خانه / دیدگاه های عریانیستی / بررسی و تشریح چند واژانه به قلم بانو آوین کلهر

بررسی و تشریح چند واژانه به قلم بانو آوین کلهر

آشنایی با ژانر واژانه و تشریح چند اثر در این سبک عریانیستی به قلم بانو آوین کلهر

در آغاز نگاهی می کنیم بە واژانە ی «جنگ» از جناب آقای یزدان شریفی:

«جنگ»

 

 

آجر

 

 

خانە

 

 

شهر

 

 

□□□

 

 

شهر

 

 

 

موشک

 

 

آجر.

 

 

 

در این کار فرم دایرەای زیبایی بە کار رفته و واژانە  از جزء آجر آغازشدە ‌ و مجددا در اپیزود آخر  بە‌جز آجر ختم می شود و با وجود این کە نخستین تجربه جناب شریفی است و ایشان این واژانە را فی البداهە گفته اند اما عالی بود. از آن جا کە عنوان واژانە به عنوان کلیدواژە ی فهم واژانە است و در واژانە های با عنوان، در گرە گشایی درک واژانە بە مخاطب کمک می کند اینک واژانە ی جناب یزدان را بررسی می کنیم.

همان طور کە می دانید واژە ی جنگ تصاویر زیادی را برای ما تداعی می کند خصوصا در استان های غرب کشور و کرمانشاە کە هشت سال میزبان شعلە های آتش جنگ بودند.

در اپیزود اول واژە ی آجر را داریم کە با حرکتی کە در واژانە لمس می شود آجرها خانە ها را می سازند

و از کنار هم قرار گرفتن خانە ها شهر ساختە می شود و در اپیزود بعدی شهری را می بینیم کە در اثرپرتاب موشک تخریب شدە و از شهری کە درزمان صلح ، می شد ساختمان های آن را مشاهدە کرد درزمان جنگ در اپیزود دوم، جز آجر بر جای نماندە است.

نکته جالبی که در واژانه جناب آقای شریفی می شود دید فرم درونی زیبای این واژانه است که از جزء به جزء رسیدن را با حرکت آجر در اپیزود اول به آجر در اپیزود آخر، هنرمندانه به تصویر کشیده است.

 

 

————————————————————————————————————-

 

نگاهی کوتاە به واژانە ای از جناب آقای آریو همتی با عنوان «فراروی»:

دیوار                      دیوار

 

زن

 

دیوار                      دیوار

 

□□

 

سایه                        سایه

 

 

مرد

 

سایه                         سایه

 

 

□□

 

آفتاب                         آفتاب

 

انسان

 

آفتاب                           آفتاب.

 

 

همان گونه کە در این واژانە می بینید آقای همتی با ذهن خلاقشان فرم مربعی را بە کاربرده اند. در فرم مربعی بر اساس شکل هندسی مربع، واژە هایی در چهار گوشە ی آن قرار می گیرند و واژه ی وسط را در حصار خویش قرار می دهند.

واژانە ی ایشان سه اپیزودی یا سە قسمتی است. در اپیزود اول زن در چارچوبە های دیوار کە او را از چهار سو در بر گرفته اند محصور است و در اپیزود دوم می بینیم کە سایە ها مرد را در حصار خویش محصور کردە اند کە این نگرش روانشناسی فروید و یونگ را در مورد سایە ها برای ما تداعی می کند

 

همان طور کە می دانید یونگ نیمە ی تاریک وجود را سایە می داند و سایە را آن کسی کە هر یک از ما نمی خواهیم باشیم. در واقع سایە شامل همە ی ویژگی های شخصیتی ماست کە سعی می کنیم آن ها را پنهان و یا حتی انکار کنیم، ویژگی هایی کە از نظر ما قابل قبول نیستند مانند ترسو بودن، خشمگین بودن و… و برای این کە اطرافیان ما را بپذیرند باید خود را از شر صفات بد رها یا حداقل آن ها را پنهان کنیم.

در اپیزود آخر می بینیم کە زن و مرد هر یک با وجود احترام بە جنسیت خود، از جنسیتشان بە سمت فرازن و فرامرد و انسانیت متعالی فراروی می کنند کە این نگرش جنس سوم در مکتب اصالت کلمە را برای ما ترسیم می کند.

بر اساس تئوری جنس سوم، مرد و زن  هر یک نیمە های مکمل یکدیگرند و با هم و در کنار هم با احترام بە حقوق انسانی یکدیگر بە جنس سوم یاهمان انسانیت متعالی می رسند و جناب آریو این را بسیار زیبا در اپیزود پایانی واژانە ی «فراروی» بە تصویر می کشد و زن از حصار دیوارهای اطرافش و مرد از سایە هایی کە او را محصور کرده اند رها و خارج شده و با حرکت و استحالە ای هنرمندانە در اپیزود آخر بە انسانیت می رسند و آفتاب جایگزین دیوارها و سایە ها می شود.

همان طور کە می دانید آفتاب نماد الوهیت و نور وحدانیت است کە در این جا زیبا جانمایی شدە.

از آن جا کە در واژانە نام اثر، کلیدواژە ی فهم و درک کلیت متن است. عنوان واژانە ی جناب همتی را هم ، بررسی می کنیم:

اصل فراروی یکی از مٶلفە های مکتب اصالت کلمە است. در فراروی ما هیچ قانونی را نمی شکنیم، از هیچ بعدی واسطه و هدف نمی سازیم و هیچ وسیلە ای را دور نمی اندازیم. در واقع فراروی حرکتی کاملا همە جانبە است مثلا در فراروی از مکتب کلاسیسیسم ما خردگرایی را کاملا بە رسمیت می شناسیم و حتی آن را بە عنوان بعدی جدایی ناپذیر از ماهیت های اصیل کلمە می دانیم اما هیچ گاه در چارچوب بسته و محدود کلاسیسیسم نمی مانیم.

در این واژانە زن با وجود احترام بە جنسیت خود و بدون انکار آن از دیوارهای وجودی خود فراروی وبه سمت فرازن حرکت می کند. هم چنین مرد نیز با وجود احترام بە جنسیت خود از سایە هایی کە او را محصور کرده اند فراروی می کند و به سمت فرامرد پیش می رود و در اپیزود آخر فرازن و فرامرد با اصل فراروی به انسانیت متعالی می رسند.

 

——————————————————————————————————–

 

و اینک می پردازیم به واشکافی واژانه ی «بازی» از جناب آقای عبدالجلیل کریم پور: 

لبخند کودک

 

سنگ دانە ها

 

رقص کبوتر

 

□□□

 

صیاد

 

پرواز سرخ.

 

 

همان طور کە مشاهده می شود این واژانە دو اپیزودی است. در اپیزود اول کودکی را می بینیم کە با لبخند بە سمت کبوتران سنگ پرتاب می کند کە البتە این جا واژە سازی زیبا و هنرمندانە ای صورت گرفتە و بە جای استفاده ی  مستقیم از واژە ی سنگ، سنگ دانە به کار رفته.

شاید بارها پرواز کبوتران را در آسمان دیدە باشیم و این امری عادی است و بە قول فرمالیست ها در زبان اتوماتیک یا اعتیادی روزمرە بارها  واژە ی پرواز را بە کار می بریم اما کار واژانە نویس در ادبیت بخشیدن بە واژانە این است کە از زبان عادی و اتوماتیک روز مرە آشنایی زدایی و زبان غیرادبی واژە ها را بە زبان ادبی مبدل کند کە در این جا جناب کریم پور خیلی زیبا بە جای استفادە از پرواز  کبوتر، رقص کبوتر را بە کار بردە و چرخیدن کبوتر در آسمان و چرخشی کە در رقص است تصویر ادبی تری  راخلق  کردە است.

آن گونه کە از عنوان این واژانە پیداست،  واژە ی بازی ، تداعی گر کودک در حال بازی است کە صرفا به خاطر سرگرمی و تفریح به سوی کبوتر سنگ پرتاب می کند.

 

و اما اپیزود دوم:

کودک در اپیزود اول با حرکت و استحالە، بە صیاد در اپیزود دوم مبدل شدە است. در واقع کودک ناخودآگاە و در حین بازی بە صیاد استحالە پیدا  می کند و با آخرین ترکیب  در اپیزود دوم یعنی «پرواز سرخ » تصویر واژانە تکمیل می شود که جناب کریم پور می توانست بە جای پرواز سرخ، کبوتر بی بال ، مرگ کبوتر و… را بیاورد اما این واژە ها ادبیت ندارند و واژە هایی اتوماتیک وار هستند. استفاده از واژه ی «خون» هم حشو به حساب می آید.

در واقع ایشان با پرواز سرخ ، در خون غلتیدن کبوتر در حین پرواز را هنرمندانە و با زبان ادبی ترسیم کرده کە توٲمان پرواز و مرگ کبوتر را برای مخاطب تداعی می کند.

 

—————————————————————————————————–

 

اکنون واژانه ی بانو «رؤیا کارپسند» را بررسی می کنیم:

              «ماسکولیسم»

 

 

زن                                مرد

 

 

سیاه چادر

 

 

گهواره                     تداوم نسل

 

 

چوپی قبیله

 

گهواره ی گریان              چادر سیاه

 

 

چمری

 

 

سیاە چادر                          پسر

 

□□□

 

خیابان

زن

بوق های ممتد.

 

در اپیزود نخست این واژانە تصویر زن ومردی عشایر برای ما تداعی می شود که در دشت زندگی بومی خود را دارند و در اپیزود دوم  آمدن واژە ی گهواره این مفهوم را به ذهن خواننده القا می کند کە آن ها صاحب فرزند شده اند و با حضور واژە های «تداوم نسل» و «چوپی قبیله» جنسیت نوزاد برای ما مشخص می شود که نوزاد پسر است چرا که بر اساس عرف اجتماع و با وجود تمام زحماتی کە مادر برای فرزندش دردوران بارداری و پس از آن به جان می خرد اما نام خانوادگی مرد برای فرزند انتخاب می شود و در واقع در باور اکثریت مردم پسر ادامە دهندە ی نسل پدر است ومی تواند نام او را تداوم ببخشد.

در اپیزود سوم با حذف کاراکتر مرد و توامان آوردن واژه ی «چمری» که در مناطق کردنشین نماد سوگواری ست مرگ مرد برای مخاطب ترسیم می شود و در اپیزود چهارم یا بە صراحت می توان گفت در اصلی ترین اپیزود این واژانە نوزاد پسر را در سیاه چادر یا در میان قبیله می بینیم در حالی کە هیچ نشان یا ردی از زن یا مادر این نوزاد در میان قبیلە وجود ندارد و عدم حضور زن در میان قبیلە را بە روشنی در اپیزود آخر می بینیم کە زنی تنها در خیابان قرار دارد با بوق های ممتدی که حادثه سازان آسیب های اجتماعی هستند.

اگر فرم در اپیزود آخر این واژانە مثلثی به کار می رفت مفهوم زیبا و بلند بودن راه پیش روی زن تنها به صراحت به مخاطب منقل نمی شد راهی که انتهایش پیدا نیست و حذف کاراکترهای مرد  و نوزاد پسر در اپیزود آخر، تنها بودن زن را برای ما ملموس تر می کند و نکتە ی جالب این واژانە را می توان در باز بودن پیرنگ روایتی این واژانه ببینیم که زن بین انتخاب ها مردد می ماند. تنها ماندن یا پاسخ مثبت دادن بە بوق های ممتد ماشین ها؟

جا دارد عنوان این واژانه را نیز بررسی کنیم.

ماسکولیسم واژە ای فرانسوی و ماسکولن بە معنی مرد است و فمینن به معنی زن. مسکولیسم در مقابل فمینیسم قرار دارد و نوعی مردگرایی افراطی است که این را در پسرپرستی قبیله و جدا کردن نوزاد پسر از مادرش و تنها رها کردن زن در آغوش آسیب های اجتماعی می توان دید.

 

————————————————————————————————-

 

 

و اما واژانه ی بانو فرزانه سادات میرکمالی:

 

    سرزمین                      سرزمین

 

پدر

 

مادر                               کودک

 

سرزمین                        سرزمین

 

□□□

 

سرزمین                       سرزمین

 

رؤیای سرخ

 

لالایی خاموش                فریاد خمپاره ها

 

سرزمین                        سرزمین

 

□□□

 

سرزمین                         سرزمین

 

ویرانه ها

 

رژه ی اشغالگران                عروسک خونین

 

سرزمین                          سرزمین.

 

 

 

در این واژانە، سە اپیزود یا سە روایت فرعی وجود دارد کە در هراپیزود توسط مربع ها کە عوض شدن فضا را برای ما ترسیم می کنند از اپیزود بعدی جدا شدە اند.

با توجه به این که هندسە ی ساختاری در واژانه فرم را می سازد ابتدا هندسە ی ساختاری این واژانە را که مستطیلی- مثلثی است بررسی می کنیم، مستطیل هایی کە در هر اپیزود مثلث های درونی خود را محصور کرده اند.

در واقع با انعکاس این فرم ، محتوای واژانە برای مخاطب تداعی می شود. واژە ی «سرزمین» کە در چهار رٲس هر مستطیل، در هریک از اپیزودها قرار گرفتە پیام محتوا را برای ما روشن تر می کند. واژە ی سرزمین آغازگر این روایت و از کلیدواژە های اصلی است.

در اپیزود اول مثلثی را درون مستطیل واژە های سرزمین می بینیم  کە تصویر یک خانوادە را در این سرزمین برای ما تداعی می کند و این سرزمین می تواند در هر نقطه ی جغرافیایی باشد. همان طور کە می بینید پدر در رٲس آن قرار دارد و مادر و کودک در دو طرف این مثلث قرار دارند. با حرکت و استحالە هایی کە در کاراکترهای متن صورت می گیرد در فضای دوم پدر بە رٶیای سرخ استحالە پیدا می کند و واژە ی «سرخ» مرگ پدر را برای ما ترسیم می کند. اما واژە ی «رٶیا» کە با ارجاع بە واژە ی سرزمین و فضای جنگی کە در واژانە موج می زند بیانگر رٶیای آزادی سرزمینش از دست متجاوزان است کە ناکام می ماند و این ناکامی در ترکیب شدن  با واژەی سرخ کە در بیشتر سرزمین ها  نماد شهید قلمداد می شود و برگرفتە از لاله های خونین کفن است  مرگ مرد را درراستای آرمان و آزادی سرزمینش تداعی می کند و ترکیب رٶیا با واژە ی سرخ ناکام ماندن مرد، در بە حقیقت پیوستن رٶیای آزادی را بهتر بیان می کند.

واما واژەی مادر کە در اپیزود دوم  بە لالایی خاموش استحالە پیدا می کند ودر مقابل لالایی خاموش، واژە ی فریاد خمپارە ها را می بینیم کە با این تعابیر در اپیزود دوم یا روایت فرعی دوم این واژانە شاهد مرگ مادر هم هستیم البتە از آرایە های ادبی کە هنرمندانە در این واژانە بە کار رفتە است نباید غافل شویم مثل فریاد خمپارە ها کە همان تشخیص یا جان بخشی به اشیا را در بطن خود دارد و ارتباط زیبایی کە میان مادر و لالایی وجود دارد و خانم میرکمالی به جای استفادە از واژە ی زن، واژە ی مادر را آگاهانه بە کار برده. هم چنین با خلق تضاد زیبایی کە  میان لالایی خاموش و فریاد خمپارە ها وجود دارد جلوە ی زیباتری بە واژانە دادە  است.

در اپیزود سوم ویرانە ها را می بینیم کە از ساختمان های شهر جز آجر و مخروبە ها چیزی بە جا نماندە است. کودک در اپیزود آخر بە عروسک خونین استحالە پیدا می کند و بە جای استفاده ی مستقیم از واژە ی مرگ کودک یا جسد کودک ، بانو میرکمالی خیلی هنرمندانە و زیبا با آشنایی زدایی از واژە های اتوماتیک وار، عروسک خونین را کە در این جا یک واژە ی سمبولیک محسوب می شود بە کار می برد و مرگ کودک هم در اپیزود آخر برای ما ترسیم می شود..

در آخرین اپیزود رژەی اشغالگران را می بینیم کە بی تفاوت از کنار عروسک خونین و دیگر لاشەهای مردم شهر حرکت می کنند

و پیروزی خود را در تسخیر این سرزمین جشن می گیرند.

 

 

درباره ی هنگامه اهورا

شاعر و داستان نویسِ عریانیست، عضو مکتب اصالت کلمه و دایره ی مطالعاتی قلم، مسئول روابط عمومی اصالت کلمه و دانش آموخته ی رشته ی مترجمی زبان انگلیسی

همچنین ببینید

مقاله ای از جناب آقای زرتشت محمدی با عنوان «زبان تشعشعی»

    وجود انسان از دو مرحله تاریخی گذشته است: ۱- وجود انسان پیش از …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *