوت افزایی با هم ندارند و هر چه قدر به هم نزدیک تر باشند و میزان شباهت هایشان بیشتر از تفاوت ها باشد به هدف خود یعنی متن کلمه گرا نزدیک تر می شوند و این عامل، ضعف محسوب نمی شود بلکه قوت طریقت های فراشعر و فراداستان را می رساند.

– با این تفاسیر می توان گفت که از دیدگاه ادبیات کلمه گرا تمام نحله های ادبی (غزل، سپید، هایکو، داستان بلند، رمان، مینی مال و…) هریک بُعدی  از ابعاد بی نهایت کلمه هستند و میان آن ها تضادی وجود ندارد. در واقع تمام تفاوت ها در سطح است و در عمق، همه ی آن ها اعضای یک پیکره ی واحد یعنی کلمه هستند؟

-بله دقیقاً. زیرا همه ی آن ها تنها یک هدف واحد را می جویند و آن رسیدن به حقیقت کلمه است و این در واقع تفسیر بیتی از یکی از شعرای مکتب هندی است که می گوید:

         روی هفتاد و دو ملت جز بدان درگاه نیست

                                                            عالمی سرگشته اند اما کسی گمراه نیست.

درباره ی هنگامه اهورا

شاعر و داستان نویسِ عریانیست، عضو مکتب اصالت کلمه و دایره ی مطالعاتی قلم، مسئول روابط عمومی اصالت کلمه و دانش آموخته ی رشته ی مترجمی زبان انگلیسی

همچنین ببینید

مصاحبه ی شبکه ی زاگرس با حضرت استاد آرش آذرپیک (بحث تخصصی در مورد شعر امروز ایران و انواع مکاتب و سبک های ادبی از نظرگاه علمی)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *