خانه / دیدگاه های عریانیستی / مقاله ای از جناب آقای زرتشت محمدی با عنوان «زبان تشعشعی»

مقاله ای از جناب آقای زرتشت محمدی با عنوان «زبان تشعشعی»

زرتشت محمدی مکتب اصالت کلمه زبان تشعشعی استاد آرش آذرپیک عریانیسم

 

 

وجود انسان از دو مرحله تاریخی گذشته است:

۱- وجود انسان پیش از پیدایش کلمه

۲- وجود انسان پس از پیدایش کلمه

وجود انسان پیش از کلمه فقط منحصر به جوهر انسان بوده است اما انسان بعد از کلمه، علاوه برجوهر، شعور کلمه گرا نیز دارد. تمام هستی انسان با کشف کلمه متحول شد. انسان پیشا کلمه موجودی بود که تنها در انرژی طبیعیت زیست می کرد یعنی در خور و خواب و تولید مثل محدود بود و تفاوت چندانی با دیگر موجودات نداشت اما انسان پسا کلمه به قدرت تفکررسید، که بوسیله ی آن به شناخت هستی ومعرفت از خود و تصرف جهان آگاهی ها پرداخت. اولین نشانه های این مهم، پیدایش گفتار و نوشتار بود. که این همان فرایند وسیله دانستن کلمه بود.

انسان پیشا کلمه، زبان”جوهری- غریزی” داشته است. یک نوع زبان” تشعشعی- انرژیک” که زبان مادری طبیعت و انسان در دوره ی اول حیات بوده است. جانداران غیر انسان، تنها بر اساس غریزه و حواس ارتباط دارند و زیست آنها محدود به همین است. مثلا از امواج صوتی، درکی غریزی و ایستا داشته و برآگاهی خود، هیچ آگاهی ندارند. البته در این میان،  تشعشعات جوهری نیز افزون بر تشعشعاتی که توسط حواس مختص به خود ارسال و دریافت می کنند نقشی  اساسی در ارتباط آن ها با دیگر موجودات دارد. در انسان نیز زبان تشعشعی وجود دارد اما عنصر و عامل اصلی ارتباط نیست.

زبان تشعشعی از نظر آرش آذرپیک خاصیتی در “ضمیر دگرآگاه ” است. که تمام هستی اعم از سنگ و درخت و گل و گربه و …ازآن بهره مند اند.  انسان پیشا کلمه برای بهره گیری از زبان تشعشعی بایستی بیش از حواس اکنون می داشت که در نرم افزار سلولی  او با کشف کلمه، ژن هایش خاموش شده اند.

با کلمه گرا شدن هوش انسان ها و استحاله ی آن به شعور، ارتباط ما با هستی به حواس محدود شد البته حس های چندگانه ی ما تنها حس های مورد نیاز برای فعالیت لایه های  شعوری خودآگاه و ناخودآگاه  در انسان و یک کانال ارتباطی ضروری برای ارتباط با هستی اند. با کشف کلمه  انسان در جهت کسب “شعور” برآمد و حواس پنجگانه اش برای برقراری ارتباط  با آن نقش کلیدی پیدا کرد. در واقع انسان برای رسیدن به شعور که” هوش کلمه محور” است نیازمند حواس چندگانه می باشد، البته زبان کلمه محور فقط مختص به انسان است و این توانایی متمایز انسان با دیگر موجودات چهاربعدی است.

با وجود نهادینه شدن زبان کلمه محور قدرت زبان تشعشعی در وجود ما کاملا از بین نرفته است. اگرچه ارتباط اصلی انسان با خود هستی  بر اساس زبان کلمه محور صورت می گیرد اما هنوز هم زبان تشعشعی  در وجود انسانها نقش مهمی ایفا می کند. شعور” دگرآگاه” انسان، – در فصول بعدی مورد بررسی قرار می گیرد- که توسط آرش آذرپیک برای نخستین بار ارائه و تئوریزه شد مبتنی بر زبان تشعشعی است. آرش آذرپیک در این زمینه چند مثال می زند: مثلا نقش تشعشعی “بو” در انسان بسیار مهم است. بوی هر انسانی _چون دیگر موجودات_ همانند اثر انگشت خاص خود اوست. در این زمینه می توان مثال هایی را بیان کرد. حضرت محمد(ص) در فاصله ای بسیار دور بوی اویس قرنی را و حضرت یعقوب نیز بوی پیراهن یوسف را از سرزمینی دیگر استشمام می کردند. حتا “عشق” بیش از آنکه بنابر باورداشت پیشینیان مربوط به ” نگاه ” باشد ارتباط عمیقی با بوی اشخاص دارد به همان دلیل که بوی هر انسان و جانداری همانند اثر انگشتش ویژه ی خود اوست. کسانی تمایلات  عاطفی بیشتری به هم دارند که تشعشعات بویایی آن ها غالبا به صورت ناخودآگاه احساس شده و بر هم منطبق می باشد.

یک نمونه ی علمی که می تواند بیانگر خوبی باشد این است که دانشمندان برای آزمایش چند نفر را که پیش ازآن یکدیگر را ندیده بودند  با چشم و گوش کاملا بسته در یک فضای محدود قرار دادند و در کمال شگفتی  دریافتند که  بین آنهایی که تشعشعات بویایی نزدیکی دارند تمایلات عاطفی بیشتری بو جود آمده است.

انسان پسا کلمه ، چون تمام نرم افزارش تحت تاثیر کلمه قرار گرفته است زبان تشعشعی اش نیز تحت تسخیر کلمه درآمده است. بنابر آنچه که فیزیک اثبات کرده است، هر ذره همیشه در حال ساطع کردن انرژی خود است اما درانسان به علت آنکه زمام انسان در دست تفکر است  که کاملا از جنس کلمه می باشد  انرژی و در نتیجه زبان تشعشعی درآدمی قابلیت هدایت و مهم تر از آن استحاله را دارد. بر همین اساس بر عکس زبان تشعشعی اجسام، گیاهان و حیوانات که خنثی می باشد انرژی ما بنابر حالت ذهن مثبت یا منفی  می شود  و حتا این زبان تشعشعی  که در ما مثبت و منفی می شود، می تواند با تاثیر بر تشعشعات دیگر پدیده ها انرژی آن ها را نیز مثبت و منفی کند. فرآورده های علمی این قضیه را اثبات می کند. برای مثال، دانشمندان هلندی _ از بزرگترین پرورش دهنده گل جهان_ گروهی از کودکان مهد کودکی را که جنس ذهن و زبان تشعشعی آنها هنوز بکر و معصومانه است را به مزارع گل بردند  وگفتند در بین مسیر هایی که اطراف آن ها گل است، بدون صدمه زدن به گل ها بازی کنید، طبق نتایج جاهایی که کودکان در آنجا بازی می کردند گل های آنجا هم با نشاط تر و شادابتر و درشت تر شدند. پس از آن دولت هلند بخشنامه ای صادر کرد  که هر مهد کودک موظف است هفته ای یک روز بچه ها را برای بازی به مراکز پرورش گل ببرند.

دانشمندان به تازگی ربات ها و هواپیماهای جاسوسی ساخته اند که هدف مورد نظرشان را بر اساس بو تشخیص می دهند.

زبان تشعشعی گاه فرازمان مکانی عمل می کند. داستان آن عارف که از ” خرقان” گذشت  و بوی عارف دیگر را که چندین سال پیش از زاده شدنش را در آن مکان استشمام کرد. اگر شخصی در مکانی دور به شخص دیگری فکر کند امکان دارد در همان لحظه شخص دیگر نیز به وی بیندیشد.و این تابع شدن زبان تشعشعی از زبان کلمه محور است.

باید توجه کرد که زبان تشعشعی با ” حس ششم”که توسط کارل یونگ مطرح گردید متفاوت است. حس ششم یونگ با کلمه شکل می گیرد و حاصل قدرت کلمه است، با کلمات انتقال می یابد و بنابراین کلمه محور است. و می توان گفت همان حس های پنجگانه است که فوق العاده قویتر شده اند مثلا حس بینایی انسان  از عضو آن یعنی چشم فراروی می کند و حتا پشت یک دیوار را مشاهده می کند. اما زبان تشعشعی که در تمام موجودات عامل ارتباط است و به عبارتی زبان طبیعت است منشا آن در” ضمیر دگر آگاه” است. زبان تشعشعی در همه ی جانداران غریزی- جوهری است به عبارتی کلمه محور نیست بجز در انسان که تحت سیطره ی کلمه قرار گرفته است چنانکه ارتباطات تشعشعی انرژیک است.

در محدوده زبان تشعشعی ، احساساتی مانند خشم، درد، ترس، اضطراب و … بدون واسطه  و بدون نیاز به کلمه درک می شوند، در فلسفه این امور را” ادراک حضوری” می نامند. زیرا موجودات بدون یادگیری به آن مشرف می شوند. اما علم حصولی، علمی است که با آموزش کسب شود. بنابراین هر چیز اکتسابی کلمه محور است مثلا ریاضی از اعداد و نماد و مفاهیم تشکیل شده است. با زبان تشعشعی نمی توان به ریاضی دست یافت، بلکه امور اکتسابی همگی حاصل قرارداند و بنابر این کلمه محورند.

 

آگاهی تشعشعی وآگاهی کلمه محور و ارتباط آنها با بسیط بودن انسان و کلمه

زبان تشعشعی اگر چه باعث هستی مندی مشترک تمام موجودات است و همچنین توانسته است  موجب رشد و تکامل آنها را فراهم کند اما نوع آگاهیی که ایجاد می کند در هرگونه ی خاص تا زمان حیات آن گونه ، آگاهی ثابت و ایستا و بدون تغییر و تکامل است. و در هیچ یک از گونه های یک موجود یا موجودات،  دارای قدرت تصرف  در هستی و خلاقیت نیست. زیرا تنها آگاهی است و توانایی آگاهی برآگاهی  را که خاص کلمه است  ندارد که تغییر و تکامل ایجاد کند. این آگاهی ثابت و مکانیکی  از لحظه ی پیدایش تا فنا  در یک موجود به صورت غریزی و جبری وجود دارد  بنابراین تکامل خاص آن موجودات را نمی تواند رقم بزند. اما در طول زمانهای بسیار طولانی تغییرات کوچک زبان تشعشعی می تواند تکامل یافته تر شود.

از آنجا که کلمه ابعاد و ساحت ها و قابلیت های بسیطی دارد انسان نیز دارای بساطت و گستردگی به اندازه ی کلمه است. با توجه به اینکه ما در جهان محدود چهاربعدی فضا- زمان آفریده شده ایم  کلمات ما که حاصل کشف و خلق ما هستند نیز چهاربعدی اند بنابراین این بساطت در محدوده ی جهان چهاربعدی است و هر چه قدر هم که عظمت داشته باشد باز محدود به جهان چهاربعدی است. پس شناخت انسان پیوسته در طول تاریخ بشری چهاربعدی است و تازمانیکه انسان کلمه محور است و در قید جهان زمان – مکان زندگی می کند، شناختش در حد و حیطه جهان چهاربعدی است.

حرکت بسیط از نظر آرش آذرپیک یعنی حرکت یک” موجود” از تمام جهات وجودی در بعدی که درآن قرار گرفته است. در مورد ذهن انسان  و جوهره معنایی جهان ما  چهاربعدی است. وجود در جوهر و ماهیت تجلی پیدا می کند و تمام ساحت های تناروحی انسان را در بر می گیرد. کلمه در تمام جهات همه ی قابلیت ها ی وجودی خود را به منصه ی ظهور می رساند که البته بی پایان است. انسان نیز تمام قابلیت ها ی تناروحی(جسمی- روحی) خود را که هم مربوبوط به دنیای بیرونی و تنانی خود است و هم دنیای درونی و باطنی که متشکل از عقل، حافظه، دل، ضمایر تشکیل دهنده  ی فرآگاه از قبیل ناخودآگاه، خودآگاه، ناخودآگاه جمعی، دگرآگاه و…را ، بدون حذف، انکارو برتری خواهی یک ساحت خاص را به منصه ی ظهور برساند. تمام دنیای درونی انسان از جنس کلمه است و تمام هستی مندی در دنیای چهاربعدی که دنیای درونیش مساوی با محتویات داخل پوستش نیست، انسان است. در حالیکه ما بقی موجودات دنیای درونی ندارند.

سلول دنیای درونی انسان از جنس کلمه است. تنها با شناخت کلمه و حرکت بسیط می توان به آگاهی از آگاهی رسید. یعنی آنچه اتفاق می افتد“مجبور بودن هستی و مختار بودن انسان است”. زیرا هستی در آگاهی موجودیت دارد و از آگاهی خود خبر ندارد چون کلمه محور نیست اما انسان از طریق کشف و خلق کلمه اکنون هم آگاهی دارد و هم می داند که می داند بنابراین به مر حله آگاهی از آگاهی رسیده است در نتیجه انسان تنها موجود مختار است و مابقی موجودات همگی در حد آگاهی خود محدودند وهرگز نمی توانند آگاهی خود را ارتقا دهند. توسعه و بساطتت خصلت موجودیست که از آگاهی خود آگاهی داشته باشد. این مهم با کشف و خلق کلمه شکل می گیرد. چون انسان تنها موجود کلمه گرا در جهان چهاربعدی زمان- مکان محور است تنها انسان است که مختار است و از آگاهی خود خبر داشته و مختار است که آن را افزایش و بسط دهد.

 

مجبور بودن هستی و مختار بودن انسان : بازگشت آوانگارد به اصالت فرارو خویش

تمام هستی چون بر اساس زبان تشعشعی زندگی می کنند”مجبور” هستند که طبیعی زندگی کنند اما انسان به دلیل قدرت کلمه  به زبان کلمه محور دست یافته است بنابراین “مختار” است که طبیعی زندگی کند و یا اینکه عمر خویش را غیر طبیعی بگذراند!.

طبیعت بنابر نظم خودانگیخته ی وجودی اش که از جانب خالق هستی خداوند بلند مرتبه  درآن نهاده شده است بسیار بیشتر از انسان که تنها مدت کوتاهی درآن با کلمه زیست کرده است، می فهمد و عمل می کند. اخلاق در طبیعت به شکلی است که از”صداقت” سرشار است زیرا در طبیعت یک شیر همیشه شیر است و یک گرگ همیشه گرگ است و یک میش نیز همیشه یک میش است. اما در اخلاق غیر طبیعی ما انسان ها که بنا بر قدرت “آگاهی از آگاهی” توسط زبان کلمه محور به وجود آمده است، انسان می تواند شیر، گرگ، میش یا حتا گرگ در لباس میش هم باشد. به اعلا علیین هم میتواند برسد، یعنی همه ی این ماهیت ها زاییده ی “کلمه “است.

هرگاه آدمی خلاف طبیعت حرکت کرده است، آسیب دیده است. مثلا بسیاری از بیماری ها به علت خوراک های غیر طبیعی است و یا فجایع محیط زیست  که حاصل حرکات غیر طبیعی انسان می باشد. طبیعی زندگی کردن هرگز به معنای زیستی غریزی میان غارها نیست!! بلکه به معنای هم سوئی با نظم خودانگیخته ی  طبیعت است  که مادر و ریشه گاه ماست  یعنی ” بازگشت آوانگارد به اصالت فرارو خویش”. انسان موجودیست که در قیاس با دیگر جانداران  از لحاظ جوهری ناقص و ضعیف آفریده شده است. و فقط و فقط به وسیله دگرگونش و رشد سیستم مغزیش  که مجهز به زبان کلمه محور شده است، این توانایی را کسب نموده است که به قدرت بی پایان فکر دست یابد و کمبودهای خود را جبران نماید. اصولا وجود نقص در وجود انسان چه جوهری و چه ماهیتی  کاملا هدفمند است  بنابر این موهبتی است  که مارا به تکاپو و امید  وا می دارد . چون احساس نقصان و کمبود در ما بی پایان است  دامنه فکر کردن ما نیز بی پایان است. اگر نقصان و کمبودی در وجود انسان نبود هیچگاه نیاز به اندیشیدن پیدا نمی شد، پس اندیشیدن ابزار نیاز  و نیاز نتیجه ی کمبود و نقص در سیستم وجودی ماست.

 

 

درباره ی هنگامه اهورا

شاعر و داستان نویسِ عریانیست، عضو مکتب اصالت کلمه و دایره ی مطالعاتی قلم، مسئول روابط عمومی اصالت کلمه و دانش آموخته ی رشته ی مترجمی زبان انگلیسی

همچنین ببینید

مقاله ای از بانو نیلوفر مسیح با عنوان «واژانه و کوبیسم»

                          چکیده: کوبیسم ابتدا در نقاشی اتفاق افتاد، نقاشی کوبیسم سبکی است …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *