خانه / دیدگاه های عریانیستی / پارت ششم از مانیفست شعر فراگفتار در دهه‌ی هفتاد مندرج در کتاب «مبانی ادبی فراییسم» به اهتمام جناب آقای زرتشت محمدی

پارت ششم از مانیفست شعر فراگفتار در دهه‌ی هفتاد مندرج در کتاب «مبانی ادبی فراییسم» به اهتمام جناب آقای زرتشت محمدی

 

شعر فراگفتار یعنی هم‌افزایی شعر زبانی و شعر بیانی در یک اثر که برای نخستین بار در شعر دهه‌ی ۷۰ توسط عالیجناب آرش آذرپیک پایه‌گذاری شد.

 

شعر فراگفتار (همگرایی شعر بیان و زبانی) در دههی ۷۰

دو جبهه و اردوگاه شعر بیانی و زبانی در برابر هم قد علم کرده بودند و رایت برافراشته بودند، اما کدام یکی سخن راستین شعر را بیان می­کند؟ حقیقت ادبیات و هنر شعر با کدام یکی از این دو اردوگاه است؟

از نیمه­ی دوم دهه­ی ۷۰، جریانی رخ نمود که در نهایت در ۳۰ امرداد ۱۳۸۰ مانیفست آن در یک نشریه­ی محلی منتشر شد، اگرچه اشعار و نمونه­های آن در بسیاری از مجلات معتبر کشور انتشار یافته بودند و مورد پذیرش قرار گرفته بودند.

جریان شعر فراگفتار (هم‌گرایی شعر بیان و زبانی)  حرکتی چند ساحتی بود:

  1. بنابر تئوری سیال به شعر جامع باور داشت؛ شعر جامع خود را شعر فراگفتار می­دانست و شعر فراگفتار در درونه­ی خود به شعر گشتالت باور داشت و شعر گشتالت در ساحت شعر روان هستی خود را جاری کرده بود، این جریان شاخه­های مختلف شعری را بعدها و حتی هم­زمان با نام شعر دال، شعر زبانه، واژانه، شعر پدیدار، مینی­مال تغزلی، شعر سبز و… سامان داده است.
  2. شعر جامع از آن نظر جامع است که مطلقیت شعر را نه در اردوگاه شعر بیان و نه در اردوگاه شعر زبان می­زید، بلکه اصالت را به مقام جامع شعر می­دهد، یعنی هم­افزایی و هم­گرایی تمام ساحات شعر زبانی و شعر بیانی، به اندازه­ی توانش و ظرفیت استعدادی قلمی شاعر.

 

  1. فراگفتار بود از آن جهت که در ساحتی زبان­ورزانه جهان خویش را بیان می­کرد و فقط گفتاری نبود برای بیان درنگ­ها و دغدغه­های خود، فراگفتار بود و فرازبانگی را در ساحتی که نگرگاهی بسیط به جهان بیانی داشت، تعیین می­بخشید.
  2. شعر گشتالت بود از آن حیث که تمام ارکان، آحاد و صفات شعری را اجزا و امکانات بی­انکار خویش می­دانست، آن هم در جامعه­ی مدنی شعری که در آن هیچ ساحت و عنصر زبانی-بیانی بر دیگری برتری و چیرگی توتالیتر نداشت.
  3. شعر روان بود، زیرا روان­بودگی را در چهار ساحت تعریف می­کرد:
  4. روان شاعر
  5. روان خواننده
  6. روان‌بودگی بیانی
  7. روان‌بودگی زبانی

الف) عدم هر گونه رابطه­ی سادو-مازوخیستی شاعر، شعر و خواننده؛ زیرا شاعر در شعر روان نمی­خواهد برای بیان دغدغه­ها و درنگ­ها و شگردها و کارکردهای زبان­ورزانه یعنی زبان­ورزی در عین و حین بیان­مندی و بیان­ورزی در عین و حین زبان­مندی، دست به تصنع و تکلفی بزند که هم روان خود را برای بنای ساختارهای لابیرنت­گونه­ی بی­سرانجام آن، برآشوبد و نه می­خواهد روان خواننده را بیازارد، روانی که به نیت التذاذ از شعر، لذت از ساحات زیبایی­شناسیک، رضایت شعوری و خشنودی عقلانی از درکی انتولوژیک از هستی و پدیدارها و رخ­دادها، افق­گشایی­های جهان شاعرانه، یکباره با شعری مواجهه می­شود که زبان­ورزی را به نهایتی رسانده است که از حیطه­ی جسارت زبانی به ورطه­ی خسارت زبانی رسیده و بیان­مندی را به جایی رسانده که در نهایت هیچ افق اندیشگانی-عاطفی در قلب و عقل او گشوده نمی­شود؛ یعنی شعرهایی که شاعرانش در ارائه­ی آن­ها باید سادیسم داشته باشند و خوانندگانش مازوخیست؛ اگرچه شاعران و خوانندگی که توأمان دچار سادو-مازوخیستی هستند در همین حیطه­ی شعری قرار می­گیرند و از جهان شعر روان بیرونند، چراکه شعر روان در برابر آن­ها قد افراشته و مشت پوچ آن­ها را باز می­کند.

 

ادامه در پست بعد

 

درباره ی هنگامه اهورا

شاعر و داستان نویسِ عریانیست، عضو مکتب اصالت کلمه و دایره ی مطالعاتی قلم، مسئول روابط عمومی اصالت کلمه و دانش آموخته ی رشته ی مترجمی زبان انگلیسی

همچنین ببینید

بخش سوم از نخستین مانیفست شعر فراگفتار به قلم جناب استاد آرش آذرپیک

   شعر فراگفتار یعنی هم‌افزایی شعر زبانی و شعر بیانی در یک اثر که برای …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *