خانه / اخبار / مقاله«نیم نگاهی به بیانیه مکتب اصالت کلمه»به قلم بانو نیلوفرمسیح

مقاله«نیم نگاهی به بیانیه مکتب اصالت کلمه»به قلم بانو نیلوفرمسیح

 

مقاله ی «نیم نگاهی به بیانیه ی مکتب ادبی اصالت کلمه» به قلم بانو نیلوفر مسیح در سایت های معتبر:

 

 

وستا نیوز

 

مرور

 

شعر ایران 

 

 
جهل بزرگ ترین دشمن آدمی ست.
                                       «حضرت علی(ع)»

با توجه به این که مکتب ادبی اصالت کلمه (عریانیسم)، اصالت را به خودِ کلمه داده و کلمه نیز خشت اول و زیربنای زبان می باشد ابتدا چگونگی شکل گیری کلمه و زبان به روایت “عریانیسم” را به اختصار شرح می دهیم.

زبان بنیادی ترین و پیچیده ترین کشف انسان در حیطه ی هستی است. به معنای عام از بدو پیدایش تا کنون یک نظام ارتباطی برای انتقال معنا و شناخت هستی بوده آن گونه که آدمی دیده و پنداشته است. انسان به علت ذات فراغریزه گرای خویش نتوانست و نمی خواست صرفاً از زبان مادری اش یعنی زبان تشعشعی برای ایجاد ارتباط و انتقال معنا استفاده کند بنابراین با تکامل نوع انسان از لحاظ مغزی و ذهنی زبان ماهیتی را پایه گذاری کرد که زیر بنای اصلی آن “کلمه”بود.

بدین گونه ما در گذر از تاریخ زبان شناسی بشر با دو نوع زبان رو به رو هستیم :

۱-“زبان تشعشع محور”که صرفن وسیله ای جهت انتقال آگاهی بوده است

۲-“زبان کلمه محور”که هم آگاهی را به ارمغان می آورد و هم آگاهی از آگاهی را.

 

زبان نوع اول مخصوص حیوانات و انسان ماقبل ناطقیت بود و زبان نوع دوم مخصوص انسان ناطق. همان طور که می دانیم در یک سیر تاریخی، انسان که دوران غارنشینی را از سر گذرانده بود با کشف ذهنی جوهره ی معنایی کلمه برای انتقال آن مفاهیم، مجموعه روش هایی را به وجود آورد که در تعیین و خلق نظام صوتی کلمات بسیار مفید بود. این آدم های آغازین هوشمند برای آگاهی از موقعیت همدیگر و ایجاد ارتباط از روش هایی چون تقلید صدای حیوانات مانند زوزه ی گرگ، آواز پرندگان و تمامی آواهایی که نتیجه ی واکنش عناصر پویای طبیعت بود استفاده می کردند. بعدها این آواها طی یک هم نشینی هدفمند، هجاهای اصلی ودر نهایت جوهره ی گفتاری کلمه را تشکیل دادند.

سرانجام انسان فرزانه که ابتدا دوران تکامل جسمی – غریزی یا جوهری را پشت سر گذاشته بود در اثر گذر زمان و طی تلاش های مداوم برای انتقال هر چه سریع تر و بهتر معنا و کشف لایه های درونی خویش از دل سنگ نقشینه ها برای هر هجا یا جوهره ی صوتی، معادل هایی نوشتاری خلق کرد و این شروع دوران تکامل ماهیت ها در انسان آغازین بود. خلاصه این که آغاز این دوران نیز مصادف بود با هم افزاییِ جوهره های «گفتاری- نوشتاری و معنایی» و در نهایت شکل گیری کلیت جوهره ی کلمه در نظام هستی.

اما همان طور که می دانید وجود کلمه فقط منوط به هم افزایی جوهره های آن نیست چرا که در آن صورت انسان و به تبع آن کلمه به موجودی ایستا تبدیل می شد که تنها محدوده ی کوچکی از زبان را برای ایجاد ارتباط به خود اختصاص می داد؛ اما در نگرش ما کلمه موجودی ست پویا که کلیت آن از هم افزایی اجزاء تشکیل دهنده اش یعنی جوهر و ماهیت فراهم می آید. بله، ما کلمات را به مانند انسان دارای ماهیت می دانیم زیرا ماهیتِ یک انسان مجموعه کلماتی است که با آن خود را می اندیشد و در هستی جاری می کند.
بنابراین از نظرگاه ما به تمام دیدگاه هایی که از لحاظ زیبایی شناسیک، کلیتِ کلمه را هدف و محور خود قرار داده اند ماهیت کلمه گفته می شود و هنر یکی از بزرگ ترین وحیرت انگیزترین ماهیت های کلمه و بالاخص ماهیت های بشر در طول زندگی است که با ذهن و روان انسان رابطه ای متقابل دارد.در نهایت این که زبان کلمه محور، فصل ممیز انسان و حیوان است. انسان ناطق عرصه های شناخت هستی را یکی پس از دیگری درنوردید و علاوه بر استفاده ی ابزاری از زبان و صرفن پرداختن به یک جنبه – وسیله بودن کلمه- از دیگر جنبه ی آن یعنی جنبه ی هنری هدف بودن کلمه نیز استفاده کرد. ما این دوره را که حقایق عمیق هستی، ناخودآگاه در قالب کلمات، حافظه ی بشری را از خود مملو کرد دوره ی “حقیقت گرایی ادبیات” می دانیم که دوره ی ظهور اوپانیشادها، وداها، اوستا و تورات بود اما به تدریج و با بُعدگرا شدن ذهن و زبان بشریت بنا بر شرایط مکانی-زمانی و ذوق و سلیقه ی آفرینندگان آثار ادبی و مهم تر از همه نیاز و خواست اجتماع، دو طریقت از بطن حقیقت کلمه زایش یافت و انواع نوشته ها وگفته ها بر مدار روایت یعنی داستان، و تغزل هایی که غالبن با دیدگاهی آنیمیستی به هستی نظر داشتند و موسیقی واژگان را با تمرکز بر جوهره ی گفتاری کلمات نمایان ساخته بودند “شعر” نام گرفتند و این چنین بود که دوران طریقت گرایی با ظهور دو شاهراه هنری «شعر و داستان» آغاز به شکل گیری کرد. به مرور زمان این دو طریقت برای خود مرزها و محدوده هایی قائل شدند. هریک خود را برتر از دیگری دانسته و به انکار و رد همدیگر می پرداختند. در نهایت نیز مرزهای شان را به کلی از هم جدا ساختند و بالاخره این دو طریقت تبدیل به دو «ابر شریعت» شدند و هریک به منظور کشف ساحت ها و ابعاد بالقوه ی کلمه به تئوری پردازی و ارائه ی نظریه هایی برای هرچه غنی تر، زیباتر و هنری تر کردن و بالاخره پاسخ به نیاز و خواست اجتماع بنا به مکان – زمان خود پرداختند .

آغاز این شریعت گرایی ادبی نیز مصادف بود با تئوریزه و کاربردی شدن نظریات جناب افلاطون، ارسطو و فلوطین من باب جذبه و الهام، تقلید، عالم مُثُل، فن شعر و بالاخره تعریف نوین زیبایی و تقلید بر پایه ی دیدگاه های جناب فلوطین که بعدها با عنوان دوران کلاسیک در تاریخ ادبیات بشر ثبت و ضبط شد و شعر و داستان را در بُعد خردگرایی کلمه محدود و محصور می کرد. خلاصه این که تاریخ ادبیات با تئوریزه شدن کلاسیسیم راهی را در پیش گرفت که در آن ایسم ها یعنی شریعت های ادبی بی شماری خلق کرد و آغازی شد برای جنگ هفتاد و دو ملتی ادبیات جهان. اینک در عصر پسامدرنیسمِ نسبی گرا تاریخ فلسفه و ادبیات به عدم قطعیت معنا رسیده است و مطلق گرایانه عدم قطعیت را مطلق می شمارد در حالی که ضرورت تاریخی و ضرورت وجودی بشر به سمت تکاملی افزون تر به پیش می رود که از دیدگاه تئوریسین “مکتب ادبی اصالت کلمه” جناب استاد “آرش آذرپیک”: “در عصر ما شعور خودآگاه جمعی بشر به آن درجه از عقلانیت رسیده که می تواند با بازگشتی آوانگارد به اصالتی فرارو، خردمندانه تر و معرفت یافته تر دوباره به اصل مقدس کلمه بازگردد تا ابعاد بالقوه و بالفعل ذات بسیط خویش – انسانیت- را معرفتمندانه در دل کلمات بدمد.”

به عبارت دیگر در این جنگ هفتاد و دو ملتی که ابعاد متنوع واژه هر یک خود را مطلق و تنها حقیقت محض می دانند و برتری را به خود و ابر شریعت شعر یا داستان می دهند ما اصالت را به وجود کلمات می دهیم که الهه های شعر و داستان از بطن آن ها زایش می یابند. بنابراین اصل دیدگاه مکتب ادبی اصالت کلمه بر دو محور بنیادین حرکت می کند:

۱-“کلمه به عنوان یک وسیله در جهان زیستی” که در این صورت فقط و فقط در جهت انتقال معنا و ایجاد ارتباط کاربرد دارد البته در محدوده ای که جهان چهاربعدی “فضا –زمان” به آن اجازه ی ظهور می دهد زیرا ذات بسیط و هولوگرام گونه ی کلمات نیز کاملاً چهاربُعدی ست و تنها برای بیان این جهان چهاربعدی کاربرد دارد

۲-“کلمه به عنوان یک هدف در دنیای ادبیات”که برخلاف تمام حرکت های ادبی پیشین که کلمه را وسیله ای در خدمت شعر و داستان می دانستند این دیدگاه، شعر وداستان را ماهیت هایی ظهور یافته از بطن کلمات می داند.

از نظرگاه ما کلمات در سیر تکامل زبان دارای ماهیت هایی شدند که کلمه را در خود تعریف و محدود می کرد. ما از این ماهیت های محدود کننده به عنوان «سطوح تشکیل» یاد می کنیم که همانند دوایری متحد المرکز به مرکزیت کلمات در ارتباط متقابل با همدیگر می باشند این ماهیت ها و سطوح تشکیل تعریف شده علی الخصوص شعر و داستان با به بردگی کشاندن کلمات به هدف و مقصد ادبیات تبدیل شدند. اما ما فرزندان مکتب ادبی اصالت کلمه به تمامی اندیشمندان و اندیشه ورزانی که در حیطه ی هنر در دهکده ی جهانی ادبیات فعالیت دارند اعلام می داریم که به زعم تمام دیدگاه های پیشین که شعر و داستان را هدف فرمالیزه ی ادبیات و کلمات را وسیله ای در جهت خلق آن ها می دانستند ما کلمه را هدف و مقصود ادبیات، و شعر و داستان و تمامی اشکال هنری را وسیله ای در جهت هر چه بهتر ظهور و نمود یافتن این وجود بسیط می دانیم.

پس کلمه، مادر شعر و داستان و در حیطه ای گسترده تر مادر زبان می باشد و بر خلاف قدما که همیشه هنر را در شکستن قانون تعریف کرده اند تئوریسین این دیدگاه – جناب استاد آذرپیک- هنر را به معنای فرارَوی از قانون در مسیر تکامل و تکوین ادبیات می دانند. بنابراین تمام تزها فارغ از دیالکتیک های تز و آنتی تز و سنتزمدار، هرکدام بعدی انکار ناپذیر از حقیقت های وجودی کلمه را کشف و به منصه ی ظهور رسانده اند و آنتی تز برخلاف آن چه که در روبنا مشاهده می شود به معنای نفی بی چون و چرای یک تز نیست بلکه ماهیتی دیگر در کنار آن است. بدین گونه هنر در تعریف جدید “دیالکتیک ادراکی” از نظر جناب استاد آذرپیک فرارَوی فرابُعد گرایانه از قواعد و قوانین وضع شده است و تمام قانون های کشف شده در ادبیات جهان به گونه ای بسیط و فراتر از مطلق انگاری ها و نسبی اندیشی های شریعت مدارانه به سوی حقیقت کلمه در حرکت هستند تا در جایگاهی فراتر از تمام چارچوبه های بسته بتوانند با گفتمان همه جانبه و ارگانیک به حقیقت کلمه نائل شوند که این راه نیازمند انگاره ها و پارادایم هایی می باشد تا ما را به این مهم رهنمون شود که از نظر تئوریسین این دیدگاه رسیدن به این هدف نیازمند مؤلفه هایی ست که همگی فرافردی، فرازمانی، فرامکانی و در کل جهان شمول می باشند که خلاصه ای از آن به شرح زیر می باشد:

۱- “ارتباط بی واسطه با ذات بسیط کلمات”: برای رهایی از دامچاله های مطلق اندیش و مطلق گرای نگرش ها و نگارش های ادبی در دهکده ی جهانی ادبیات ابتدا باید در فرایندی شناخت شناسی با ذات بسیط کلمات، ارتباط بی واسطه برقرار کرد. ارتباط بی واسطه صرفأ یک ارتباط بی وسیله نیست بلکه از نظرگاه ما سطوح تشکیلی که در سیر تاریخ ادبیات شکل گرفته اند چه از لحاظ زبان شناسیک و چه از لحاظ زیبایی شناسیک هر یک کلمه را به اندازه ی تئوری هایشان کوچک کرده اند و متأسفانه بعد از ظهور و پویایی، خود واسطه ای شده اند که ما را از رسیدن به حقیقت بسیط کلمه باز می دارند.

در یک ارتباط بی واسطه به جای محور قرار دادن شریعت ها و جنسیت های ادبی، خود حقیقت کلمه را محور و معیار قرار می دهیم زیرا با محور قرار دادن و واسطه ساختن از شریعت ها و جنسیت ها حرکت ما به سمت حقیقت کلمه بعدگرایانه خواهد بود در حالی که در ارتباط بی واسطه حرکت به سمت حقیقت کلمه، بسیط و همه جانبه است اما در ارتباط با واسطه فرم های ذهنی را معیار و هدف قرار می دهیم در صورتی که این فرم های ذهنی خود ابعادی از ذات بسیط و هولوگرام گونه ی کلمات هستند مثلن در تاریخ ادبیات آمده است که رومانتیست ها کلمه را به تمامی احساس و عشق و اشتیاق می دانستند که برای بیان احساسات و حالات درونی انسان در تقابل با تز خردگرایی کلاسیست ها قد برافراشت و از آن پس تاریخ ادبیات جهان مملو از آثاری شد که با عینک رومانتیستی زاویه مدارانه به تمامیت هستی نگاه می کردند و ابعاد دیگر را در آثارشان تقلیل می دادند. بدین ترتیب از پتانسیل «احساس و عشق» که برای هرچه غنی تر کردن عرصه ی ادبیات، رسیدن به معرفت ادبی بیشتر، و کشف لایه های مستتر در جوهره ی معنایی واژگان بود واسطه ساختند و کلمه را در آن تعریف و محصور کردند. این در حالی ست که تمام نحله ها، جنبش ها و ژانرهای ادبی حتا جنسیت های شعر و داستان نیز تنها و تنها وسایلی مطمئن در جهت رسیدن به حقیقت کلمات در جهان ادبیات هستند و یک قلم متعالی ومعرفت یافته هیچ گاه خود را از دیگر پتانسیل های بالفعل و بالقوه در ذات واژگان محروم نخواهد کرد.

۲- “فرارَوی از چارچوبه های بسته”: ارتباط بی واسطه در جهان ادبیات میسر نمی شود الا به فراروی از تمام چارچوبه های بسته و مطلق اندیش، یعنی مؤلفه ای دیگر از مؤلفه های بنیادین مکتب ادبی اصالت کلمه (عریانیسم). فراروی یعنی محدود نبودن، محصور نبودن، بسته نماندن و در معنای کلی تر یعنی نگرش و نگارش خود را در یک چارچوبه ی بسته و مطلق گرا یا در یک ماهیت خاص محدود نکردن، که این هرگز به معنای شکستن قانون یا رد و انکار آن نیست بلکه خیزشی همه جانبه، درونی و بیرونی است در جهت تحول، تکوین و شکوفا کردن جنبه های بالقوه از ذات بسیط کلمه. پس فراروی در دیدگاه “عریانیسم” عبارت است از حرکت به سوی دیگر ژانرهای ادبی به منظور نزدیک تر شدن به حقیقت کلمه. در این تعریف فراروی دارای سه مرحله ی هم افزاست:

الف- ابتدا باید با ایجاد ارتباط بی واسطه و مراقبه ی شناور از یک لایه ی بالفعل به لایه ی بالفعل دیگر که در آن شریعت خاص موجود است به منظور ایجاد شناخت، تحول و تکامل بیشتر فراروی کرد .

ب- سپس برای بهره مندی از دیگر پتانسیل های کلمه از شریعت ادبی خود مثلاً سمبولیسم به سمت دیگر شریعت های ادبی همانند سوررئالیسم، رئالیسم و… یا دیگر ابعاد وجودی واژه، خارج از مرزبندی های سطحی که به هم پیوستگی ذاتی آن ها راپوشانده است بار دیگر باید فراروی کرد.

ج- و سرانجام باید از تمام ابعاد بالفعل کلمه به سمت ابعاد بالقوه در جوهره ی معنایی کلمات که هنوز ظهور و نمودی نیافته اند برای دستیابی به ماهیت های تازه تر در دهکده ی جهانی ادبیات فراروی کرد ودر نهایت از تمام این پتانسیل های جوهری- ماهیتی در جهت هر چه غنی تر کردن متن بهره برد.

۳- “اصالت وجود گشتالتی”: سیستم وجودی کلمات فارغ از تمام دایره های بسته کلیتی است فراتر از هم افزایی اجزاء تشکیل دهنده ی آن یعنی «ماهیت» و «جوهر» همان طور که در ابتدای این نوشته آمد کلمه دارای جوهره های مستقل و همسوی “معنایی، گفتاری و نوشتاری” است که با قرار گرفتن در بطن یک متن به عنوان موجودی هویتمند قلمداد خواهد شد و به هیچ وجه دیگر یک قرارداد ایستا نیست بلکه دارای ماهیت هایی زنده و پویا می باشد و اصالت وجود گشتالتی در کلمات یعنی اصالت به همه ی ابعاد جوهری- ماهیتی در کلمه که این دو با هم افزایی هم به کلمه در متن وجود می بخشند و باشندگی آن را سبب می شوند زیرا هم افزایی به مانند اجتماع یک فرایند ایستا نیست که حذف یا نقصان هر یک از اجزاء وجود کلمه را به مخاطره بیندازد بلکه از نظرگاه ما ساختار هولوگرام گونه ی کلمات به گونه ای است که هر جزء می تواند نمود یک کل باشد و کلیت نیز حاصل هم افزایی اجزاء آن است که یک سیستم وجودی بسیط را از خود فراهم آورده است و این سیستم وجودی در ارتباط متقابل و پویا با جامعه ی مدنی واژگان می باشد. بنابراین در جامعه ی مدنی واژگان در یک متن “کلمه محور”، کلمات دیگر سیاهی لشکرهایی به روزمره گی و روزْمرگی رسیده نیستند بلکه هر یک وجود مدارانه با تمام بار متنی- فرامتنی ساختار یک متن کلمه محور را تشکیل می دهند.

۴- “اصل حقیقت عمیق در متن”: با توجه به تمام دیدگاه های افراطی و تفریطی نگر در جامعه ی ادبیات، واژگان یا باید مقهور مطلق انگاری هایی شوند که تنها یک وجه را حقیقت می پندارند و قائل به ظهور فقط یک یا چند معنای مشخص و محدود در متن برای کلمه هستند و فرصتی و ساحتی برای پذیرش معانی جدید در بازی های زبانی گوناگون خارج از آن معانی متصور نیستند که غالب دیدگاه های سنتی چنینند و یا باید مقهور دیدگاه های نسبی گرا شوند که قائل به هیچ معنای ثابتی در متن نیستند و ما اوج این نسبی گرایی را در شالوده شکنی جناب «ژاک دریدا» مشاهده می کنیم. این رویکرد برخلاف مطلق گراها بر پایه ی قطعیت و حتمیت تردید در همه چیز شکل گرفته است و هیچ گاه در آن سیر تکوینی و حق جویانه ای برای رسیدن به ایمان کامل و عمیق وجود نخواهد داشت. در این صورت اصل یقین مخدوش و آرمان گرایی پوچ و بیهوده خواهد شد اما حقیقت عمیق در متن فارغ از این افراط گرایی ها و تفریط نگری ها در حیطه ی نگارش و نگرش ها در جهان ادبیات در دو بُعد هم افزا ظهور و نمود می یابد: ۱- بعد ثابت حقیقت عمیق ۲- بعد متغیر حقیقت عمیق.

به زبان ساده تر وجود گشتالتی هر کلمه دارای حقیقتی عمیق می باشد یعنی یک حقیقت ثابت و چندین و چند حقیقت متغیر در ذات کلمه نهفته است. در واقع هر کلمه با توجه به رابطه ی دال- مدلولی در جامعه ی واژگان می تواند هاله ی گسترده ی معنایی داشته باشد که گاه با استحاله ای استعاری حتا ممکن است گرایش به معنای متضاد پیدا کند. بنابراین حقیقت های متغیر هر کلمه در موقعیت های گوناگون می توانند با حفظ بعد ثابت در متن ظهور یابند. ظهور این تفاوت های درون معنایی کلمات در کالبد جوهره ی گفتاری- نوشتاری حکایت از تأثیر متقابل پتانسیل های جوهره ی گفتاری- نوشتاری بر پتانسیل های جوهره ی معنایی دارد نه معنا گریز بودن یا در بند معنا نماندن کلمات.

۵- “جنس سوم” : گفته شد که شعریت و قصویت در انتهای دوران طریقت گرایی برای همدیگر مرز بندی هایی قائل شدند و هر یک به علت تفاوت ها و تمایزات شان یکدیگر را تحقیر و رد می کردند. این جا بود که ابتدا تفاوت جنس ها و سپس جنسیت ها به وجود آمدند و هر یک خود را در یک فرض ناعادلانه و مطلق گرا گرفتار کردند و حقیقت اصیل و بنیادین خویش یعنی کلمه را به ورطه ی فراموشی سپردند.

این در حالی بود که بشر پیش از این جنسیت اصیل و بنیادین خویش را که همان انسانیت است به کناری گذارده بود و داعیه ی برتری مرد بر زن یا زن بر مرد را در سر و عمل نشخوار می کرد و بدین گونه زن و مرد یا زنانگی و مردانگی به دنیا آمد. آن ها از تفاوت ها و تعارض های ارگانیک خویش که بنا بر شرایط محیطی، فرهنگی، اقتصادی و زمانی و مکانی در آن ها شکل گرفته بود واسطه ساخته و با عناوین مرد سالاری و فمنیسم دست به پیکار علیه همدیگر زدند. در این میان ماهیت های کاذبی نیز با واسطه ساختن از جنسیت ها به وجود آمدند که مدار زیست و زندگی بشر بر پایه ی آن ها شکل گرفت و “جنسیت سوم” و اصل مشترک بین زن و مرد یعنی «انسانیت متعالی» محو و محوتر شد؛ اما مکتب ادبی اصالت کلمه با ارائه ی مؤلفه ی جنس سوم، با بازگشتی معرفت یافته و آوانگارد به اصالت فرارُوی خویش، زن و مرد یا شعریت و قصویت را جز جنسیت هایی ثانویه نمی داند که اصالت خویش یعنی همان انسانیت متعالی و حقیقت کلمه را نادیده می گیرند.

اما آیا رسیدن به “جنس سوم” در نوع بشر یا در یک متن یعنی رد و انکار زنانگی و مردانگی یا شعریت و قصویت؟! تفاوت بنیادین مکتب ادبی اصالت کلمه با تمام دیدگاه هایی که تا به اکنون ارائه شده اند در این است که جنس سوم ظهور نمی یابد مگر بر پی و ریشه ی زنانگی و مردانگی، یا حقیقت کلمه ظهور نمی یابد مگر با فراروی از شعریت و قصویت واسطه شده.

البته این به معنای شعر به علاوه ی داستان یا مرد به علاوه ی زن نیست بلکه اجزا و قاعده و قوانین موجود در این سطوح تشکیل باید به گونه ای با هم به هم افزایی رسیده باشند که یک سطح تشکیل بدون مرز را از خود فراهم آورند که تنها و تنها در آن «کلمه» و «انسانیت متعالی» وجودمدارانه خود را ابراز می کنند نه کلیت شعر و داستان یا مرد سالاری و فمنیسم و یا مخلوطی از هر دو را.

۶- “اصل حقیقت گرایی ادبی”: بنا بر این اصل هر شخص بینشمندی برای خلق یک متن کلمه محور و ساری و جاری در زمان باید در یک فرایند شناخت شناسی از دایره ی شعوری محدود و محصور در زمان و مکان فراروی کند. این در حالی است که گفتمان غالب ادبیات جهان دارای کلید واژگان تعریف شده ای ست مانند شعر، داستان و… که هر نوع اندیشیدن درباره ی کلیت ادبیات را به گونه ای خلل ناپذیر تحت سیطره ی خود درآورده اند و یک عریان اندیش تا آن جا که در توان دارد باید حداقل تسلیم این داده های به ظاهر مشروع و خلل ناپذیر گفتمان های غالب ادبی نشود تا بتواند با ایجاد ارتباط بی واسطه، وجود بی پایان کلمه را محور اندیشه ی خود قرار داده و از بایدها و نبایدهای این شریعت های ادبی بدون رد و انکار آن ها با احترام کامل فراروی کند. از نظرگاه تئوریسین این دیدگاه، تمام پیشْ فرض هایی که کلمه را به اندازه ی دنیای خود محدود و کوچک کرده اند «شریعت ادبی» گفته می شود و به جای این که وسیله ای باشند برای ظهور بیش از پیش ظرفیت های بی پایان کلمات، از خود هدف و مقصد ساخته اند و خودِ این شریعت های ادبی که علم استقلال برافراشته اند در خدمت کلید واژگان انحصارگرا یعنی جنسیت شعر و داستان در آمده اند که تنها وجه مشترک شریعت های ادبی اند پس در این پندار کلمات همانند آجر و سیمان فقط وسایلی صرف و ماتریال هایی معمولی برای احداث این بناهای با شکوه هستند اما یک عریان نویس در هنگامه ای که قلم خود را از تمام این پیش فرض ها عریان کند و از همه ی گفتمان های رایج و سنتی شیوه های اندیشیدن مشروع و مطلوب اما محدود فراروی کند و کلمه را مقصد و مقصود ادبیات قرار دهد وارد عرصه ی حقیقت گرایی ادبی شده این در حالی ست که در ادبیات و جهان هستی، حقیقت مقصد نیست بلکه مقصود است و یک عریان اندیش و عریان نویس همیشه در طریقت ادبی زندگی خواهد کرد زیرا یک قلم حقیقت گرا هیچ گاه در جهان شریعت گرایان با عینک انکار و رد وارد نمی شود بلکه تمام دست آوردهای ادبی را تنها پتانسیل هایی بالفعل از جوهره ی بسیط کلمه می داند و با قرار گرفتن در طریقت ادبی به این مهم نائل می آید که کلمه دارای بی نهایت پتانسیل بالقوه است که می توان با ارتباط بی واسطه و با فراروی از بعد وسیلگی شان، آن ها را هدف قرار داده تا به شناخت این ابعاد بالقوه از لحاظ زیبایی شناسیک برسند. این جاست که متن، تجلی گاه قدرت بی پایان حقیقت واژگان می شود.

۷- “اصل وجود مؤلفه های ثانویه”: در نهایت این که دایره ی دیدگاه مکتب ادبی اصالت کلمه نه فقط در محدوده ی شریعت های بالفعل بلکه تا کشف دیگر پتانسیل های بالقوه و لایه های مستتر در جوهر و ماهیت های بی پایان کلمات باز می باشد. این مؤلفه نیز مانند سایر مؤلفه ها از خصوصیت فرافردی، فرامکانی، فرازمانی و در کل جهان شمول بودن برخوردار است و می تواند بنا بر ذوق و سلیقه ی فرد، زمان و مکان حضور او هنگام طی طریق در راه شناخت و معرفت بیشتر در باب حقیقت واژگان به اجتهاد ادبی برسد و با ایجاد ارتباط بی واسطه با جوهره ی معنایی و سایر ابعاد کلمه مؤلفه هایی را در راستای تکامل، دگرگونی و تحول واژگان در متن ارائه و پیشنهاد دهد که همسو و هم نوا با اصول ارائه شده ی پیشین باشد تا هوای تازه ای را در فراخنای ادبیات جهان ایجاد کند. بنابراین دایره ی شعوری مکتب عریان هیچ گاه بسته و منوط به پتانسیل های بالفعل نیست زیرا می توان با ایجاد ارتباط بی واسطه و داشتن مراقبه ی شناور در بین لایه های شعور فراآگاه به کشف این پتانسیل های بالقوه نائل آمد و آن ها را نیز در دایره ی بسیط کلمات به شمار آورد. پس سیستم وجودی کلمات در نزد ما یک سیستم بسته و ایستا نیست بلکه دمادم در حال پویش و خودْسنتزی است.

به امید آن که دهکده ی جهانی ادبیات با به کارگیری این اصول، عرصه ی بی پایان حقیقت های ادبی افزون تری باشد.

درباره ی هنگامه اهورا

شاعر و داستان نویسِ عریانیست، عضو مکتب اصالت کلمه و دایره ی مطالعاتی قلم، مسئول روابط عمومی اصالت کلمه و دانش آموخته ی رشته ی مترجمی زبان انگلیسی

همچنین ببینید

نسخه ی الکترونیکی مقاله ی «تحلیل و بررسی مفهوم جوهر (ماده المواد) از نگاه پیشاسقراطیان» به قلم بانو نیلوفر مسیح

  برای دانلود کلیک کنید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *