خانه / دیدگاه های عریانیستی / «نقدادبیات کلمه گرا بر مکتب ادبی کلاسیسیسم» قسمت دوم از بانو آوین کلهر

«نقدادبیات کلمه گرا بر مکتب ادبی کلاسیسیسم» قسمت دوم از بانو آوین کلهر

نقد ادبیات کلمە گرا بر مکتب ادبی کلاسیسیم (قسمت دوم) به قلم بانو آوین کلهر

 

IMG_۲۰۱۶۰۶۰۹_۱۸۵۸۰۶

 

 

“شناخت انسان بدون شناخت قدرت کلمە میسر نمی شود”

                                                   (کنفوسیوس)

 

همان طور کە بە یاد دارید در قسمت قبلی ، نقد ادبیات کلمە گرا را بر مکتب ادبی کلاسیک ، تا حدودی بررسی کردم و آن را بر اساس تئوری افزایشی ـــ کاهشی، دیالکتیک کلمە گرا و ارتباط بی واسطه نقد زدم.حالا در ادامە ی همین نوشتار  مکتب ادبی کلاسیک را بر اساس دیگر مٶلفە های  مکتب نقد ادبی  اصالت کلمە بررسی می کنم؛
نخستین مولفە اصل فراروی است . بر اساس این اصل ما هیچ قانونی را نمی شکنیم واز هیچ بعدی هم واسطه و هدف نمی سازیم. و هیچ وسیلە ای را تاریخ مصرف گذشتە نمی دانیم کە آن را دور بیندازیم.حالا این را بە مکتب کلاسیک تعمیم می دهیم.

همان طور کە می دانید کلاسیست ها از ابعاد کلمه، بعد خرد را کشف کردند کە البتە اصل فراروی ادبیات کلمە گرا ، این کشف کلاسیست ها را بە رسمیت می شناسد و آن را بعدی جدایی ناپذیر از ماهیت های اصیل کلمە می داند اما هیچگاە بە مکتب کلاسیک بە صورت مطلق ایمان نمی آوردو از دیگر ابعاد کلمە مانند واقعیت گرایی، نمادگرایی و…. غافل نمی شود.

در واقع ما از تمام آن ها صرفا به عنوان وسایلی برای رسیدن بە حقیقت کلمە استفادە می کنیم. در فراروی ما قوانین ادبی مکاتب پیشین را نمی شکنیم بلکە با حرکتی صعودی بەسمت کشف پتانسیل های نامکشوف کلمە پیش می رویم  کە نمونە ی واضح این فراروی تکامل گرا را  می توان در وحدت لحن هوراس در همین مکتب کلاسیک دید.هوراس با احترام بە مٶلفە های پیشین مکتب کلاسیک و خصوصا قانون سە وحدت آن، اصل چهارم یعنی وحدت لحن را بە آن اضافە کرد.
در فراروی ما دیگر اثری از مطلق گرایی، نسبی گرایی نمی بینیم بلکە حرکتی را می بینیم کە بە سمت حقیقت کلمە پیش می رود. در واقع در فراروی ما از تمام لایە هایی کە تا بە حال از کلمە کشف شدە اند بە سمت بعدهایی از کلمە کە هنوز کشف نشدە اندپیش می رویم.

مٶلفە ی دیگر مکتب نقد ادبی اصالت کلمە، جنس سوم است. کە قبل از نقد مکتب ادبی کلاسیک بر اساس این مٶلفە، تا حدودی آن را واشکافی می کنیم.

در جنس سوم دو جنس بە عنوان نر و مادە در عین تمایز زیستی ـــ فیزیولوژیکی می توانند در حین احترام نهادن بە زن بودن یا مرد بودن خود، به سمت فرازن و فرامرد حرکت کنندتا بە نقطه ی جنس سوم  (انسانیت متعالی ) برسند. 
هر انسانی چە مرد، چە زن خود را تابع یک نوع کدواژە های قراردادی میان جامعە می داندمثل همین مرد بودن ، زن بودن کە از همان بدو تولد مثل برچسبی بر او نهادە می شود .  و همین مرد بودن یا زن بودن حاصل نگاە کلمە گرای جامعە وخود آن شخص است کە با فرآیند نفی گرایانە بە درون راندە می شودکە در عین راندە شدن بە لایە های زیرین روان ، جنسیت های سرکوب شدە ی آنیما و آنیموس را تشکیل می دهد.در واقع روان انسان حتی قبل از کشف کلمە فرا جنسیتی بودە است و باورهای زن محور، مرد محور از دادە های کلمە محور بە وجود آمدە است.

البتە بر اساس تئوری جنس سوم زن و مرد مکمل هم هستند نە متضاد هم. و برعکس تمام جریانات فمنیستی کە مرد را ابر قدرتی می دانند کە حق و حقوق آن ها را لگد مال کردە است ودقیقا اشتباە آن ها همین جا بودکە مرد را میزان سنجش حقوق خود قرار می دهند. اما از دیدگاە مامرد در مقابل و تضاد با زن نیست و رسیدن بە جنس سوم و انسانیت متعالی  جز با کنار هم بودن ممکن نخواهد شد. در واقع انسانیت پرندە ای است و زن و مرد دو بال این پرندە کە طبیعتا پرواز با یک بال ممکن نیست و نتیجە ای جز هبوط و سقوط نخواهد داشت.

حالا جنس سوم را در ادبیات بررسی می کنیم. نوشتار در آغاز مردانە یا زنانە است اما محوریت زنانگی و مردانگی نیست و می توانیم از آن فراروی کنیم کە در این صورت هیچ بعدی از زنانگ یا مردانگی یا برتری دادە نمی شود.
و حالاهمین را تعمیم می دهیم بە نمونە ای از تراژدی های کلاسیک؛در تراژدی آندروماک اثر راسین، آندروماک زن هکتورکە از قهرمانان تروا است پس از شکست تروا ، کشتە شدن همسرش بە همراە پسرش آستیاناکس بە دست پیروس اسیر می شود. در همین هنگام در شهر مردم قیام کردە اند و می خواهند هرچە زودتر آستیاناکس کشتە شود. پیروس حاضر است از کشتن  آستیاناکس بگذرد بە شرطی کە آندروماک همسر او شود، آندروماک این پیشنهاد را قبول نمی کند چون پیروس همسرش را کشتە است. اما چارە ای ندارد . و بعد از پایان مراسم وارد معبد می شود و در آنجا خودکشی می کند.
در این تراژدی نمونە ای از ادبیات زنانەو قدرت مرد سالاری را می بینیم.حالا بە ادامە ی بحث بر می گردیم. جنس سوم در ادبیات یعنی این کەاز تمام پتانسیل هایی کە از دیرباز تاکنون از کلمە کشف شدە اند برای هنری تر شدن نوشتار خود استفادە کنیم. خارج ا جدال میان شعر و داستان ، با فراروی از متون شعرمحور و داستان محور بە سمت فراشعر، فراداستان و برآینداین دو یعنی جنس سوم کلمە یامتن کلمە گرا برسیم. بە امید آن روز.

 

 

منابع :

مکتب های ادبی /رضا سید حسینی

مکتب های ادبی /دکتر سیروس شمیسا

فمنیسم در ترازوی نقد/  استوارت رین ، ترجمە ی کتایون رجبی راد

واژە نامە ی هنر شاعری  / میمنت میر صادقی

بوطیقای عریان / آرش آذرپیک، مهری مهدویان

 

درباره ی هنگامه اهورا

شاعر و داستان نویسِ عریانیست، عضو مکتب اصالت کلمه و دایره ی مطالعاتی قلم، مسئول روابط عمومی اصالت کلمه و دانش آموخته ی رشته ی مترجمی زبان انگلیسی

همچنین ببینید

انتشار مقاله ی «بررسی مفهوم پدیدار از نگاه مکتب اصالت کلمه» به قلم حضرت استاد آرش آذرپیک و نیلوفر مسیح در نشریه ی علمی نقد زبانی و ادبی «رخسار زبان»_ سال دوم/ پاییز و زمستان ۹۷_ شماره ی ششم و هفتم_ صفحه ی ۵

      برای خوانش آنلاین مقاله کلیک کنید      

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *